چکیده تحقیقات انجام گرفته درخصوص برابری زن و مرد در اقدام به ازدواج، و در دوران زندگی زناشویی، و انحلال آن، حاکی از وجود تبعیضات قانونی میباشد. هرچند تلاشهایی از طرف نهادهای قانونگذاری در رفع برخی از نابرابریها صورت گرفته، اما کافی نبوده و نیاز به پیگیری و جدیت بیشتری دارد. همگامی با اقدامات انجام گرفته در سطح بینالمللی، میتواند کمک موثری در رسیدن به این هدف بنماید. یکی از مهمترین اقدامات، تصویب کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان میباشد، که با الحاق ایران به این کنوانسیون، الزام به تغییر الگوهای نابرابری، شتاب بیشتری خواهد یافت. دو مشکل عمده برای الحاق به کنوانسیون وجود دارد: 1- برداشت نادرست از مفاهیم خانواده، برابری و ویژگی احکام دینی 2- سوء ظن به اهداف اسناد بینالمللی حقوق بشر. در این پایاننامه با در نظر گرفتن دو محور فوق، تلاش بر این بوده که امکان الحاق فراهم آید. لذا با ارائه چارچوبی از مهمترین مسائل اختلافی، زمینه برای بحث در مورد تغییر و تحولات قانونی آماده گردیده و دیدگاههای مختلف به چالش کشیده شده است. نتایج مطالعات نویسنده حاکی از این است که میان دو مفهوم کهن و امروزین عدالت، عدم کفایت مهفوم نخست ثابت گردید. زیرا عدالت ماهیتی متغیر و توافقی مییابد که با رعایت آزادی اظهار نظر همگانی؛ و در نظر گرفتن منافع محرومترین اقشار جامعه، در قالب قوانین اجتماعی، اقتصادی و ... به منصه ظهور میرسد. با این تعبیر از عدالت، جزمیتگرایی جای خود را به تحولپذیری میدهد. موضوع دیگری که میبایست تجدید نظر اساسی روی آن صورت گیرد، متغیر بودن احکام و مقررات شرعی است؛ چرا که بسیاری از قوانین مربوط به خانواده، منبعث از این احکام میباشند. لازمه این بررسی، درک مفاهیم ساختاری دین و تمیز آن از سایر مفاهیم میباشد. نظریه ای که به قابلیت تغییر در مقررات اسلامی کمک شایانی مینماید، نظریه تفکیک دین از شریعت است که قائل به بروز دگرگونی در مقررات، منطبق با تحولات اجتماعی است. آن چه از این منظر تغییرناپذیر است، همان اهداف اساسی دین است که از آدم تا خاتم یکی است؛ و همگان ملتزم به آن هستند. سایر قوانین باید براساس آنها وضع شوند، و اگر زمانی با این اهداف همخوانی نداشتند، تخریب، و به گونهای دیگر تجدید بنا شوند. موضوع دیگری که نویسنده به آن پرداخته مفهوم خانواده از دید بینالمللی و دینی است. جامعه بینالمللی درصدد پایهریزی و استحکام خانوادهای با ویژگی مشارکت تمامی اعضا و بهرهمندی آنان از حقوق یکسان و مناسب شأن انسانی میباشد. و نیز رابطه سلطه و اقتدار را به کلی نفی مینماید، و الزام حکومتها را به وضع قوانین با هدف حذف چنین رابطهای خواستار میگردد. در پایان نویسنده بیان میدارد که با تعریف دوباره نظام خانواده براساس کتاب وحی، به راحتی میتوان قوانین مربوط به نفقه و تمکین، تعدد زوجات، ولایت قهری، ریاست خانواده، حضانت فرزندان و .... را تغییر داد.
چکیده شهادت سخنی از روی علم است که با مشاهده صادر میشود. پایاننامه حاضر به بررسی موضوع زن و شهادت (گواهی) و زن و اجتهاد و افتاء از دیدگاه فقهای گوناگون میپردازد. بررسیهای نویسنده حاکی از این میباشد که از دیدگاه فقهای شیعه حقالله مالی مانند خمس، زکات و نیز حقالله غیر مالی مانند ارتداد از اسلام و حدود به زنان، با گواهی زنان به طور منفرد و یا همراه با گواهی مردان، قابل اثبات نیست و فقط گواهی مردان نافذ است. بین فقهای شیعه در قبول گواهی زنان در مورد زنا، اختلاف نظر وجود دارد و اکثریت آنها، گواهی سه مرد و دو زن را در مورد زنایی که موجب اجرای حد سنگسار میشود، نافذ میدانند. اکثریت فقهای تشیع، طریق اثبات لواط و سحق را متفاوت از طریق اثبات زنا میدانند. نظر فقهای شیعه در اثبات امور مالی مانند غصب و مضاربه و یا اموری که مقصود از آن مالی باشد مانند عقدههای معاوضی، همچون بیع، صلح، اجاره، رهن و ...، گواهی زنان را جایز میدانند مثلاً شیخ مفید، سلار، ابن حمزه، ابن ادریس، محقق حلی، علامه حلی و بسیاری از فقها، گواهی یک مرد و دو زن را در اثبات دیون و اموال، نافذ میدانند. از سوی دیگر، فقهای شیعه گواهی زنان در اثبات ازدواج را مورد تأیید میدانند. به طور مثال به عقیده شیخ علی بن بابویه و ابن الخبیر گواهی زنان در اثبات ازدواج پذیرفته میشود. همچنین شیخ صدوق، گواهی زنان را در این مورد، بدون اشکال میداند. شیخ مفید نیز معتقد است که گواهی زنان در این مورد نافذ است. در بین فقهای امامیه در مورد شهادت زنان در اثبات شیر دادن به کودک، اختلاف نظر وجود دارد، گروهی به طور کلی گواهی زنان را مردود میدانند و برخی گواهی چهار زن را جایز میدانند. در عین حال، به عقیده گروهی، گواهی دو زن و یا یک زن، نافذ است. فقهای شیعه در قبول گواهی زنان در اموری که کسب اطلاع مردان از آن دشوار باشد. اتفاق نظر دارند. طلاق از جمله موضوعاتی است که فقهای شیعه جز چند تن از آنان، در رد گواهی زنان، اتفاق نظر دارند. به طوری که از دیدگاه علیبن بابویه، شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طوسی، سلار، ابن البراج، گواهی زنان در مورد طلاق نافذ نیست. اکثریت فقهای شیعه، گواهی زنان را در مورد وقف خاص نافذ میدانند. به طور مثال ابن ادریس، ثبوت وقف را به گواهی یک مرد و یک زن جایز میداند. نظر مشهور فقها بر این است که وکالت و نسب با گواهی دو مرد ثابت میشود و گواهی زنان را نافذ نمیدانند از جمله این فقها، شیخ طوسی، ابن ادریس، علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی و ابن سعید حلی میباشند. فقها در قبول گواهی زنان در مورد جنایتی که موجب اجرای حکم قصاص میشود، اختلاف نظر دارند و اکثریت آنها بر این عقیدهاند که با گواهی آنان، حکم قصاص اجرا نمیشود. فقهای شیعه شهادت زنان را در دیدن ماه جایز نمیدانند و اعتقاد آنها بر این است که با گواهی زنان، دیدن ماه ثابت نمیشود. اکثریت فقهای شیعه گواهی زنان را در وصیت به مال نافذ دانسته و در مورد وصایت جایز نمیدانند. فقهای امامیه گواهی یک زن را در یک چهارم وصیت و گواهی دو زن را در نصف وصیت و گواهی سه زن را در سه چهارم وصیت و گواهی چهار زن را در همه وصیت نافذ دانستهاند. در مورد مبحث اجتهاد فتاء باید گفت بسیاری از فقهای شیعه در بیان شرایط مرجع تقلید، صفت ذکوریت را ذکر نفرمودهاند. در صورتی که فقهای معاصر از جمله امام خمینی در رسالههای علمیه خود، یکی از شرایط مرجع تقلید را مرد بودن ذکر مینمایند.
چکیده حقوق زن عبارت است از حقوقی که زن به لحاظ انسان بودن و به لحاظ زن بودن یعنی جنسیت او، برای زندگی انسانی خود به آن نیازمند است. حقوق اجتماعی، سیاسی زنان مجموعه حقوقی است که بتواند در نظام موازنه، حضور زن را در سازمان اجتماعی، سیاسی جامعه تقویت کند و عهدهداری مسؤلیتهای اجتماعی سیاسی را برای زنان ممکن سازد. اهداف پایاننامه حاضر شناخت حقوق اجتماعی – سیاسی زنان در جمهوری اسلامی ایران و تبیین موانع و تنگناهای موجود در جمهوری اسلامی ایران درخصوص احقاق حقوق زنان در زمینههای اجتماعی و سیاسی میباشد. در این پایاننامه که از روش کتابخانهای و منابع نوشتاری استفاده گردیده، موضوع طرح به شکل توصیفی – تحلیلی صورت گرفته است. نتایج این پایاننامه حاکی از این میباشد که زنان ما در جامعهای زندگی میکنند که روابط و مناسبات آن ناشی از یک دیدگاه سنتی است ولی فضای آن یک فضای مدرن است. در چنین جامعهای زن ایرانی باید از یک سو دیدگاه سنتی است ولی فضای آن یک فضای مدرن است. در چنین جامعهای زن ایرانی باید از یک سو نقش جنسی خود را در چهارچوب خدمات خانگی، مادری و همسری ایفا کند و از طرف دیگر، برای مشارکت اجتماعی و سیاسی خود تلاش نماید. مسلماً در این راه دچار فرسایش غیرمنطقی میگردد به طوری که ناچاراً در ایفای یکی از این نقشها دچار کاستی میشود. این در حالی است که در جامعه مدرن غرب، ملزومات اجتماعی و اقتصادی این مشارکت را برای زنان فراهم میسازد. تسهیلاتی از قبیل مهد کودکهای وسیع و مجهز، انواع موسسات آموزش و پرورشی با شهریههای مناسب، مرخصیهای زایمان طولانیتر و قوانین مدون و نامدون اجتماعی و مدنی حمایت کننده از زن، کمک میکند که زنان با امنیت خاطر بیشتر به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی بپردازند. لکن با وجود مشکلات، هماکنون میتوان گفت که حقوق اجتماعی – سیاسی زنان در برخی از ابعاد خود به استانداردهای بینالمللی بسیار نزدیک شده است. هرچند در برخی از موارد هنوز با شاخصهای بینالمللی فاصلههای زیادی به چشم میخورد. بنابراین از دیدگاه نویسنده، اقدامات در زمینههای زیر ضروری به نظر میرشد. در زمینه حقوق شغلی مانند حذف قوانین محدود کننده دایره اشتغال زنان از جمله حق قضاوت زنان و امحاء نگرشهای منفی اجتماعی – فرهنگی نسبت به اشتغال زنان از طریق فرهنگسازی؛ در زمینه حقوق آموزشی، مانند ایجاد قوانینی که حداقل تحصیلات ابتدایی دختران را الزامی کند برای مقابله با نگرشهای منفی که نسبت به تحصیلات دختران در برخی از خانوادههای سنتی وجود دارد؛ در زمینه سایر حمایتهای اجتماعی، مانند پیشبرد تسهیلات قانونی برای جلوگیری از فقر زنان و حمایت از زنان فقیر؛ در زمینه حقوق سیاسی مانند تقویت فرهنگ شایسته سالاری به جای فرهنگ مردسالاری در انجام فعالیتهای سیاسی و تقویت فرهنگی – سیاسی با گرایش به سمت حضور فعال زنان در مناصب و ارگانهای مهم حکومتی.
چکیده امروزه با تحولات گوناگون که بر اثر تحولات صنعت رخ داده، خانواده بیشتر در معرض صدمات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه جدید است. اختلافات و طلاق یکی از مهمترین مسائلی است که در اجتماع موجود است. یکی از دردناکترین مسائل اجتماعی که امروزه به وفور با آن مواجه هستیم به وجود آمدن قشری به نام زنان مطلقه است. در این پایان نامه سعی شده است به گوشهای از مشکلات اجتماعی زنان مطلقه و پیامدهای ناشی از طلاق که در آنان تاثیرات منفی بسیاری دارد نظری انداخته شود. هدف از بررسی این مشکلات، آشنا نمودن و راهنمایی زنان مطلقه به مراکز و سازمانهای مشاوره، تشویق برای افزایش و ایجاد مراکز و موسسات مشاوره و افزایش وسعت دید اذهان عموم به واژه طلاق است. روش این پژوهش پیمایشی و کتابخانهای است و جامعه آماری که از طریق نمونهگیری انتخاب شدهاند، شامل 50 نفر از زنان مطلقه 20 تا 30 سال است که در سال 1378 تقاضای طلاق آنها مورد پذیرش قرار گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه میباشد. یافتههای پژوهش نشان داد که زنان ما با مشکلات فراوانی بعد از طلاق روبهرو هستند که عمدهترین این مشکلات، شغل مناسب و با آبرو و مواجه شدن آنان با نگرشهای منفی در جامعه است که برخاسته از قضاوت و داوری مردم میباشد، همچنین فقر مادی و مشکل در کسب حمایت مالی از خانواده از دیگر مشکلات این قشر از جامعه است. لکن در نهایت باید بازدیدی وسیع به این معضل و پدیده اجتماعی نگاه کرد تا مانع از به فساد کشیده شدن زنان مطلقه شد.
چکیده زبان در اجتماعات انسانی و در متن زندگی گروهی و روابط اجتماعی، به واسطه نیاز انسانها به ارتباط با یکدیگر پدید آمده و در یک روند تحولی طولانی چند هزارساله اشکال گوناگونی به خود گرفته است. از این جهت زبان را رفتاری اجتماعی دانستهاند با تحول اجتماعات بشری و پیچیدهتر شدن سازمانها و روابط اجتماعی، زبان نیز به عنوان یک نظام ارتباطی و در جهت راستای برآوردن نیازهای ارتباطی، دچار تحول گردید و رفته رفته شکل کاملتری پیدا کرد. در این راستا، پایاننامه حاضر با هدف نشان دادن جایگاه، نقش و تاثیرات دو رکن اصلی جامعه بشری، یعنی زن و مرد در اجتماع از دیدگاه زبان و زبانشناسی تدوین شده است. بررسیهای نویسنده نشان میدهد که هرچند در بسیاری از جوامع امروزی، زنان و مردان به طور مشترک در بیشتر فعالیتهای اجتماعی شرکت دارند اما به نظر میرسد که در برخی از زمینهها زنان و در برخی دیگر، مردان نقش فعّالتری دارند. این امر سبب پیدایش تفاوتهای زبانی معین میان این دو گروه شده است. به طور کلی، در اغلب اجتماعات امروزی، مانع مهمی در ارتباط زمانی میان زنان و مردان وجود ندارد، اما به واسطه تفاوتهایی که در نقش اجتماعی دو جنس وجود دارد. تفاوتهایی نیز در عناصر، ساختمان و بالاخره رفتار زبانی آنان مشاهده میشود. به نظر زبانشناسان اجتماعی، از آن جا که در بیشتر جوامع، از زنان در مقایسه با مردان، رفتار اجتماعی صحیحتر و مناسبتری انتظار میرود، رفتار زبانی آنان نیز نه تنها با مردان متفاوت است بلکه از نظر اجتماعی بهتر نیز هست. به نظر میرسد هرچه تفاوتها میان نقشهای اجتماعی مردان و زنان در یک جامعه خاص عظیمتر و جدیتر باشد، تفاوتهای زبانی نیز عظیمتر و شدیدتر خواهد بود. بنابراین، گونههای جغرافیایی، قومیتی و طبقاتی، همگی حداقل تا حدودی حاصل فاصله اجتماعی است، در حالی که گونههای جنسیتی حاصل تفاوتهای اجتماعی میباشد. مطالعات نویسنده حاکی از آن است که در زیر و بمی آوایی، تشدید در دستگاه آوایی، پویایی آهنگی، شدید آوایی، کیفیت صوتی فرازبانی و احتمالاً تلفظ و دستور زبان، به جنسیت وابستگی دارند و ارجاع بالقوه قابل اعتمادی به مذکر یا مونث بودن گویشوری میباشند. نویسنده در میان نتایح خود اظهار میدارد که شاید به دلیل ایگاه اجتماعی نه چندان مستحکم زنان، ایشان این مسئله را در زبان نیز منعکس کرده و از عبارات حاکی از تردید، عدم اعتماد و اطمینان بیشتر استفاده مینمایند. به علاوه، غالباً دیده شده که زنان حتی اعداد و معدودهای مشخص را با قیود و صفات نامشخصی همراه میکنند. در عین حال، صورتهای پرسشی در گفتار زنان به مراتب بیش از مردان دیده شده و ضمناً صراحت کلام در گفتار مردان بیش از زنان است.
چکیده انحرافات اجتماعی و به ویژه انحرافات زنان، سلامت و امنیت روانی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی جامعه را تهدید میکند و جامعه برای بقا و پایداری خود بایستی تدابیر مناسبی جهت جلوگیری از انحرافات زنان بزهکار و اقداماتی جهت بازپروری آنها به عمل آورد و این امر جز از طریق شناخت دقیق عوامل زمینهساز و تشدید کننده گرایش به انحرافات امکانپذیر نیست. پژوهش حاضر به بررسی ویژگیهای روانشناختی (هیجانطلبی، هوش، عزت نفس و هویت) در زنان ویژه و مقایسه آنها با زنان عادی پرداخته است. فرضیههای این پژوهش عبارتند از: 1- هیجان طلبی زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی در سطح بالاتری قرار دارد. 2- زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی از بهره هوش کمتری برخوردارند. 3- عزت نفس زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی در سطح پایینتری قرار دارد. 4- دو گروه زنان ویژه و زنان عادی از لحاظ منزلت هویتی با هم تفاوت دارند. برای بررسی فرضیههای فوق، از میان زنان ویژه 15-35 ساله تعداد 60 نفر انتخاب شدند که 30 نفر آنان از مراکز بازپروری زنان آسیبدیده اجتماعی سازمان بهزیستی و 30 نفر دیگر از میان زنانی که به دلیل ارتکاب جرایم منکراتی و روسپیگری در بازداشتگاه اوین زندانی شده بودند، انتخاب شدند. علاوه بر آن، تعداد 60 نفر از زنان ساکن در 4 منطقه شمال، جنوب، شرق و غرب تهران به عنوان گروه کنترل به روش تصادفی انتخاب شدند. همچنین، آزمودنیهای گروه کنترل از لحاظ متغیرهای سن، تحصیلات و تا حدودی شرایط اقتصادی – اجتماعی با گروه آزمایش همتا شدند. سپس، هر دو گروه به سؤالات آزمون هیجانطلبی زاکرمن، آزمون هوش ریون بزرگسالان، پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت و پرسشنامه سنجش عینی منزلت هویت من آدامز پاسخ دادند. به منظور آزمون فرضیههای پژوهش، از آزمومنهای آماری T برای مقایسه میانگینهای دو گروه مستقل و آزمون همگونی 2x استفاده شد. نتایج آزمون فرضیهها نشان داد که میزان هیجانطلبی زنان ویژه به صورت معنیداری بالاتر از زنان عادی است. به علاوه، نتایج حاصل از اجرای آزمون t در خرده عاملهای مقیاس هیجان خواهی نشان داد که زنان ویژه در عوامل ملالپذیری، بازداریزدایی و تجزیهطلبی به صورت معنیداری نمرات بالاتری در مقایسه با زنان عادی دارند. اما تفاوت حاصله در عامل هیجانطلبی و ماجراجویی بین زنان ویژه و عادی معنیدار نبود. همچنین، نتایج حاصل از اجرای آزمون هوش در دو گروه نشان داد که از حیث بهره هوشی، زنان ویژه نمرات پایینتری در مقایسه با زنان عادی به دست آوردند. (میانگین هوشبهر زنان عادی 109 و زنان ویژه 95 میباشد). علاوه بر این، یافتههای پژوهش حاکی است، زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی از عزت نفس پایینتری برخوردارند. اما نتایج حاصل از اجرای پرسشنامه هویت و انجام آزمون 2x روی دادهها حاکی است، نه در بعد هویت عقیدتی و نه در بعد هویت بین شخصی، بین دو گروه زنان ویژه و عادی تفاوت معنیداری وجود ندارد و از لحاظ قرار گرفتن در 4 منزلت هویتی سردرگم، دنباله رو، بحران زده و هویت یافته توزیع فراوانی دو گروه زنان ویژه و عادی با هم یکسان است.
چکیده در این رساله موضوع زن و بررسی شخصیت و جایگاه او در ابعاد مختلف به خصوص در حیطة منظومههای غنایی، تعلیمی و عرفانی مدنظر قرار گرفته است، زیرا در این نوع خاص از انواع ادبی عموماً برخوردهای فکری و عاطفی انسانها و نیز عملکردها و رفتارهایشان در تعامل با یکدیگر و حوادث مختلف در گسترة وسیعی به تصویر کشیده میشود و لذا خصوصیات ظاهری و ویژگیهای اخلاقی زنان در خلال واکنشها و رفتارهایشان در مقابل دیگران و حوادث و نیز واکنشها و رفتارهای دیگران در مقابل آنان از جنبههای مختلف بیشتر و بهتر نمایان میشود. بدین لحاظ در مباحث مقدماتی موضوعاتی چون جایگاه و موقعیت زن در پیشینة تاریخ، زن در آیین قرار دادهایم و در متن اصلی رساله به بررسی شخصیت و جایگاه زن در منظومههای ورقه و گلشاه، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، بوستان سعدی، حدیقهالحقیقه، الهینامه، مصیبتنامه، اسرار نامه و منطقالطیر پرداختهایم. براساس نتایج به دست آمده از این تحقیق میتوان گفت: در حیطة منظومههای غنایی مورد نظر خسرو و شیرین نظامی از بهترین و مطلبوترین موقعیت برای رشد و پرورش شخصیت زنان در تمامی ابعاد و زمینهها برخوردار است. فضای آزاد فرهنگی و اجتماعی حاکم بر خسرو و شیرین زمینههای لازم برای رشد شخصیت زنان را در تمامی ابعاد فراهم میسازد و از آنان انسانهایی آزاده، بزرگمنش و توانا میسازد که میتوانند آزادانه پای در میدان سرنوشت خویش بگذارند و برای ساختن زندگی آیندة خودفعالانه وارد عمل شوند. در نقطة مقابل خسرووشیرین، لیلی و مجنون و ورقه و گلشاه قرار دارد که مردسالاری و تعصبهای فرهنگی – اجتماعی حاکم بر آن سرنوشت همة زنان و دختران داستان را تحتالشعاع قرار میدهد و آنان را به پذیرش سکوت، تسلیم، ترس و آزرم، دودلی و تردید، رازداری مفرط و سرانجام ناکامی و مرگ ناگزیر میسازد. در حیطة منظومههای تعلیمی و عرفانی یقیناً زنان منظومههای عرفانی عطار از برترین موقعیت برخوردارند زیرا آنان نه تنها آزادی و شأن والای انسانی خود محروم نمیشوند بلکه در فضای آزاد فرهنگی – اجتماعی زمینههای مناسب رشد شخصیت در اختیارشان قرار میگیرد و آنان در بسیاری از موارد نشان میدهند که در صورت برخورداری از زمینهها و شرایط مناسب میتوانند از مردان راه حق همگوی سبقت بربایند و در طی طریق کمال بر آنان نیز پیشی بگیرند. در مرتبه بعد از آثار عرفانی عطار زنان بوستان سعد هستند که وجودشان تنها تحت قیمومیت و حاکمیت بلامنازع مردان به رسمیت شناخته میشود و تفکر مردسالاری مطلق سرنوشتشان را در تمامی زمینهها تحت تأثیر قرار میدهد و در نازلترین و پایینترین مراتب زنان حدیقة سنایی قرار میگیرند که در اکثریت قریب به اتفاق موارد، رکیکترین دشنامها و اهانتها در موردشان به کار گرفته میشود و شأن انسانیشان به وقیحانهترین وجهی شکسته میگردد.






