چکیده: هدف این تحقیق، بررسی عوامل مؤثر بر سازگاری زناشویی در شهر شیراز است. مبنای این پژوهش، براساس مطالعات محققین پیشین و بررسی نظریات موجود بوده و جهت تبیین مسئله سازگاری زناشویی از نظریه‌های کنش متقابل نمادی و مبادله که در سطح خرد می‌باشند، استفاده شده است. سپس نمونه‌ای مرکب از 577 نفر از زنان متأهل ساکن شهر شیراز، با روش نمونه‌گیری تصادفی قشر بندی شده انتخاب و داده‌ها بوسیله پرسشنامه‌ای که حاوی سنجش نگرش زنان توسط طیف لیکرت بود، گرد‌آوردی شدند. تجزیه و تحلیل داده‌ها در دو سطح دو متغیره و چند متغیره انجام شد و نتایج بدین شرح بوده است: در تجزیه و تحلیل دو متغیره، متغیر‌های سن زن، سن شوهر، سن زن هنگام ازدواج، تعداد فرزند، تفاوت سنی زوجین، تحصیلات مرد، تحصیلات زن، منزلت شغلی مرد، اشتغال زن، محل تولد زوجین، ازدواج مجدد زوجین، نحوه آشنایی با همسر و نسبت خویشاوندی رابطه معنی‌داری با متغیر وابسته (سازگاری زناشویی) نشان داده‌اند. در تجزیه و تحلیل چند متغیره که با استفاده از رگرسیون مرحله به مرحله انجام گرفت، متغیرهای تحصیلات مرد، تعداد فرزند، منزلت شغلی مرد، تفاوت سنی زوجین، رابطه معنی‌دار داشته و 28 درصد از تغییرات را نشان می‌دهند. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: شارع مقدس با تأکید ویژه اي که بر تشکیل خانواده و حفظ آن دارد، به منظور رضایت زوجین از زندگی مشترك حقوقی را در روابط زناشویی براي زن و شوهر در نظر گرفته است. از آنجا که زن رکن اساسی استحکام خانواده است، عدم رضایت او در زندگی زناشویی به تزلزل پایه هاي این بنا منجر می شود، که امروزه نیز یکی از عوامل افزایش طلاق، همین عدم رضایت زوجین از روابط جنسی است. در پژوهش حاضر با بررسی متون فقهی امامیه، حقوق جنسی زوجه، از جمله: حق ممانعت از کامجویی شوهر از دبر، حق قسم، حق ممانعت از عزل کردن شوهر، حق مواقعه، حق عدم تمکین در ایام قاعدگی، حق تعیین کیفیت تمکین در عقد موقت، مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفته است. به عنوان نتیجه می توان گفت که اگرچه در منابع غالباً بحث تکلیفی بودن این امور مورد بحث قرار می گیرد، اما این موارد تنها جنبه تکلیفی ندارند و می توان با نگاهی دیگر بر این امور، برخی از آن ها را جزء حقوق زوجه دانست و در نهایت گفت که زن نیز در این روابط داراي حق بوده و براي رعایت این حقوق توسط شوهر نیز، ضمانت هایی در نظر گرفته شده است. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: تحولات سریع و پیچیده و تشویش¬ها، اضطراب¬ها، حیرت¬ها و سرگردانی¬ها و ابهامات دوران نوجوانی و جوانی، موجب شده است که این سنین را با ویژگی هایی همچون انتقال، تغییر، هویت یابی، هراس، آرمان گرایی و تشنج زایی، معرفی نمایند. اتخاذ راهکارهایی برای آرامش بخشی و غلبه بر التهابات این دوران، به خصوص در میان دختران که دارای حساسیت و شکنندگی بیشتری در ناحیه جسم و روان هستند، ضرورتی است که متوليان تربیتی را به تأمل و تعمق وا می دارد. نویسندۀ پژوهش حاضر با استفاده از روش کتابخانه ای و نیز با بهره گیری از داده ای میدانی که از طریق جامعۀ آماری400 نفره ای از دانش آموزان مقطع متوسطه شهرستان دزفول حاصل گردیده است، در صدد اثبات آثار فردی و اجتماعی دعا بویژه در کاهش اضطراب دختران نوجوان و جوان برآمده است و از مجموع تحقیقات خویش چنین نتیجه گرفته است: جوانانی که به دعا و نیایش و ارتباط با خالق هستی می پردازند نسبت به افرادی که ارتباط کمتری با خداوند متعال برقرار ساخته اند، اضطراب کمتری دارند. نیایش و دعا، عامل موثری برای حل و درمان مسایل تربیتی و پرورش جوانان و بهبود اختلالات اضطرابی و بیماری های روانی آنان است. دعا درمانی، در تصحیح رفتارهای فردی و اجتماعی و اصلاح مفاسد اجتماعی موثر بوده و در نوع نگاه آنان به اتفاقات و رخدادها موثر است. از نکات جالب توجه در میان یافته های این تحقیق، اعتقاد و باور قلبی 90 درصد از پرسش شوندگان به دعا و علاقۀ ویژه 92 درصد آنان به خلوت با پروردگار است. همچنین 86 درصد از این دانش آموزان، از موثر بودن دعا در کاهش اضطراب سخن گفته و 80 درصد از آنان، از تأثیر دعا در اتخاذ تصمیم های عاقلانه و به دست آوردن کرامت نفس در لحظات استرس آلود، خبر داده‌اند. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: زن به عنوان نیمی از پیکره اجتماع انسانی ، از شان و منزلت ویژه اي در کتاب هاي آسمانی خصوصا قرآن کریم برخوردار است . در سخنان گهر بار ائمه اطهار (ع)بارها به تبیین و روشن ساختن این جایگاه پرداخته شده است . اگر اکنون داعیه داران حقوق زنان به نام فمینیسم و غیره ، داد سخن درباره حقوق از دست رفته زنان را سر داده اند ، باید دید خالق گیتی ، در کاملترین دین آسمانی چگونه به این مساله نگریسته است . اسلام با ارایه حدودي خاص راه ترقی و تعالی همه انسان ها را فراهم آورده است . پیشرفت زنان در علوم مختلف مساله اي روشن بلکه موضوع است که بزرگان دین با بیان هاي مختلف به تشویق و ترغیب نسبت به آن پرداخته اند . حال باید دید آیا اجتهاد ، با تلاش عده اي خاص حاصل می آید ؟ سهم زنان دراین عرصه چه مقداري می تواند باشد ؟ و آیا زنان با وجود شرایط لازم می توانند رهبري جامعه اسلامی را به عهده گیرند ؟ چه دلایل و مویداتی از ناحیه شارع مقدس بر تایید مرجعیت زنان آمده است ؟ چه دلایل بر منع زنان از مرجعیت وجود دارد؟ و پرسش هایی دیگر از این قبیل . در این نوشتار سعی شده که به این سئوالات و سئوالات دیگر پاسخ داده شود . بدین منظور نخست در بخش اول کلیاتی را که به منزله مدخل بحث می باشد آورده ایم که در آن به معانی لغوي و اصطلاحی اجتهاد و مرجعیت ، پیشینه آن ، منابع اجتهاد ، تقسیمات اجتهاد و مقدمات و شرایط اجتهاد و مرجعیت ، و بحث مرجعیت و فتوا و مرجعیت و زعامت و رهبري زنان ، پرداخته شده است . در بخش دوم ، اجتهاد و مرجعیت زنان در مقام فتوا مورد بررسی قرار گرفته است که ابتدا به پیشینه بحث اجتهاد زنان و نمونه هاي تاریخی آن و توانایی و قابلیت زنان براي پیشرفت در همه علوم از جمله فقه و اصول و جایز نبودن تقلید زن مجتهده از دیگر پرداخته اند شده و سپس مرجعیت زنان و ادله جواز مرجعیت آنان و همچنین ادله عدم جواز مرجعیت زنان مورد بررسی قرار گرفته است و در پایان از دید گاه هاي فقهاي شیعه و سنی درباره مرجعیت زنان سخن به میان آمده است. بخش سوم و آخرین بخش ، درباره مرجعیت و زعامت زنان می باشد که در آغاز ، به تبیین ولایت و رهبري در عصر غیبت و سپس به ادله اثبات ولایت فقیهان پرداخته شده و پس از آن سخن از شرایط ولی فقیه و رهبر به میان آمده و در پایان شرط ذکوریت ولی فقیه مورد بررسی قرار گرفته است. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: در حوزه‌ي مطالعات و تحقيقات ديني به ويژه از جنبهي اجتماعي پرداختن به مباحث مربوط به زنان از منظر فقه و كلام اسلامي در تعيين نقشها، وظايف و كاركردهاي اج تماعي از اهميت خاصي برخوردار است. زنان، افزون بر آنكه بيش از نيمي از جوامع انسانياند، همواره در طول تاريخ تحولات بشر از جمله تحولات جامعهي انساني نقش و كاركرد كيفي برجستهاي ، مثبت يا منفي داشته اند . و از طرفي ارتقا و رشد سطح آگاهي و مطالبات اجتماعي زنان، توسعهي زندگي و گسترش ارتباطات، ضرورت پرداختن به تبيين ديني مسايل زنان به خصوص در ابعاد اجتماعي را تشديد ميكند. بديهي است ، تلاش در اين زمينه، ميتواند علاوه بر تنوير افكار عمومي در راستاي انجام وظيفه ي متكلّفان حوزه ي دين جهت ابهام زدايي و طرح ديدگا ههاي مبنايي نقش اساسي ايفا نمايد. نوشتار حاضر، جستاري است ، پيرامون بررسي مباني حضور اجتماعي زنان با استناد به منابع و آموزههاي ديني و بررسي سطوح و لايههاي مختلف مشاركت اجتماعي زنان از منظر كلان نگري و نگرش سيستمي به مجموعهي عوامل دخيل در فرآيند توسعه، كه به روش كتابخانه اي انجام گرفته است و به اعتبار موضوع تركيبي از دو مقولهي عقلاني و وحياني است. محورهاي اصلي بحث عبارتند از : مباني ارزشي گفتمان مشاركت توسعهاي زنان در اسلام اصول دين شناختي مشاركت اجتماعي زنان در توسعه اصول دين شناختي مشاركت زنان در فرآيند توسعهي سياسي مباني فقهي مشاركت زنان در توسعه ي اجتماعي مبتني بر تحقيق مزبور نتايج ذيل حاصل گرديده است. -1 ضرورت مشاركت زنان در فرآيند توسعهي اجتماعي در سطوح و حوزههاي مختلف -2 با توجه به مشترك بودن اكثر حقوق و اصول و مباني عام در منابع ديني، اصل اوليه اشتراك زن و مرد در تكاليف و مسئوليتها است مگر آنچه با دليل معتبر خارج شود. و بررسي مستندات مخالفين حضور اجتماعي زنان، بر ناكافي بودن و عدم اتقان ادلّه در جهت اثبات مدعاي ايشان دلالت دارند. -3 بررسي ادلّهي نقلي و عقلي و همچنين سيرهي معصومان (عليهم السلام)، بر مشاركت فعال زنان در عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي دلالت دارد، كه نه تنها با ردع ومنعي مواجه نگرديدهاند بلكه از جوانب مختلف مورد تأييد اهل بيت (عليهم السلام) قرار گرفته اند. -5 تحقيق در مباني ديني مشاركت در توسعهي سياسي ، مؤيد مفروض بودن حضور ايشان در عرصههاي مديريت، حاكميت و رهبري، از منظر وظايف، شرايط و كاركردها است . -6 دخالت فقه در قلمرو احكام اجتماعي، و به تبع آن ترسيم نماي كاملي از حقوق اجتماعي زنان با استناد به منابع ديني، حقيقت غير قابل انكاري است كه ضرورت تحول ، رشد و ارتقاي مباني فقهي را بر مبناي همه سونگري و با توجه به مطالبات و پرسشهاي عصري جامعه زنان ايجاب ميكند. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: فقه زنان و احکام آن به دلیل موقعیت جهانی زن در عصر حاضر، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در این میان حقوق زنان در نظام خانواده و مشخصاً مسألة «اذن همسر از شوهر» موضوعی است که تأملات و پرسش‌های بسیاری را بر انگیخته است. اساساًً در اندیشه اسلامی؛ حقّ هیچگاه یکسویه نیست؛ بلکه پیوسته روی دیگر این سکّه تکلیفی نقش بسته است. این قاعدة بنیادین تمامی عرصه‌های حقوق اسلامی را درمی‌نوردد و نظام حقوق خانواده را نیز در بر می¬گیرد. به اتفاق تمام مذاهب فقهی، پیوند زناشویی حقوقی را برای هر یک از همسران به همراه می‌آورد که در قبال آن تکالیفی نهاده شده است؛ از جمله اینکه در ازدواج دائم به طور معمول مرد موظف خواهد بود که زندگی زن را از هر جهت و متناسب با جایگاه اجتماعی زن تأمین نماید و در قبال این امتیاز از زن خواسته شده است، برای انجام برخی فعالیت‌ها و رفت و آمدها، نظر همسر و اجازة‌ وی را کسب نماید. گستره مواردی که در آنها زن موظف به کسب اجازه از شوهرست، موضوعی است که میان مذاهب مختلف اسلامی و بلکه میان مجتهدان یک مذهب، آراء و فتاوای مختلفی را پدید آورده است. به لحاظ مبانی فقهی، «مسئلة اذن همسر» در آیات، به نحو اشاره و در روایات صراحتاً مطرح گردیده است. به مقتضای آیه سی و چهار سوره نساء، مرد به دلیل برخورداری از توانمندی‌هایی که دست آفرینش در خلقت او به ودیعت نهاده و نیز به جهت پرداخت نفقه و تأمین هزینه‌های زندگی، قیّم و سرپرست خانواده و همسرش است. در مقابل از زن خواسته شده از شوهر خود اطاعت کند. از لوازم پذیرش این نظام مدیریتی آن است که زن از کارهای غیر واجبی که مزاحم حق شوهر است اجتناب نموده و برای بیرون رفتن از منزل از شوهر کسب اجازه نماید. مسأله مورد نظر با صراحت و تأکید بیشتری در روایات شیعه و اهل سنت مورد توجه قرار گرفته است. برخی از این روایات احکام اطاعت زن از شوهر را مطرح نموده و خروج زن از منزل بدون اذن شوهر را موجب سقوط نفقه‌ وی برشمرده‌ است. برخی دیگر از روایات از زنانی سخن می‌گوید که با فراهم آوردن موجبات اختلاف و سستی بنیان خانواده، توفیق قبولی طاعات را از خویش سلب کرده، عذاب اخروی را برای خود مهیا می‌نمایند. تعداد دیگری از روایات نیز پاداش‌های دنیوی و اخروی اطاعت از شوهر را بیان می¬دارند. با توجه به مبانی قرآنی و روایی مذکور، نوع نگاه فقهای اسلامی در ادوار هشتگانه فقه شیعه و مقاطع چهارگانه فقه اهل سنت به مسأله «اذن همسر» متغیر بوده، فراز و فرودهایی را تجربه کرده است. گرچه عموم فقهای متقدم امامیه و اهل سنت مسأله اذن همسر را موضوعی مستقل از حقّ تمتّع زوج و بحث تمکین دانسته‌اند؛ با اینحال فقیهان متأخر نوعاً از زاویه‌ای دیگر به مسأله نگریسته‌اند و ضرورت کسب اجازه از شوهر را منحصر در مواردی می‌دانند که با حق تمتّع وی در ارتباط است. در پرتو دیدگاه اخیر، هر گونه فعالیتی که مزاحمتی با حقوق شوهر نداشته و از این رهگذر تهدیدی برای بنیان خانواده محسوب نگردد، نیاز به اجازه شوهر نخواهد داشت. عبادت‌های مستحبی، هبه، صدقات و موضوع اشتغال زن نیز همگی مشمول این اصل کلی‌اند. از سوی دیگر با توجه به اینکه تمامی فقها، نشوز را بیزاری و تصمیم به طلاق دانسته‌اند، نمی‌توان مخالفت‌های ناچیز همسر و خارج شدن‌های جزئی وی از منزل را مصداقی از نشوز دانست. همچنین راهکاری که تحت عنوان «شرط ضمن عقد» در نظام فقهی- حقوقی اسلام تعبیه شده، می‌تواند در مسأله حاضر راهگشا باشد. گرچه مدیریت مرد در خانواده از احکام اولیه فقهی است اما شارع حکیم احکام ثانویه‌ای را نیز پیش‌بینی نموده که به تناسب شرایط و زمان و مکان، ظرفیت‌هایی را به منظور تغییر در احکام اولیه فراهم می‌آورد. «شروط ضمن عقد» در واقع بهره‌گرفتن از این ظرفیت‌هاست که با استمداد از آن، زن می‌تواند ضمن عقد ازدواج، شروطی چون تعلّم، انجام فعالیتهای اجتماعی، اشتغال، انجام عبادتهای مستحبی و ... را لحاظ نموده و مرد را در طول زندگی زناشویی به پذیرش آن پایبند نماید. مبنع/مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده: موضوع تحقیق حاضر، بررسی جایگاه مدیریتی زنان، در عرصه ی خانواده و اجتماع از منظر قرآن و سنّت می باشد، این تحقیق جهت تبیین جایگاه انسانی، معنوی، جنسیتی زنان و به دنبال آن تبیین جایگاه حقوقی زنان در بعد مدیریت خانواده و اجتماع انجام گرفته است. سؤالاتی که در این تحقیق پاسخ آن ها پی جویی می شود به شرح ذیل است: -1 آیا تفاوت جایگاه مدیریتی زن و مرد در خانواده مبتنی بر جنسیت، ساختارهای روحی، روانی و حقوق و تکالیف مختص استوار است؟ -2 جایگاه مدیریتی زنان در عرصه ی خانواده از منظر قرآن و سنّت چگونه است؟ -3 جایگاه مدیریتی زنان در عرصه ی اجتماع از منظر قرآن و سنّت چگونه است؟ این تحقیق برای پاسخ گویی به سؤالات فوق به بررسی جایگاه های مختلف زن (انسانی، معنوی، جنسیتی، حقوقی)، بیان اشتراکات و تفاوت های حقوقی زن و مرد به خصوص در بعد مدیریت خانواده و اجتماع از دیدگاه آیات نورانی قرآن کریم و سنّت معصومین (علیهم السلام) پرداخته است و به روش تحلیلی و توصیفی انجام شده است. نتایجی که از این تحقیق به دست آمده است: -1 جایگاه انسانی زن، همان جایگاهی است که مرد از آن برخوردار است. -2 کسب کمالات معنوی ناظر به مقام انسانیت است و این مقام منزّه از ذکورت و انوثت است. -3 اسلام معتقد به وجود تفاوت ها، تمایزات زیستی و روان شناختی (ثابت و متغیر یا درون عاملی و برون عاملی) در زن و مرد است به همین دلیل نیز، جانب دارِ نوعی حقوق طبیعی ویژه برای هر یک از دو جنس مذکر و مؤنّث است. -4 اسلام، با نگاه همه جانبه و فراگیر، جهت نظم بخشیدن به خانواده و جوامع انسانی و در مسیر سیر الی الله و کسب کمالات الهی، حقوق و تکالیفی را برای زنان وضع کرده است، وضع این حقوق و تکالیف با توجه به واقعیت ها و نیازهای هر یک از زن و مرد است از این رو گاهی حقوق زنان را مشابه و همسان مردان قرار داده است و گاه متفاوت و ناهمسان، ولی به هر حال جهت عدالت را در این میان رعایت کرده است. -5 از نظر قرآن کریم و سنّت مردان قیم و سرپرست زنان، حافظ و نگهبان و مدیر و مدبر امور در خانواده می باشند و این بر اساس مکانیسم آفرینش هر یک از زن و مرد است. -6 مدیریت های کلیدی (ولایی) و کلان جامعه هم چون نبوت، امامت، حکومت، قضاوت و مرجعیت و دیگر مناصبی که از شؤون ولایت و امامت عامه است بر عهده ی مردان قرار دارد و زنان از این مسؤولیت عظیم معاف می باشند. -7 در مناصب غیر کلیدی (عادی) که از شؤون ولایت عامه نیست، امکان گزینش زنان وجود دارد و اشتغال و انتصاب زنان در مناصب گوناگون اداری و حرفه ای با حفظ حدود و شرایط اشکالی ندارد. منبع/مرکز تحقیقات زن و خانواده