چکیده موانع و مسائل موجود بر سر راه مشارکت زنان در جامعه، عمدتاً یک پدیدة برونزاست و به وسیلة شراط و مشخصههای ویژه پدید آمده است. بنابراین برای بررسی و شناسایی آن باید به عنوان یک متغیر برونزا با آن برخورد نمود. این موانع را باید موانعی دانست که شرایط پیرامون به زنان تحمیل گردیده است و امروزه به عنوان یک باور فرهنگی درآمده است. بنابراین اگر قرار باشد موانع موجود بر سر راه زنان را آن گونه از میان برداشت که زن اصالت فردی داده شود، بهترین راه آن است که خودباوری و اعتماد به نفس در زنان جامعه از نهاد خانواده صورت پذیرد و این مسأله به صورت باور عمومی به سطح جامعه تعمیم داده شود. هدف از انجام این پژوهش، بررسی عوامل بازدارندة رشد علمی زنان پس از ازدواج میباشد در این پژوهش تعداد 500 نفر از زنان دیپلمه متأهل و خانهدار که دارای فرزندانی در پایههای او و دوم ابتدایی میباشند از میان زنان شهر تهران و از 5 منطقة شمال، جنوب، غرب، شرق و مرکز شهر تهران به عنوان نمونه و به روش تصادفی خوشهای انتخاب شدهاند. همچنین ابزار اندازهگیری در این پژوهش پرسشنامة 37 سؤالی محقق شاخته بوده که از طریق مدارس مناطق مورد نظر در اختیار افراد مورد مطالعه قرار گرفته و پس از استخراج و رسم جدول توزیع فراوانی و استفاده از روشهای آماری و محاسبه 2x و رسم نمودار هیستوگرام بر حسب نوع سؤالات به تجزیه و تحلیل استنباطی پرداخته شد.
چکیده انحراف انجام هرگونه رفتاری است که از هنجارها و قواعد و ارزشهای جامعه تخطی کرد. و موجب مجازات و کیفر شود. به دلیل گستردگی مصادیق انحراف، در این پایاننامه انحراف به کلیه رفتارهایی گفته میشود که به موجب قانون منع شده و فاعلان این گونه رفتارها مورد مجازات رسمی قرار میگیرند. هدف نویسنده از نگارش این پایاننامه، بررسی عوامل موثر بر ارتکاب جرم میباشد که به منظور سنجش متغیرها از روش مصاحبه و پرسشنامه استفاده کرده است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان زندانی شهر تهران میباشد. از آنجا که جمعیت زندانی بر حسب نوع جرم متفاوت بود، لذا نویسنده از روش نمونهگیری سهمیهای و اتفاقی سیستماتیک استفاده نموده است. یافتههای پژوهش حاکی از این میباشد که نابسامانی خانواده، عدم نظارت و کنترل والدین، وجود اختلاف و مشاجره و کثرت اولاد و وضعیت اقتصادی، اجتماعی پایین، تاثیر مهمی در بروز جرم، تعدد جرم و سن شروع جرم دارد. از سوی دیگر طلاق خود از عوامل اصلی بروز رفتار انحرافی میباشد. یکی دیگر از عوامل بسیار مهم، وجود خلاف در خانواده و محل سکونت است. در سطح کلان وجود بیسازمانی اجتماعی نیز از عوامل موثر در جرم و مدت ارتکاب آن میباشد. یعنی وقتی قدرتهای تنظیم کننده جامعه از هم گسیخته میشوند، کنترل فردی کاهش مییابد و زمینه بروز رفتارهای نابهنجار و جرم فراهم میشود. تعلق اجتماعی نیز میزان تعلق افراد به جامعه و پیوند آنها را در حل مسائل تحت تأثیر قرار داده و در بروز رفتارهای نابهنجار موثر است. شدت عکسالعمل دیگران و آثار منفی آن در بروز مجدد رفتار انحرافی تاثیر مثبتی دارد. به طوری که فرد با پذیرفتن نقش انحرافی به دفاع از خود در برابر عکسالعمل دیگران برمیآید. هرچه شدت عکسالعمل بیشتر باشد امکان بروز رفتار انحرافی نیز افزایش خواهد یافت.
چکیده حکم ماده 630 قانون مجازات یعنی قتل در فراش «عبارت از: کشتن زن و مرد اجنبی در حال ارتکاب زنا توسط شوهری برابر نص قانونی مذکور، چنانچه شوهر، همسر خود و مرد اجنبی را در چنین حالتی مشاهده کند و در همان حال آنان را به قتل برساند، از قصاص معاف میشود. البته در مورد مجوز قتل زن، شرط معافیت از قصاص آن است که زن، خود به انجام عمل مذکور تمایل داشته و مورد اکراه و اجبار قرار نگرفته باشد. هدف پایاننامه حاضر، تبیین و توضیح نظریات مختلف فقهی و حقوقی در باب حکم ماده 630 قانون مجازات اسلامی است که در واقع، این نظریات توجیه کننده حکم ماده مذکور بوده و مبنای فقهی آن به شمار میروند. روش تحقیق پایاننامه حاضر، مطالعه کتابخانهای بوده و در این راستا، با مراجعه به نظرات فقهی و حقوقی و تحلیل آنها به بررسی موضوع پرداخته شده است. نتایج مطالعات نشان میدهد که در حقوق فقهی، ارتکاب چنین قتلی توسسط شوهر، تجویز شده است و کشتن مرد اجنبی به طور مطلق و قتل زن در صورتی که اکراه نشده باشد، توسط شوهر مجاز دانسته میشود؛ هر چند که معافیت از قصاص به خاطر ارتکاب قتل باتوجه به منتفی بودن اقرار توسط زانی و زانیه، منوط به اثبات زنا براساس شهادت شهود یا علم قاضی است. در حقوق کیفری ایران، در مقررات قانون مجازات عمومی مصوب 4-13،ماده 179 به این موضوع اختصاص داشت که قانونگذار در آن زمان، بدون توجه به موازین فقهی، دایره شمول احکم معافیت را توسعه داده بود، به نحوی که حتی انجام مواقعه توسط زن و مرد بیگانه را شرط ندانسته بود و چنانچه شوهر، آنها را در حالتی که موجب توهم انجام مواقعه شود، مشاهده میکرد، در صورت ارتکاب قتل از معافیت مطلق یا نسبی از مجازات برخوردار میشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ابتدا در مقررات مصوب سالهای 1361، 1362 و 1370، در این مورد حکمی وجود نداشت، اما در اصلاحات سال 1375، مقنن با تصویب ماده 630، ارتکاب قتل در فراش توسط شوهر را صریحاً اجازه داده است. درخصوص مبنای این معافیت و عدم مسؤلیت مرد، نظرات مختلفی توسط فقها و حقوقدانان همانند تئوری دفاع مشروع، حدوث حالت برانگیختگی یا تحریک، اجرا و اقامه حد الهی، مهدورالدم بودن زانی و زانیه، ارائه شده است. از نظر سابقه عرفی موضوع، باتوجه به موسع بودن حکم ماده 179 قانون مجازات عمومی، عامل تحریک یا برانگیختگی مرتکب به عنوان مبنای حکم مورد پذیرش اکثر حقوقدانان و رویه قضایی موجود قرار گرفته بود و از نظر فقهی روایت مرسله منقول در کتاب دروس شهید اول، مستند حکم قرار گرفته است. بنابراین تصویب این ماده و تجویز صریح ارتکاب قتل توسط شوهر با توجه به ایراداتی که به استدلالات حکم وارد است، امری متهورانه و معارض با اصل احتیاط در دماء مسلمین است و به نظر میرسد چنانچه مقنن این مورد را در عداد کیفیات مخففه قضائی لحاظ میکرد و آن را مشمول حکم ماده 22 قانون مجازات عمومی قرار میداد و به دلیل وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم و رفتار تحریکآمیز مجنی علیه، در مجازات مرتکب تخفیف قائل میشد، مطابقت بیشتری با موازین فقهی و حقوقی میکرد.
چکیده فحشاء که ریشههای عمیق آن در اجتماعات بشری و ملل بیشماری میتوان یافت، یک خطر جدی برای نسل بشر میباشد و مشکلات دنیای متمدن قرن حاضر نیز روز به روز بر تعداد اعضای گروه آن میافزاید. پایاننامه حاضر به بررسی عوامل و جرائم ناشی از فحشا میپردازد. نتایج برخاسته از بررسیهای نویسنده بر این است که جدا شدن از خانواده پدری در سالهای اول بلوغ، موجب نابسامانی و سرگردانی بسیاری از دختران جوان و پیشامدهای ناگوار در زمینه روابط جنسی برای آنان شده است. چون اینگونه دختران هیچ گونه پناهنگاه و راهنمایی ندارند، خود به خود به سوی روسپیگری سوق داده میشوند. به علاوه اکثریت قریب به اتفاق جدائی از خانوادهها، به علت ازدواج نامناسب بوده که پس از آن با شکست مواجه شده و سرانجام به روسپیگری منتهی گردیده است. اکثراًعلت این ازدواجهای نامناسب، عدم توافق فکری و اخلاقی، اختلاف سن زوجین و فشار والدین برای شوهر دادن فرزندان خود در سنین خیلی پایین بوده است. جهل و نادانی و پایین بودن سطح سواد و فرهنگ والدین و تصمیمات خشک پدران عامل مهمی است که میتوان آن را به عنوان یک انگیزه تلقی نمود. از سوی دیگر، فقدان سازمانها و قوانین حمایت کننده از زنان جوان بیسرپرست به نوبة خود راه را برای گرایش این قبیل زنان به سوی فحشاء هموار ساخت است. همچنین نواقصی که در مواد قانونی مربوط به فحشاء وجود دارد خود عاملی مهم است. سواد این گونه زنان نیز در سطح بسیار پایینی قرار دارد و با پذیرش هم بستگی میان سواد و فرهنگ میتوان گفت پایین بودن سطح فرهنگ و فقدان وجدان اجتماعی و اخلاقی مشکلاتی را در ایجاد این آسیب اجتماعی پدید میآورد. وجود واسطهها و دلالان فحشاء و دیگر کسانی که از این راه امرار معاش میکنند یکی دیگر از عوامل مهم تشدید کننده این پدیده به شمار میآید. به عقیده نویسنده راهنمایی که میتوان برای مبارزه با انحطاط افراد یک جامعه و بیعفتی آنان پیشنهاد داد، طریق اخلاقی (مذهبی) و طریق جزایی میباشد.
چکیده کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان در پی تلاش طرفداران تساوی کامل حقوق زن و مرد و اقدامات مجمع عمومی سازمان ملل جهت تضمین رعایت حقوق زنان تصویب گردید. طبق این کنوانسیون صرفنظر از تفاوتهای جسمی و طبیعی که بین زن و مرد وجود دارد، هرگونه قانون، رویه عملی، فرهنگ و سنت رایج که به تساوی زن و مرد در تمام زمینههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و .... لطمه وارد سازد، تبعیض محسوب میشود. باتوجه به اهمیت حقوق خانواده و روابط زوجین و اثرات مستقیم آن بر اجتماعی و بحث بر سر الحاق به کنوانسیون که مدتی است مطرح گردیده و تبعاتی که این الحاق به جهت الزامآور بودن کنوانسیون در زمینه قوانین و مقررات داخلی خواهد داشت؛ نویسنده در پایان نامه حاضر به بررسی روابط غیرمالی زوجین در این کنوانسیون و موضع حقوق ایران پرداخته است. روش تحقیق در این پایان نامه توصیفی و شیوه گردآوری اطلاعات، کتابخانهای و به وسیله فیشبرداری میباشد. نتایج بررسی حاکی از این میباشد که در زمینه آثار غیر مالی نکاح نسبت به زوجه، (زوجه) در حقوق ایران اساساً ملزم به تمکین در مقابل زوج میباشد، در حالی که چنین وظیفهای برای زوج مقرر نگردیده است. البته این وظیفه زوجه مطلق نبوده و در حدود شرع و قانون است. در مورد سکونت مشترک زوجین، باید گفت تعیین محل سکونت با زوج بوده و زوجه به جز در برخی موارد، ملزم به تبعیت از نظر و تصمیم وی میباشد. در حقوق ایران محدودیتهایی در زمینه حرفه و شغل دلخواه برای زنان به طور کلی و زنان متأهل به طور خاص وجود دارد. لذا در مجموع، باتوجه به عرف جامعه ایران، زوج و زوجه از موقعیت و آزادی یکسان در عمل، برخوردار نیستند. در حقوق ایران زوجه در رابطه با تابعیت، تابع زوج میباشد ولی چنین وضعیتی برای زوج مقرر نگردیده است. در نهایت باید گفت که با بررسی حقوق ایران مشخص میگردد که زوجین در زمینه آثار غیر مالی نکاح چه آثار مشترک بین آنان و چه آثار ویژه هر یک از آنان در رابطه با حقوق و تکالیف، دارای تفاوتهای فاحش میباشند و جز در بعضی موارد محدود در حقوق ایران تساوی مورد نظر کنوانسیون به چشم نمیخورد و با مطالعاتی که در حقوق ایران انجام گرفت باتوجه به مبنای فقهی آن و عرف مسلم جامعه ایران، تساوی مورد نظر کنوانسیون نه تنها در حقوق ایران وجود ندارد بلکه اصولاً باتوجه به مراتب مذکور قابل پذیرش نیز نمیباشد.
چکیده تبادل نظر میان اندیشمندان و کارشناسان امور جمعیتی، موضوع آموزش امور جنسی در مدارس و دانشگاهها یکی از موضوعات مهمی است که جلب توجه به مسئولین امور جمعیتی بسیاری از کشورهای جهان را در برنامهریزیهای درونگر، به خود معطوف داشته است. نویسنده در پایاننامه حاضر به بررسی سیر آموزش مسائل جنسی در دنیای امروز پرداخته است. اهم مباحث مطرح شد. در پایاننامه، آموزش جنسی، رفتار و تجارب جنسی در فرهنگهای مختلف، رشد روحی جنسی در کودکان و نحوه آموزش مسائل جنسی میباشد. نتایج مطالعات نویسنده نشان میدهد که در جوامع مختلف، یکی از مهمترین علل عدم تطابق جسمانی، فردی و اجتماعی، عدم تطابق عاطفی است. رفتار جوانان و چگونگی برخورد آنان با مسائلی که با عم مسئولیت سنگینی در راهنمایی و کمک جوانان در مورد شناخت مسائل شخصی و اجتماعی آنها و رابطه آن با رشد جنسی و رشد روانی – جنسی به عهده دارند. شخصیت والدین در کودکی میتواند بازتاب کودک را در مورد هم جنس و یا جنس مخالف تغییر دهد و رفتار او را در آینده به همجنس و یا جنس مخالف تغییر دهد به طوری که او را به همجنسگرائی یا بیاعتنایی به مسائل جنسی، وادار کند. تمایلات جنسی دوران بلوغ را میتوان به این صورت تعریف نمود. زندگی جنسی افراد از وقوع بلوغ تا تکامل رشد جسمانی آن که عبارتست از: برجستگی و برآمدگی دستگاه تناسلی، تحریکپذیری نقاط مختلف بدن و تحریکاتی که با انزال خاتمه مییابد و بالاخره تولید مثل. رشد روانی جنسی کودک عبارت است از پیشرفت رشد جنسی و درک مونث و مذکر بودن کودک که ارتباط مستقیم با آموزش دوران کودکی طفل دارد. تئوری اصلی آموزش نقش جنسی عبارت است از: همانند شدن با پدر یا درونگرایی دو جانبه کل شخصیت یا قسمتهایی از شخصیت پدر که در دوران کودکی انجام میگیرد و برای بیان نقش جنسی او در زندگی کودک، موضوع اساسی است. به عبارت دیگر رشد شخصیت در کودک عبارت است از همانند سازیهای پی در پی با نقشهای مشخص و گوناگون پدر. نویسنده در پایاننامه خود اذعان داشته است که در آموزش جنسی، آموزش دهنده در امور جنسی باید به این نکات آگاهی کامل داشته باشد: 1- ساختمان بدن انسان: شامل آناتومی و فیزیولوژی و همچنین نوع توجهی که کودک نسبت به بدن انسان در دروان رشد دارد 2- احساسات: که به طور کلی احساسات به دو دسته مفید و مضر تقسیم میشود که احساسات جنسی معمولاً جزء دسته مضر قرار میگیرند، لذا برای آموزش دهنده ضرورت دارد که از کلیه احساساتی که روی رشد جنسی اثر مستقیم میگذارد آگاهی داشته باشد. 3- نهاد: نهاد به عنوان داور بین وجدان و کشش جنسی، مهمترین نقش را بازی میکند. رشد نهاد 6 ماه پس از تولد کودک شروع شده و در حدود 2سالگی کودک به نهایت قدرت خود میرسد. 4- وجدان: رشد وجدان در کودک مانند رشد نهاد بستگی به رفتار والدین دارد. نویسنده در آخر ذکر کرده که هر برنامه جامع آموزش جنسی باید شامل نکات زیر باشد: رشد بیولوژیکی، سلامت اجتماع، انطباق شخصی، روابط متقابل و بالاخره به وجود آوردن معیارهای اخلاقی. امروزه عقیده بر این است که آموزش جنسی باید از دبستان شروع شده سپس در دبیرستان و بالاخره تا پایدان دانشگاه ادامه یابد.
چکیده این تحقیق یک مطالعة توصیفی است که با عنوان «بررسی نگرش معلمان شهر کرمان نسبت به آموزش جنسی و بررسی نظرات آنان در مورد نکات مورد لزوم در آموزش جنسی به نوجوان» انجام گردید. در این تحقیق 400 نفر از معلمان مدارس راهنمایی ناحیه 2 و دبیرستانهای ناحیة 1 به روش نمونهگیری تصادفی خوشهای شرکت داشتند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای پژوهشگر ساخته بود که در سه قسمت تنظیم گردید. بخش اول شامل ویژگیهای فردی؛ بخش دوم شامل 26 عبارت نظرسنج با مقیاس 4 درجهای در زمینة محتوی آموزش جنسی به نوجوانان و بخش سوم شامل 20 عبارت نگرش سنج با مقیاس 5 درجهای لیکرت در زمینة آموزش جنسی به نوجوانان بود که بعد از تعیین روایی و پایایی مورد استفاده قرار گرفت. به منظور دستیابی به اهداف از آمار توصیفی و استنباطی استفاده گردید. براساس نتایج تحقیق 83 درصد از معلمان معتقد بودند که «قاعدگی طبیعی، علل، برخورد با آن و مسائل شرعی مربوط به آن» و عبارت «ایدز، علل، روشهای پیشگیری و سرایت آن» به طور کامل به نوجوانان آموزش داده شود و به ترتیب 8/21 و 26 درصد با آموزش «سقط به دختران» و «روشهای پیشگیری از بارداری» به هر دو گروه کاملاً مخالف بودند. در مجموع معلمان مورد مطالعه 7/65% نمرة کل نگرش نسبت به آموزش جنسی را کسب کردند و در مقایسة نگرش معلمان بر حسب ویژگیهای فردی اختلاف معنیداری بین سن و میانگین نمرة نگرش آنان مشاهده گردید (01% P) همچنین در مقایسة نظرات معلمان با ویژگیهای فردی بیشترین اختلاف معنیدار بین عبارتهای (1و2و3و4و6و7و8و12و12و14و15و16و17و18و19و20و23و24و25) و مقطع تدریس آنان مشاهده گردید.






