چکیده این پژوهش به منظور سنجش نگرش مردان به اشتغال رسمی زنان و در شهر شیراز انجام یافته و حجم نمونه مورد مطالعه آن از روش نمونهگیری تصادفی طبقهبندی شده 384 نفر تعیین شده است. اطلاعات به دست آمده برخاسته از تئوریهای جنسیتی، توسط پرسشنامهای حاوی سنجش نگرش براساس طیف لیکرت و سؤالات عمومی، به وسیله نرمافزار spss/pc در دو سطح توصیفی و تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و نتایج زیر به دست آمده است: نگرش 6/14 درصد جامعه مورد مطالعه نسبت به اشتغال زنان مخالف، 1/53 درصد نسبتاً موافق و 3/32 درصد موافق بوده است. با استفاده از سایر نتایج به دست آمده مشخص میگردد، بیش از نیمی از جامعه مورد مطالعه به اشتغال زنان در خارج از خانه، مشروط مینگرد. بالاترین میزان نگرش غیر سنتی (مدرن) به نقش زنان، مربوط به پایگاه اقتصادی – اجتماعی متوسط و کمترین آن مربوط به پایگاه پایین میباشد. میان پایگاه اقتصادی – اجتماعی مردان و نگرش آنان به اشتغال زنان رابطه معناداری وجود دارد. بدین معنی که مردان در پایگاه متوسط بیش از سایر پایگاهها با اشتغال زنان موافق میباشند و در پی آن به ترتیب پایگاه اقتصادی – اجتماعی بالا و پایین قرار دارند. براساس تئوری ارزشهای مادی – فرامادی اینگهارت، انتظار میرفت که پایگاه اقتصادی – اجتماعی پایین بر دلایل و انگیزههای مادی – (اقتصادی) اشتغال زنان بیشترین تاکید را داشته باشد، اما نتایج نشان میدهند، تفاوت معنادار در نوع دلایل و انگیزهها فقط در بُعد اقتصادی اشتغال و آن هم توسط پایگاه متوسط وجود دارد. میان سواد مردان و نگرش به اشتغال زنان رابطه معناداری وجود داشت، بدین شکل که هر چه سطح سواد مردان بالاتر میرود، به اشتغال زنان نگرش مثبتتری اظهار میگردد. همچنین فرضیه وجود رابطه میان نگرش و وضعیت تأهل اثبات گردید. بدین معنی که مردان متأهل نگرش منفیتری نسبت به مجردین ابراز داشتهاند. فرضیه ارتباط میان وضعیت اشتغال مردان و نگرش آنها به اشتغال زنان تأیید نگردید. در پایان، همبستگی بین متغیرهای مستقل و متغیر وابسته از طریق تحلیل رکرسیون چند متغیره مورد بررسی قرار گرفت. در شیوة رگرسیون مرحله به مرحله، چهار متغیر درآمد، وضعیت تأهل، سواد و سن وارد معادله رگرسیونی شده و در مجموعه 5/10 درصد تغییرات نگرش مردان به اشتغال زنان را تبیین نموده است.
چکیده در این پژوهش تحت عنوان تأثیر نگرش مدیران نسبت به ارتقاء شغلی زنان به سطوح مدیریت تلاش شده است تا میزان مانعیت نگرش مدیران نسبت به شاخصهای ارتقاء شغلی زنان تعیین گردد. به همین منظور شاخصهای ارتقاء شغلی در 5 شاخص عمده (مهارتهای فنی – مهارتهای انسانی – مهارتهای ادراکی جنسیت – تعهد و وفاداری سازمانی) مبنای فرضیههای تحقیق قرار گرفته است؛ سپس با استفاده از روشهای موجود در علم آمار به آزمون هر یک از فرضیات بنا شده پرداخته شده است. فرضیههای این پژوهش عبارتند از: 1- نگرش مدیران نسبت به مهارتهای فنی زنان مانع ارتقاء شغلی آنان به سطوح مدیریت میشود. 2- نگرش مدیران نسبت به مهارتهای ادارکی زنان مانع ارتقاء شغلی آنان به سطوح مدیریت میشود. 3- نگرش مدیران نسبت به مهارتهای انسانی زنان مانع ارتقاء شغلی آنان به سطوح مدیریت میشود. 4- نگرش مدیران نسبت به جنسیت زنان مانع ارتقاء شغلی آنان به سطوح مدیریت میشود. 5- نگرش مدیران نسبت به تعهد و وفاداری سازمانی زنان، مانع ارتقاء شغلی آنان به سطوح مدیریت میشود. 6- اهم نتایج این تحقیق به شرح زیر است: 1- هر پنج فرضیه پژوهش با اطمینان 95 درصد مورد تأثیر قرار گرفت و در نتیجه تأثیر نگرش (منفی) مدیران بر ارتقاء شغلی زنان مورد تأیید واقع شد. 2- ضریب همبستگی بین نگرش (منفی) مدیران و شاخصهای ارتقاء شغلی متفاوت بوده است. در این میان بیشترین ضریب همبستگی بین نگرش منفی مدیران نسبت به جنسیت زنان و کمترین ضریب همبستگی بین نگرش منفی مدیران نسبت به مهارتهای فنی زنان وجود داشته است. 3- نتایج ضریب همبستگی نشان میدهد که مهمترین عامل مانع ارتقاء شغلی زنان عوامل فرهنگی و اجتماعی اثرگذار بر نگرش مدیران است. 4- این تحقیق دارای نتایج دیگری نیز بوده که در فصل پنجم به طور مشروح آمده است.
چکیده هدف از پژوهش حاضر، «مقایسه زناشویی زنان متقاضی طلاق با زنان مراجعه کننده برای مشاوره زناشویی» میباشد. برای این منظور از پرسشنامه تعارضات زناشویی استفاده شده است. این پرسشنامه 42 سؤالی، دارای هفت مؤلفه: کاهش همکاری، کاهش رابطه جنسی، افزایش واکنشهای هیجانی، جلب حمایت فرزندان، کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود و جدا کردن امور مالی، است. سوال اصلی تحقیق این است که آیا بین تعارضات زناشویی زنان متقاضی طلاق و زنان مراجعه کننده برای مشاوره زناشویی تفاوتی وجود دارد؟ به همین منظور یک گروه 50 نفری از زنان متقاضی طلاق (مراجعه کننده به مجتمع قضایی خانواده) و یک گروه 50 نفری از زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره، به روش تصادفی انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. پس از جمعآوری دادههای حاصله، از روش آزمون آماری t برای گروههای مستقل استفاده گردید. نتایج نشان داد که: 1- بین تعارضات زناشویی زنان متقاضی طلاق و زنان مراجعه کننده برای مشاوره زناشویی در مؤلفههای، کاهش همکاری، افزایش واکنشهای هیجانی، جلب حمایت فرزند و کاهش رابطه خانوادگی با خویشاوندان همسر و دوستان، تفاوت معناداری وجود دارد. 2- بین تعارضات زناشویی زنان متقاضی طلاق و زنان مراجعه کننده برای مشاوره زناشویی در مؤلفههای، کاهش رابطه جنسی، افزایش رابطه فردی با خویشاوندان خود و جدا کردن امور مالی، تفاوت معناداری وجود ندارد. و سرانجام یافته نهایی تحقیق این بود که: تعارضات زناشویی در بین زنان متقاضی طلاق بیشتر از زنان مراجعه کننده برای مشاوره زناشویی (غیرمتقضای طلاق) است
چکیده خانواده به عنوان کوچکترین واحد اجتماعی، پایه و اساس ساخت اجتماع به حساب میآید. هسته اصلی خانواده با پیوند ازدواج زن و شوهر شکل میگیرد. روابط زن و شوهر، تحت تاثیر عوامل مختلفی دگرگون میشود که برخی عوامل سبب بروز اختلافات خانوادگی شده و برخی تفاهم زوجین را موجب میگردند. از جمله عواملی که بر این روابط تاثیر¬گذارند، میتوان از طبقه اجتماعی نام برد. نقش طبقه در ازدواج و تربیت کودکان و نیز بیشتر فعالیتهای اجتماعی یک جامعه اهمیت حیاتی دارد. هدف این پایان نامه بررسی تاثیر طبقه اجتماعی خانواده بر روابط زن و شوهر در شهر شیراز میباشد. در این زمینه نویسنده پایاننامه در راستای تبیین مسأله نابهنجاری روابط زن و شوهر نظریه کولینز را مورد استفاده قرار داده است. روش پژوهش پیمایشی است و اطلاعات جامعه پژوهش با استفاده از پرسشنامه و به روش نمونهگیری قشربندی تصادفی جمعآوری گردید. یافتههای پژوهش مبنی بر این است که طبقه اجتماعی بر روابط زن و شوهر تاثیر میگذارد به طوری که زوجین طبقه پایین نسبت به سایر طبقات دارای روابط نا بهنجارتری میباشند . ایدئولوژی جنسی طبقات مختلف با هم متفاوت است و طبقه پایین از سایر طبقات، سنتیتری و طبقه بالا مساوات طلبتر هستند. جنیست تاثیری بر ایدئولوژی جنسی در طبقات پایین و بالا ندارد ولی در طبقه متوسط، مردان سنتیتر از زنان میباشند. از سوی دیگر داشتن یا نداشتن فرزند تاثیری بر روابط زن و شوهر در طبقات مختلف ندارد. کمیت روابط خویشاوندی با خویشان بر نابهنجاری روابط زن و شوهر تاثیر میگذارد؛ و همچنین زندگی کردن با اقوام، تاثیری بر روابط زن و شوهر نداشته است.
چکیده پژوهش حاضر با عنوان نقد و تبیین مبانی انسانشناختی «فمینیسم» و دلالتهای تربیتی آن (با تاکید بر اهداف و محتوا) میباش و به منظور مطالعه این نهضت اجتماعی که بعدها به نظریهای سیاسی مبدل شد و شناخت تصویری که از انسان ترسیم میکند و هم چنین با توجه به تحولاتی که در قلمرو اندیشه زنان ایجاد کرده است به دنبال بررسی تاثیرات آن در تعلیم و تربیت زنان میباشد. فمینیسم کالبدی از اندیشه است که به وضوح بر تمامی ابعاد زندگی زنان و حتی مردان در جهان غرب و تا حدودی در کشورهای دیگر تاثیر گذاشته و در این راستا نظامهای تعلیم و تربیت متأثر نموده و سبب رنگ باختن تعاریف سنتی از مفاهیم «زن» و «مرد» گشته است. نظریاتی که درباره زن از سوی مکاتب مختلف بشری ارائه گردیده است – همچون برخی دیگر از رهآوردهای فکری بشر – از افراط و تفریط بیرون نیست. از این رو، این موضوع شایسته ژرف نگریهای گسترده و حقیقت جویانه میباشد. آرمان فمینیستها «ایجاد برابری کامل بین زن و مرد»، در کلیه شؤون زندگی (اعم از بعد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، آموزشی و غیره) میباشد که در جای خود با اهمیت و ارزشمند میباشد و از توجه به حقوق طبیعی انسان نشأت میگیرد و برار سیدن به اهداف خواهان تحول و دگرگونی در نظامهای تعلیم و تربیت میباشند. از این رو طرحهای وسیعی درخصوص ایجاد تغییر در برنامه و محتوای آموزش و پرورش ارائه کردهاند که به سبب جامع نگری و نکته سنجی آنان قابل تقدیر میباشد، اما در عمل این «برابری خواهی افراطی آنان به «همسان خواهی» و ایجاد «تشابه» بین زنان و مردان منجر گردیده و تنها در اشکال ظاهری ستم تغییراتی ایجاد شده است. از نگاه منتقدین فمینیسم نیز انتقاداتی جدی به این دیدگاه وارد است، چرا که فمینیسم ویژگیهای طبیعی و انکارناپذیر هستی «زنانه» را منکر میگردد و سبب میشود که زن «خویشتن» خود را گم کند و «هویت» خود را به فراموشی بسپارد و شانه از بار سنگین رسالت «مربی جامعه» بودن خالی کند. لذا به منظور نقد این دیدگاه و اتخاذ آموزههای صحیح تربیتی و هضم آن در نظام آموزش و پرورش کشور و همچنین تجهیز و واکسینه شدن در قبال تاثیرات منفی آموزههای ناهمگون با فلسفه دینی و اجتماعی جاکم بر جامعه ما و در پاسخ به سوالات مطرح شده در این پژوهش که در باب انسانشناسی و اهداف و محتوای تربیتی فمینیسم است و همچنین نقدی که اسلام نسبت به فمینیسم دارد، در پی شناخت این نهضفت فکری برآمدیم. اسلام فمینیسم را به خطار پیامدهای منفیاش از جمله تزلزل و فروپاشی بنیان خانواده و به تبع آن، نابسامانیهای روحی و روانی ایجاد شده در جوامع، رواج همجنسگرایی، افزایش آمار طلاق و میزان جرائم، و عدم استفاده زنان از پوشش مناسب (که در جهت حفظ سلامت جامعه توصیف شده است)، مورد انتقاد قرار میدهد و تحقق آرمانهای عدالتخواهانه اسلام، پرهیز از هرگونه ظلم بر زنان را ضروری میداند.
چکیده اصل پیوستگی زن و مرد طبیعت انسانی را به بهترین وجه آن آشکار نموده است. اسلام که دین فطرت است کار ازدواج را در محل طبیعی خود قرار داده و نکاح را حلال ساخته و تمام احتیاجات اجتماعی و انفرادی بشر را به وجه صحیح ارضا میکند. نویسنده در پایاننامه حاضر درصدد است نظر اسلام را درباره تعدد زوجات بیان کند. در این راستا، نویسنده با مراجعه به قرآن، آیاتی را که در قرآن پیرامون تعدد زوجات مطرح شده است، جمعآوری کرده و با دقت در کتب روایی، آیات الاحکام و تفاسیر معتبر شیعه و اهل سنت، معنای آیات و نظر فقها را در این خصوص استخراج نموده است. مباحث مهم مطرح شده در این پایاننامه: ضرورت زناشویی، علل پیدایش تعدد زوجات در میان بشر، تعدد زوجات قبل از اسلام و در جهان معاصر، شرایط تجویز تعدد زوجات و اشکالات وارده بر آن میباشد. نتایج حاکی از بررسیهای نویسنده حاکی از این میباشد که تشریع تعدد زوجات در اسلام، از مظاهر عالی تسهیل ازدواج و حمایت از تکثیر خانواده است؛ چرا که در صورت فزونی تعداد زنان بر مردان و پاسخ به نیاز طبیعی نهفته در وجود آنان یعنی همان میل به ازدواج و مادر شدن و اطفاء غریزه جنسی، چارهای جز تشریع این حکم نمیباشد. بر خلاف تبلیغات مسموم کننده بیگانگان و نادانان، تجویز تعدد زوجات در اسلام کوچکترین تحقیری نسبت به مقام زن و عواطف او نبوده؛ بلکه چارهای برای بیسامانی او و همچنین رسیدن مرد به خواستههای مشروع زندگی بهدور از فحشاء میباشد. در عین حال، نباید مرد این تصور را داشته باشد که در سایه تعدد زوجات، به راحتی و ارضاء تمایلات درونی خود خواهد رسید و تشریع چنین حکمی، وسایل شهوتطلبی او را فراهم خواهد ساخت بلکه باید متوجه این مسئله باشد که چنین کاری زحمات فراوانی را بدنبال خواهد داشت؛ چرا که عهدهدار بودن مسئولیت و برآوردن حاجات مادی و معنوی دو زن یا بیشتر، مشکل است. لذا در جامعه فعلی با توجه به مشکلاتی که وجود دارد، اجرای صحیح عدالتی را که اسلام به عنوان شرط تعهد همسر مطرح نموده، مشکل میباشد. از سوی دیگر، نویسنده معتقد است در صورتی که در سایه تربیت اسلامی به جایی برسد که هر یک از زنان، زن دیگر را به عنوان خواهر و همکار خود تلقی کند و مرد هم به واسطه رشد مبانی ایمانی به خوشرفتاری در برابر همسرانش و برقراری عدالت و مساوات میان آنان روی آورد؛ آن زمان میتوان تکلیف زنهایی که در سایه جنگ و کشتارها، شوهران خود را از دست داده و نیاز به سرپرستی و پناهگاه دارند، مشخص کرد. اما تا زمانی که جامعه به این حد از رشد و فرهنگ نرسیده باشد، بیوه ماندن این زنان، به مراتب بهتر از ازدواج مجدد آنان میباشد.
چکیده مسأله اشتغال زنان از مسائلی است که با شروع انقلاب اسلامی ایران، رنگ تازهای به خود گرفت و موجب گردید تا زنان مسلمان ما حضوری فعال و پررنگ در مسائل جامعه، از خود نشان دهند. آنچه مسلم است اشتغال زنان باید بر مبنای اصو منطقی و شرع، پایهریزی شود تا از بروز برخی مفاسد و مشکلات، که ناشی از برخرود و تماس زن و مرد میباشد، جلوگیری به عمل آید. در این تحقیق که با عنوان «اشتغال زنان و آثار و پیامدها» میباشد، پس از بیان مقدمه و کلیات، در فصل دوم، علل گسترش اشتغال زنان را از دو بعد اقتصادی و فرهنگی بررسی کردهایم. در فصل سوم، دلایل مخالفان و موافقان حضور اجتماعی زنان به عنوان مبنای مخالفت و موافقت با اشتغال بر مبنای آیات و روایات بررسی شده و همچنین دیدگاه حضرت امام خمینی(ره) در این مورد بیان گردیده است. در فصل چهارم، به بررسی آثار و پیامدهای مثبت و منفی اشتغال بر خانواده و جامعه پرداختهایم. در فصل پنجم، تفاوتهای طبیعیزن و مرد از لحاظ جسمی و روحی، که ارتباط تنگاتنگی با وظایف محوله آنان از جمله اشتغال دارد، بیان شده است. همچنین نقش زنان در امر همسرداری و مادری تببیین گردید و دستورات و توصیههای شرع دربارة حضور زنان در اجتماعی به ویژه اشتغال ذکر شده است. نتیجه این که، زنان حق اشتغال و حضور در اجتماع را دارند. اما این حضور نباید لطمهای به نقش مادری و همسری آنان وارد سازد. همچنین حضور آنان باید با رعایت موزاین شرعی همراه باشد، تا خدشهای به شأن و منزلت وارد نگردد.






