چکیده امروزه با تحولات گوناگون که بر اثر تحولات صنعت رخ داده، خانواده بیشتر در معرض صدمات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه جدید است. اختلافات و طلاق یکی از مهمترین مسائلی است که در اجتماع موجود است. یکی از دردناکترین مسائل اجتماعی که امروزه به وفور با آن مواجه هستیم به وجود آمدن قشری به نام زنان مطلقه است. در این پایان نامه سعی شده است به گوشهای از مشکلات اجتماعی زنان مطلقه و پیامدهای ناشی از طلاق که در آنان تاثیرات منفی بسیاری دارد نظری انداخته شود. هدف از بررسی این مشکلات، آشنا نمودن و راهنمایی زنان مطلقه به مراکز و سازمانهای مشاوره، تشویق برای افزایش و ایجاد مراکز و موسسات مشاوره و افزایش وسعت دید اذهان عموم به واژه طلاق است. روش این پژوهش پیمایشی و کتابخانهای است و جامعه آماری که از طریق نمونهگیری انتخاب شدهاند، شامل 50 نفر از زنان مطلقه 20 تا 30 سال است که در سال 1378 تقاضای طلاق آنها مورد پذیرش قرار گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه میباشد. یافتههای پژوهش نشان داد که زنان ما با مشکلات فراوانی بعد از طلاق روبهرو هستند که عمدهترین این مشکلات، شغل مناسب و با آبرو و مواجه شدن آنان با نگرشهای منفی در جامعه است که برخاسته از قضاوت و داوری مردم میباشد، همچنین فقر مادی و مشکل در کسب حمایت مالی از خانواده از دیگر مشکلات این قشر از جامعه است. لکن در نهایت باید بازدیدی وسیع به این معضل و پدیده اجتماعی نگاه کرد تا مانع از به فساد کشیده شدن زنان مطلقه شد.
چکیده زبان در اجتماعات انسانی و در متن زندگی گروهی و روابط اجتماعی، به واسطه نیاز انسانها به ارتباط با یکدیگر پدید آمده و در یک روند تحولی طولانی چند هزارساله اشکال گوناگونی به خود گرفته است. از این جهت زبان را رفتاری اجتماعی دانستهاند با تحول اجتماعات بشری و پیچیدهتر شدن سازمانها و روابط اجتماعی، زبان نیز به عنوان یک نظام ارتباطی و در جهت راستای برآوردن نیازهای ارتباطی، دچار تحول گردید و رفته رفته شکل کاملتری پیدا کرد. در این راستا، پایاننامه حاضر با هدف نشان دادن جایگاه، نقش و تاثیرات دو رکن اصلی جامعه بشری، یعنی زن و مرد در اجتماع از دیدگاه زبان و زبانشناسی تدوین شده است. بررسیهای نویسنده نشان میدهد که هرچند در بسیاری از جوامع امروزی، زنان و مردان به طور مشترک در بیشتر فعالیتهای اجتماعی شرکت دارند اما به نظر میرسد که در برخی از زمینهها زنان و در برخی دیگر، مردان نقش فعّالتری دارند. این امر سبب پیدایش تفاوتهای زبانی معین میان این دو گروه شده است. به طور کلی، در اغلب اجتماعات امروزی، مانع مهمی در ارتباط زمانی میان زنان و مردان وجود ندارد، اما به واسطه تفاوتهایی که در نقش اجتماعی دو جنس وجود دارد. تفاوتهایی نیز در عناصر، ساختمان و بالاخره رفتار زبانی آنان مشاهده میشود. به نظر زبانشناسان اجتماعی، از آن جا که در بیشتر جوامع، از زنان در مقایسه با مردان، رفتار اجتماعی صحیحتر و مناسبتری انتظار میرود، رفتار زبانی آنان نیز نه تنها با مردان متفاوت است بلکه از نظر اجتماعی بهتر نیز هست. به نظر میرسد هرچه تفاوتها میان نقشهای اجتماعی مردان و زنان در یک جامعه خاص عظیمتر و جدیتر باشد، تفاوتهای زبانی نیز عظیمتر و شدیدتر خواهد بود. بنابراین، گونههای جغرافیایی، قومیتی و طبقاتی، همگی حداقل تا حدودی حاصل فاصله اجتماعی است، در حالی که گونههای جنسیتی حاصل تفاوتهای اجتماعی میباشد. مطالعات نویسنده حاکی از آن است که در زیر و بمی آوایی، تشدید در دستگاه آوایی، پویایی آهنگی، شدید آوایی، کیفیت صوتی فرازبانی و احتمالاً تلفظ و دستور زبان، به جنسیت وابستگی دارند و ارجاع بالقوه قابل اعتمادی به مذکر یا مونث بودن گویشوری میباشند. نویسنده در میان نتایح خود اظهار میدارد که شاید به دلیل ایگاه اجتماعی نه چندان مستحکم زنان، ایشان این مسئله را در زبان نیز منعکس کرده و از عبارات حاکی از تردید، عدم اعتماد و اطمینان بیشتر استفاده مینمایند. به علاوه، غالباً دیده شده که زنان حتی اعداد و معدودهای مشخص را با قیود و صفات نامشخصی همراه میکنند. در عین حال، صورتهای پرسشی در گفتار زنان به مراتب بیش از مردان دیده شده و ضمناً صراحت کلام در گفتار مردان بیش از زنان است.
چکیده انحرافات اجتماعی و به ویژه انحرافات زنان، سلامت و امنیت روانی، اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی جامعه را تهدید میکند و جامعه برای بقا و پایداری خود بایستی تدابیر مناسبی جهت جلوگیری از انحرافات زنان بزهکار و اقداماتی جهت بازپروری آنها به عمل آورد و این امر جز از طریق شناخت دقیق عوامل زمینهساز و تشدید کننده گرایش به انحرافات امکانپذیر نیست. پژوهش حاضر به بررسی ویژگیهای روانشناختی (هیجانطلبی، هوش، عزت نفس و هویت) در زنان ویژه و مقایسه آنها با زنان عادی پرداخته است. فرضیههای این پژوهش عبارتند از: 1- هیجان طلبی زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی در سطح بالاتری قرار دارد. 2- زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی از بهره هوش کمتری برخوردارند. 3- عزت نفس زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی در سطح پایینتری قرار دارد. 4- دو گروه زنان ویژه و زنان عادی از لحاظ منزلت هویتی با هم تفاوت دارند. برای بررسی فرضیههای فوق، از میان زنان ویژه 15-35 ساله تعداد 60 نفر انتخاب شدند که 30 نفر آنان از مراکز بازپروری زنان آسیبدیده اجتماعی سازمان بهزیستی و 30 نفر دیگر از میان زنانی که به دلیل ارتکاب جرایم منکراتی و روسپیگری در بازداشتگاه اوین زندانی شده بودند، انتخاب شدند. علاوه بر آن، تعداد 60 نفر از زنان ساکن در 4 منطقه شمال، جنوب، شرق و غرب تهران به عنوان گروه کنترل به روش تصادفی انتخاب شدند. همچنین، آزمودنیهای گروه کنترل از لحاظ متغیرهای سن، تحصیلات و تا حدودی شرایط اقتصادی – اجتماعی با گروه آزمایش همتا شدند. سپس، هر دو گروه به سؤالات آزمون هیجانطلبی زاکرمن، آزمون هوش ریون بزرگسالان، پرسشنامه عزت نفس کوپر اسمیت و پرسشنامه سنجش عینی منزلت هویت من آدامز پاسخ دادند. به منظور آزمون فرضیههای پژوهش، از آزمومنهای آماری T برای مقایسه میانگینهای دو گروه مستقل و آزمون همگونی 2x استفاده شد. نتایج آزمون فرضیهها نشان داد که میزان هیجانطلبی زنان ویژه به صورت معنیداری بالاتر از زنان عادی است. به علاوه، نتایج حاصل از اجرای آزمون t در خرده عاملهای مقیاس هیجان خواهی نشان داد که زنان ویژه در عوامل ملالپذیری، بازداریزدایی و تجزیهطلبی به صورت معنیداری نمرات بالاتری در مقایسه با زنان عادی دارند. اما تفاوت حاصله در عامل هیجانطلبی و ماجراجویی بین زنان ویژه و عادی معنیدار نبود. همچنین، نتایج حاصل از اجرای آزمون هوش در دو گروه نشان داد که از حیث بهره هوشی، زنان ویژه نمرات پایینتری در مقایسه با زنان عادی به دست آوردند. (میانگین هوشبهر زنان عادی 109 و زنان ویژه 95 میباشد). علاوه بر این، یافتههای پژوهش حاکی است، زنان ویژه در مقایسه با زنان عادی از عزت نفس پایینتری برخوردارند. اما نتایج حاصل از اجرای پرسشنامه هویت و انجام آزمون 2x روی دادهها حاکی است، نه در بعد هویت عقیدتی و نه در بعد هویت بین شخصی، بین دو گروه زنان ویژه و عادی تفاوت معنیداری وجود ندارد و از لحاظ قرار گرفتن در 4 منزلت هویتی سردرگم، دنباله رو، بحران زده و هویت یافته توزیع فراوانی دو گروه زنان ویژه و عادی با هم یکسان است.
چکیده در این رساله موضوع زن و بررسی شخصیت و جایگاه او در ابعاد مختلف به خصوص در حیطة منظومههای غنایی، تعلیمی و عرفانی مدنظر قرار گرفته است، زیرا در این نوع خاص از انواع ادبی عموماً برخوردهای فکری و عاطفی انسانها و نیز عملکردها و رفتارهایشان در تعامل با یکدیگر و حوادث مختلف در گسترة وسیعی به تصویر کشیده میشود و لذا خصوصیات ظاهری و ویژگیهای اخلاقی زنان در خلال واکنشها و رفتارهایشان در مقابل دیگران و حوادث و نیز واکنشها و رفتارهای دیگران در مقابل آنان از جنبههای مختلف بیشتر و بهتر نمایان میشود. بدین لحاظ در مباحث مقدماتی موضوعاتی چون جایگاه و موقعیت زن در پیشینة تاریخ، زن در آیین قرار دادهایم و در متن اصلی رساله به بررسی شخصیت و جایگاه زن در منظومههای ورقه و گلشاه، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، بوستان سعدی، حدیقهالحقیقه، الهینامه، مصیبتنامه، اسرار نامه و منطقالطیر پرداختهایم. براساس نتایج به دست آمده از این تحقیق میتوان گفت: در حیطة منظومههای غنایی مورد نظر خسرو و شیرین نظامی از بهترین و مطلبوترین موقعیت برای رشد و پرورش شخصیت زنان در تمامی ابعاد و زمینهها برخوردار است. فضای آزاد فرهنگی و اجتماعی حاکم بر خسرو و شیرین زمینههای لازم برای رشد شخصیت زنان را در تمامی ابعاد فراهم میسازد و از آنان انسانهایی آزاده، بزرگمنش و توانا میسازد که میتوانند آزادانه پای در میدان سرنوشت خویش بگذارند و برای ساختن زندگی آیندة خودفعالانه وارد عمل شوند. در نقطة مقابل خسرووشیرین، لیلی و مجنون و ورقه و گلشاه قرار دارد که مردسالاری و تعصبهای فرهنگی – اجتماعی حاکم بر آن سرنوشت همة زنان و دختران داستان را تحتالشعاع قرار میدهد و آنان را به پذیرش سکوت، تسلیم، ترس و آزرم، دودلی و تردید، رازداری مفرط و سرانجام ناکامی و مرگ ناگزیر میسازد. در حیطة منظومههای تعلیمی و عرفانی یقیناً زنان منظومههای عرفانی عطار از برترین موقعیت برخوردارند زیرا آنان نه تنها آزادی و شأن والای انسانی خود محروم نمیشوند بلکه در فضای آزاد فرهنگی – اجتماعی زمینههای مناسب رشد شخصیت در اختیارشان قرار میگیرد و آنان در بسیاری از موارد نشان میدهند که در صورت برخورداری از زمینهها و شرایط مناسب میتوانند از مردان راه حق همگوی سبقت بربایند و در طی طریق کمال بر آنان نیز پیشی بگیرند. در مرتبه بعد از آثار عرفانی عطار زنان بوستان سعد هستند که وجودشان تنها تحت قیمومیت و حاکمیت بلامنازع مردان به رسمیت شناخته میشود و تفکر مردسالاری مطلق سرنوشتشان را در تمامی زمینهها تحت تأثیر قرار میدهد و در نازلترین و پایینترین مراتب زنان حدیقة سنایی قرار میگیرند که در اکثریت قریب به اتفاق موارد، رکیکترین دشنامها و اهانتها در موردشان به کار گرفته میشود و شأن انسانیشان به وقیحانهترین وجهی شکسته میگردد.
چکیده امروزه مطالعه خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعی و کوچکترین واحد بنیادی جامعه، مورد توجه بسیاری از جامعهشناسان، روانشناسان اجتماعی و حقوقدانان است. خصوصاً این توجه معطوف به تغییراتی است که در ارتباط با گسترش صنعت و رشد شهرنشینی در ابعاد و زمینههای مختلف خانواده پدید آمده است. نویسنده در پایاننامه حاضر، با روش کتابخانهای به بررسی جرائمی که به هر نحو به خانواده مربوط میشد کانون و ساختار آن را به نوعی مورد تعرض قرار دادهاند، میپردازد. هدف از نوشتن این پایاننامه، شناختن جرائمی است که کیان و موجودیت خانواده را به خطر انداخته و بر حیثیت و روابط اعضای خانواده و نیز تناسل و توالد، تاثیر منفی میگذارد. جرائمی که علیه خانواده در این پایاننامه مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاند عبارتند از: زنای محصنه، زنای با محارم؛ جرائم علیه حیثیت و شئونات خانوادگی که عبارتند از افترا، افترای عملی، قذف، اشاعه اکاذیب، زنای به عنف، توهین و تهدید به افشای اسرار خانوادگی؛ جرائم علیه روابط خانوادگی که در قانون مجازات اسلامی فقط به مورد ترک انفاق اشاره شده است؛ جرائم علیه نسب و توالد و تناسل مانند عدم ثبت نام والدین واقعی در اسناد و مدارک، بچهکشی، عدم تسلیم طفل امانی و رها کردن طفل در محل غیر مسکونی. نتایج این بررسیها حاکی از این میباشد که مابین جرائم علیه خانواده و جرائم علیه جامعه رابطه عمومی و خصوص من وجه جاری است. زیرا آنها دارای یک وجه اشتراک و دو وجه افتراق هستند. وجه افتراق آنها یکی در مورد جرائمی است که فقط علیه جامعه هستند و کاری با خانواده ندارند از قبیل جرائم راهنمایی و رانندگی و کلاهبرداری. مورد دیگر افتراق، درخصوص جرائمی است که فقط علیه خانواده مطرح هستند مانند مدارک مربوط به کودک از قبیل شناسنامه. همچنین به نقش رسانهها و چگونگی پیشگیری از این نوع جرائم اشاره شد. و یادآور میشود که با بالا بردن سطح کیفی فرهنگ، این نوع جرائم کاهش پیدا خواهد کرد. چون خانواده رکن اساسی اجتماعی است و قانون اساسی نیز در اصل دهم تاکید بر حفظ کیان خانواده دارد؛ از این رو، قوانین کیفری باید تضمین کننده حفظ آن باشد.
چکیده خانواده و احکام مربوطه به آن – مثل نفقه زوجه، باید اصولاً مشمول حکومت اخلاق باشد. ولی از باب اضطرار، دخالت حقوق در این مقوله به منظور تأمین نظم در جامعه ضرورت مییابد. مقایسه نظامهای حقوقی مختلف، به خوبی نقاط قوت و ضعف آنها را نشان میدهد و این خود میتواند در تقویت یک نظام حقوقی مؤثر افتد. به همین منظور تصمیم گرفتیم تحقیقی در «نفقه زوجه در حقوق ایران با مطالعه تطبیقی در حقوق فرانسه» انجام دهیم و به منظور استفاده بیشتر از کار تحقیقی حاضر، سعی گردیده که پس از طرح و بررسی هر مبحثی، مطالعه تطبیقی آن نیز صورت پذیرد تا امکان مقایسه و ارزیابی برای خوانندگان محترم فراهم آید. در این تحقیق مسایل متعددی از نفقه زوجه مطرح و بررسی شده است. به عنوان مثال ماهیت حقوقی حق زوجه بر نفقه بررسی شده است که آیا زن مالک نفقه میگردد یا حق انتفاع نسبت به آن دارد؟ شرایط استحقاق نفقه در هر یک از دو نظام حقوقی چیست؟ ملاک تعیین کمیت و کیفیت نفقه چه میباشد؟ زمان استحقاق نفقه چه موقعی است؟ به دلیل ارتباط مستقیم نفقه زوجه با رابطه زوجیت، علیالقاعده در طول دوران زناشویی در صورت وجود شرایط و عدم مانع، زن مستحق نفقه میباشد. اما دربارة نفقه پس از انحلال رابطه زوجیت بحث زیاد است و بعضاً اختلاف نظر وجود دارد. نفقه زوجه به لحاظ ویژگیهای خاص خودش و با توجه به اهمیت فوقالعاده آن، نیازمند ضمانت اجراهای مناسب میباشد. در دو نظام حقوقی مورد نظر، برای تعهد انفاق دو ضمانت اجرای حقوقی و کیفری در نظر گرفته شده است. در حقوق فرانسه علاوه بر دو ضمانت اجرای مذکور، دو نوع تأسیس حقوقی پیشبینی شده که انجام تعهد انفاق را به راحتی و بدون تشریفات و صرفه هزینه تضمین میکند. اولین تأسیس حقوقی مزبور، شیوه پرداخت مستقیم نام دارد که در آن یک رابطه سه جانبه بین متعهد و متعهدله انفاق و شخص ثالث برقرار میشود. شیوه پوشش عمومی تأسیس دیگری است که در صورت امکان بهرهمندی از شیوه پرداخت مستقیم، قابل استفاده توسط معهد له نفقه میباشد. دو شیوه مزبور باتوجه به سهولت و غیر تشریفاتی و مجانی بودن آن موفقیتهای زیادی را در حقوق فرانسه به دست آورده است، چنانچه نسبت به دو شیوه مذکور از جهات مختلف اقتصادی اجتماعی، فرهنگی و ... تحقیقات کارشناسی صورت پذیرد و با شرایط موجود هماهنگ شود، شیوههای مزبور قابل توصیه و پیشنهاد در نظام حقوقی ایران نیز میباشد. این دو شیوه علاوه بر تسریع در رسیدگی به دعاوی خانوادگی، از مقابله و مواجهه زوجین در محکمه جلوگیری مینماید. تقابل زوجین در دادگاه موجب کدورت بین ایشان میگردد و در نتیجه امید اصلاح و آشتی و بازکشت به جو صمیمی زندگی را میخشکاند.
چکیده پژوهش حاضر یک مطالعة زمینهای است که به منظور بررسی درجة اضطراب جدایی مادری در زنان شاغلی که اولین فرزند خود را به مهدهای کودک مراکز وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران میسپارند، انجام شده است. در این پژوهش تعداد 60 نفر از مادرانی که در یکی از مراکز وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران، شاغل بودند به طور تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در این پژوهش، پرسشنامه اضطراب جدایی مادری بود که توسط هوک و همکارانش در سال 1982 تهیه شده است. پرسشنامة مورد استفاده در این پژوهش در دو بخش تنظیم شد. در بخش اول، 19 سوال مربوط به مشخصات فردی و خانوادگی واحدهای مورد پژوهش قرار داده شد و در بخش دوم نیز 35 سوال مربوط به اضطراب جدایی مادری مطرح شد که 21 سوال مربوط به اولین بخش اضطراب جدایی مادری، یعنی نگرانیهای مادر در رابطه با جدایی از کودک، 7 سوال مربوط به دومین بخش، یعنی ادراکات مادر از اثرات جدایی در کودک، و 7 سوال نیز در رابطه با سومین بخش اضطراب جدایی مادری، یعنی نگرانیهای مادر در رابطه با شغل بود. این سوالات، درجة اضطراب جدایی مادری زنان شاغل را از طریق یک مقیاس پنج درجهای (کاملاً مخالفم، تا حدودی موافقم و کاملاً موافقم) مورد سنجش قرار میداد. به منظور دستیابی به اهداف پژوهش از آمارهای توصیفی و استنباطی استفاده شده و یافتههای پژوهش در 39 جدول توزیع فراوانی مطلق و نسبی، تدوین گردیده است. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که در مجموع، اکثریت واحدهای مورد پژوهی (7/71 درصد) از درجة نسبتاً زیاد اضطراب جدایی مادری، برخوردار بودند. میانگین درجة اضطراب جدایی مادری در این پژوهش 22/21 با انحراف معیار 19/3 بود. بدین ترتیب درجة اضطراب جدایی مادری اکثریت واحدی مورد پژوهش در دو عامل نگرانیهای مادر در رابطه با جدایی از کودک (3/83 درصد) و نگرانیهای مادر در رابطه با شغل (3/73 درصد)، دارای شدت نسبتاً زیاد بود. در حالی که درجة اضطراب جدایی مادری بیشترین درصد از واحدهای مورد پژوهش (3/83 درصد) در عامل ادراکات مادر از اثرات جدایی در کودک از شدت نسبتاً کم برخوردار بود. استفاده از آزمونهای آماری کای دو، وجود ارتباط معنیدار میان برخی از مشخصات فردی و خانوادگی زنان شاغل و درجة اضطراب جدایی مادری آنها را در عوامل ادراکات مادر از اثرات جدایی در کودک، نگرانیهای مادر در رابطه با شغل، همچنین امتیاز کلی اضطراب جدایی مادری را تایید نمود. اما بین هیچ یک از مشخصات فردی و خانوادگی زنان شاغل و درجة اضطراب جدایی مادری آنها در عامل نگرانیهای مادر در رابطه با جدایی از کودک، ارتباط معنیدار آماری وجود نداشت . لذا به طور کلی میتوان چنین برداشت نمود که اضطراب جدایی مادری، دارای ساختاری پیچیده و ابعاد مختلف بوده و عوامل متعددی در تعیین آن دخالت دارند. در پایان براساس یافتههای پژوهش، کاربرد نتایج به دست آمده در حیطههای مختلف پرستاری و خدمات بهداشتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و پیشنهاداتی جهت گسترش پژوهشهای بعدی در زمینههای مشابه ارائه گردیده است.






