پایان نامه ها (500)
چکیده: تحقیق حاضر، چنان که از عنوان آن پیداست، به مطالعه و بررسي جايگاه و منزلت زن در ديدگاه اسلام و تاريخ جاهیلت مي پردازد. زنان يکي از مهمترين ارکان جامعه بشري اند و در جايگاه مادري، نخستین انساني هستند که با آدمیان قبل از ولادت و پس از آن رابطه دارند، لذا نقش زنان در اعتلاي جامعه و يا در صورت بروز انحراف، در انداختن جامعه به سراشیبي سقوط و انحطاط بر هیچ متفکر و انديشمندي پوشیده نیست. بنابراين اسلام به زن با نگاهي از سر احترام مي نگرد و میان شأن زن و مرد با عدالت حکم مي کند. در اين تحقیق هدف آن است که با مقايسه اي کوچک میان انحرافات زن در جاهیلت اولي يعني دوره قبل از بعثت پیامبر (ص) و مقايسه با آنچه امروز بر زنان قرون معاصر به اسم آزادي و حريت عرضه میشود؛ احساس لزوم تاريخ به تکرار ظهور منجي رهايي بخش ديگري براي رهايي از جاهیلت ثاني را گوشزد نمايیم. در اين تحقیق نخست به تبیین ديدگاه اسلام به شأن و جايگاه زن پرداخته و سپس و در يک فصل جداگانه، به انحرافات زنان جاهلي و ظلم هايي که به ايشان روا مي شد و وضع رقت انگیز زنان در ساير بلاد هم عصر با جاهیلت شبه جزيره عربستان و نیز گريزي کوچک به جاهیلت کنوني پرداخته ايم و پس از آن، و در فصلي ديگر روش ها و راه هاي برخورد اسلام با چنین ظلم ها و انحرافاتي را به دو صورت سلبي و ايجابي بیان کرده ايم. در نهايت ضمن تحلیلي کوتاه و جمع بندي مطالب، با بیان نشانه هايي از جاهیلت در عصر حاضر، ذيل هشدار قرآن کريم درباره نیفتادن در جاهلیتي دوباره، از واقعیت ادعاهاي برخي در حمايت از جايگاه زن پرده برمي داريم. منبع/ مرکز تحقیقات زن و خانواده
چکیده: در اين نوشتار به حول و قوه الهي و استمداد از پیشگاه منور حضرت ولي عصر ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) در پنج بخش به اين موضوعات خواهیم پرداخت. بخش اول ، کلیات: شامل: تعريف الگو، اقسام الگو، اصل الگودهي و الگوپذيري و اينکه انسان هم الگوپذير است و هم الگو دهنده، و سپس به بحث پیرامون رابطه تقلید با الگوپذيري خواهیم پرداخت. خطا در اسوه پذيري و آفتهاي اسوه پذيري و راههاي مقابله با آن را نیز بررسي خواهیم کرد. بخش دوم : ابتدا وضعیت زنان را در عصر جاهلیت بررسي نموده و سپس آياتي که بیانگر الگو است بیان خواهیم کرد و آنگاه به رابطه داستان سرايي و الگودهي قرآن خواهیم پرداخت. و در پايان اين بخش اقسام الگو در قرآن را مطرح خواهیم نمود. بخش سوم: به الگودهي زن از منظر قرآن خواهیم پرداخت در اين بخش به وضوعاتي که سبب شده است قرآن آن زنان را به عنوان نمونه مطرح نمايد عنوان نموده که عناوين مورد بحث عبارتند از: فصل اول : الگودهي در حوزه اخلاق و فرهنگ و اعتقادات ؛شامل : الگوي ايمان راسخ ،الگوي در توکل ، الگوي عطوفت، الگوي مقاومت، الگوي عفاف و پاکدامني، الگوي ايثار، الگوي حق پذيري، الگوي زهد و پارسايي، الگوي امر به معروف و نهي از منکر. فصل دوم: الگودهي در مسائل خانواده؛ شامل: معیار انتخاب همسر، الگوي وفاداري، الگوي فرزندخواهي، الگو در تربیت فرزند، الگوي فرزند خواندگي. فصل سوم: الگودهي زن در حوزه مسائل اجتماعي و اقتصادي؛ شامل: الگوي معاشرت، الگوي در مشورت، الگوي در مشاغل اجتماعي. فصل چهارم: الگودهي در حوزه مسائل عبادي شامل : الگوي اخلاص، الگوي در گزينش مکان عبادت، الگوي مناجات، دعا، توبه و استغفار. فصل پنجم: الگودهي در حوزه مسائل سیاسي شامل: الگوي مبارزه با کفر، الگودهي در مسائل اطلاعاتي. بخش چهارم ، الگودهي زن کامل: در اين بخش زندگي حضرت زهرا (سلام الله عليها) در ابعاد گوناگون بحث و بررسي خواهد شد. بخش پنجم : نمونه هايي نامطلوب از زنان از منظر قرآن: در بخش پاياني نمونه هاي نامطلوب زنان را مطرح خواهیم کرد و آنان عبارتند از همسر ابولهب ( نمونه مبارزه با رهبران الهي )، همسر حضرت نوح و حضرت لوط ( مصداق خیانت ) و دو همسر پیامبر اکرم ( صلي الله علیه و آله وسلم) ( به عنوان دو زن که افشاي راز نمودند.) منبع/ مرکز تحقیقات زن و خانواده
چکیده: طلاق در لغت به معنای رهاشدن و در اصطلاح فقهی به معنای حلّ العقد است. قرآن کریم نیز با استفاده از عباراتی همچون «تسریح به احسان»، نگاه مترقی خویش به این مسأله را نشان داده است. در شرایطی که طلاق در میان اقوام و ملل گذشته رواج داشته، یهودیان محدودیتی برای آن قائل نبودند و مسیحیان کاتولیک نیز آن را ممنوع می دانستند، اسلام با معرفی آن به عنوان مبغوض ترین حلال، دیدگاه میانه ای عرضه کرد. افزایش نابسامانی های خانواده و رشد روزافزون طلاق، ضرورت پناه بردن به کتاب هدایت و استفاده از برنامه های متعادل و متناسب با فطرت انسان را برای درمان این نابهنجاری ها آشکار می سازد. قرآن کریم با رعایت سیر منطقی، این مشکل را از زمان همسرگزینی و حتی مرحله تبیین جایگاه، نقش و تفاوت های زن و مرد پی جویی می کند و پس از تشریح ابعاد و آثار طلاق، نسبت به استفاده از این آخرین چاره
چکیده: موضوع دیه زن از جمله موضوعاتی است که در دهههای اخیر زیاد بحثانگیز شده است، مشهور فقها، از عامه و خاصه معتقد به تناصف دیه نفس زن نسبت به مرد هستند و علمای اندک و انگشتشماری مدعی برابری دیه زن و مرد شدهاند. پس از آنکه کلیاتی از احکام دیه زن را مطرح کردیم، بحث را در دو محور و هر دو محور را از دیدگاه دو دسته فقه، بررسی کردیم، محور اول دیه نفس بود و محور دوم دیه عضو و جراحتهای زن که هم از دیدگاه فقهاء خاصه این دو مورد را مورد بررسی قرار دادیم و هم از دیدگاه فقهاء عامه در این موضوعات مداقه کردیم. در بحث از فقه خاصه در موضوع دیه زن ابتدا به ادلة ایشان پرداختیم. فقهاء روایات و اجماع را به عنوان دلیل مطرح کردهاند؛ که اجماع با در نظر گرفتن روایات از ارزش خواهد افتاد؛ زیرا زمانی که مستند حکم روایات باشد اجماع مدرکی خواهد شد و ارزش خود را از دست میدهد. روایات موضوع بحث به چند دسته تقسیم شده؛ روایاتی که در موضوع نفس هستند و دلالت مطابقی بر میزان دیه زن دارند، روایاتی که در موضوع نفس هستند و دلالت التزامی بر میزان دیه زن دارند. و دسته سوم روایاتی که در موضوع عضو هستند و دلالت التزامی بر میزان دیه زن دارند. بر خلاف اشکالاتی که به روایات گرفته شده، اسناد بسیاری از روایات معتبر و صحیح است و از لحاظ حجیت معتبر بوده و قابل استناد هستند. از جمله مهمترین روایات، صحیحه عبد الله بن مسکان است که با تفصیل بیشتری مورد مداقه قرار گرفت. پس از آنکه صحت این روایات اثبات شد از لحاظ دلالت هم به بحث پرداختیم و اشکال و ایرادات دلالی را هم مطرح نمودیم. سپس ادلّه مدعیان تساوی دیه را طرح نمودیم؛ که این ادلّه بر دو دسته ادلّه نقضی و ادلّه حلی بود و ادلّه نقضی در لابلای ادلّه اکثریت مطرح گردید. ادلّه حلی شامل آیات و روایات بود که به عیه نقل گردید. پس از نقل ادلّه طرفین نوبت ارزیابی آنها بود. ادلّه نابرابری بیشتر در زمان طرح مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت، و اشکالات سندی و گاهی دلالی داشتند که به آن اشکالات پرداخته شد و اشکالات باقی مانده در فصل جداگانه طرح شد. در مورد دیه عضو زن نیز چند بحث مطرح است: اولاً دیه زن تا کجا مساوی با دیه مرد است؟ آیا تا ثلث یا تجاوز از ثلث؟ و اینکه اگر جایی زن باشد باز دیه تا ثلث برابر است یا اینکه از همان ابتدا دیه زن نصف است؟ روشن شد که با توجه به شهرت، روایات بلوغ ترجیح دارند بر روایات تجاوز، و از طرفی میان جانی زن و مرد تفاوت نمیباشد، و نسبت به هر دو دیه عضو و جراحت زن، تا قبل از ثلث برابر، و از ثلث نصف میشود. در مورد دیه زن از دیدگاه فقهای اهل سنت نیز دو دیدگاه وجود دارد. یک دیدگاه که متعلق به اکثریت است، در مورد دیه نفس زن میگویند نصف دیه مرد است، و اقلیت شناخته شدهای میگویند دیه نفس زن و مرد برابر است. در مورد ادلّه دو طرف دلیل قانع کننده و متقنی یافت نشد، ولی فحص ما به طور کامل نبود و تنها ادلّهای که خودشان مدعی استنباط از آن بودند را مطرح کردیم که نزد دو طرف ضعیف و غیر قابل اعتناء بودند. منبع/ مرکز تحقیقات زن و خانواده
چکیده: تأمل و آیندهنگری در تصمیمگیری برای ازدواج، بسیار ضروری است و فقه اسلامی نیز به طور گسترده به این مبحث که نقش پدر در ازدواج دختر چیست؟ پرداخته است. نویسنده در پایاننامه حاضر، پس از بیان تاریخچهای مختصر از نقش پدر در ازدواج فرزندان در محیطهای فرهنگی گوناگون و ادیان و مذاهب سابق، آیاتی از قرآن را که در مورد مسألهای ازدواج و به ویژه تأثیر دیگران در ازدواج زنان، نازل شده، بررسی نموده و اینگونه بیان میدارد که با توجه به آیات 221 و 237 سوره بقره و همچنین آیه 27 سوره قصص حداقل، پدر دختر باکره سرپرست و متولی ازدواج اوست و گره ازدواج دختر به دست او بوده و حتی میتواند از دریافت نصف مهریه بگذرد ولی حدود این ولایت و شرایط آن و همچنین نقش رضایت دختر، بیان نشده است. بعلاوه آیات 232 و 234 سوره بقره با صراحت کامل تأکید دارند که هیچ مردی حق دخالت در ازدواج زنان مطلقه یا بیوه را ندارد. بخش دوم پایاننامه دربارهی ولایت پدر بر دختر و پسر نابالغ (صغیرین) است که دو فصل اثبات ولایت پدر بر صغیرین و اعتبار یا عدم اعتبار رضایت صغیرین به ازدواج پس از بلوغ را در میگیرد. نویسنده در هر فصل، ابتدا نظریات و آراء فقهای شیعه را مرور، سپس ادلهای اقوال مختلف را بیان و روایات وارد شده را هم از نظر سند و هم از منظر دلالت و هم از دیدگاه تعارض با دیگر اخبار مورد بازبینی قرار میدهد. یافتهی نویسنده در این بخش بدین ترتیب است که پدر و جدّ پدری بر پسر و دختر نابالغ خویش ولایت دارند و میتوانند برای آنان عقد نکاح بخوانند. ثبوت چنین ولایتی مورد اتفاق فقها میباشد و اختلافی در آن دیده نمیشود. در خصوص اعتبار رضایت پس از بلوغ نیز، نویسنده سه قول را مطرح نموده است. قول اول: نفی اعتبار رضایت، بدین صورت که مشهور فقها ولایت پدر را اجباری میدانند و برای رضایت پسر و دختر پس از بلوغ، اعتباری قائل نیستند. قول دوم: تفصیل بین دختر و پسر، برخی از فقیهان بین دختر و پسر تفصیل قائل شده و ولایت پدر را در مورد دختر اجباری و در مورد پسر، اختیاری دانستهاند. از این رو، فقط رضایت پسر پس از بلوغ معتبر خواهد بود. قول سوم: اعتبار رضایت پس از بلوغ، که دختر و پسر هر دو اختیار اختیار ردّ یا قبول ازدواج قبلی را دارند و رضایت هر دو پس از بلوغ معتبر است. که نویسنده این قول را معتبر قلمداد میکند. وی در بخش سوم با نقل کلمات فقها و کاوش در روایات، مسألهی ولایت پدر بر دختر و پسر مجنون را پی گرفته و چنین بیان میدارد که ثبوت ولایت پدر بر دختر و پسر مجنون به طور اجمالی محل اتفاق فقها میباشد. ولی در خصوص اثبات ولایت در جنون منفصل از بلوغ، دو قول را مطرح مینماید. قول اول، عمومیت ولایت نسبت به هر دو نوع مجنون است؛ چه آنکه از پیش از بلوغ مجنون بوده است و چه آنچه پس از بلوغ دیوانه شده است. بنابر قول دوم، پدر در جنون منفصل از صغر، ولایت ندارد؛ بلکه حاکم شرع ولی چنین مجنونی خواهد بود. بعلاوه نویسنده در خصوص اعتبار یا عدم اعتبار رضایت مجنون پس از بهبودی اظهار میدارد که به نظر میرسد مجنون پس از بهبودی، اختیار ردّ یا امضای عقد واقع شده را دارد. بحث ولایت پدر بر دختر بکر در فصل چهارم پایاننامه مورد توجه قرار گرفته و نویسنده در این بخش نیز که مشتمل بر دو فصل ولایت پدر در ازدواج دائم و ازدواج موقت است، به نقل کلمات فقها و بررسی آیات مورد استدلال و روایات متعارض میپردازد. وی در بحث ازدواج دائم با دختران باکره، چهار قول به شرح ذیل بیان میدارد: استقلال پدر، استقلال دختر، اشتراک دختر و پدر و استقلال پدر و دختر در عرض یکدیگر همچنین، پیرامون ازدواج موقت با دختر باکره نیز دو نظریهی عمده عنوان میدارد: قول اول، ولایت پدر و قول دوم، استقلال دختر با شرایطی از جمله عدم آمیزش با دختر. بخش پنجم پایاننامه نیز در مورد ولایت بر زنان ثیّبه است که نویسنده در این فصل ادلهای روایی در خصوص صاحب اختیاری زنان مطلقه و بیوه در امر ازدواج را مطرح مینماید. وی در نهایت در فصل ششم، دو مطلب را در خصوص نسبت ولایت پدر و جدّ بیان و خاطر نشان میسازد که هر دو اجماعی هستند و اختلافی در آن دیده نمیشود. اول اینکه اولویت با عقد سابق است و دوم آنکه در صورت همزمانی، عقد جدّ بر پدر مقوم است. در فصل دوم نیز شرایط ولایت را بدین ترتیب برمیشمرد: عقل و هوشیاری، اسلام، حریّت، عدالت، نفی ضرر و حرج، عدم عضل، عدم غیبت پدر و جدّ، و زنده بودن پدر در مورد ولایت جدّ. نویسنده در فصل سوم پیرامون بحث انتقال ولایت پدر به دیگری سه قول را به شرح ذیل بررسی مینماید: قول اول، قابل انتقال بودن، قول دوم، تفصیل بین صغیر و مجنون به این ترتیب که وصی بر صغیرین ولایت ندارد ولی بر مجنون بالغ، ولایت خواهد داشت. و قول سوم، عدم انتقال که وصی، در هیچ فرضی در ازدواج، ولایت نخواهد داشت؛ نه بر صغیر، نه بر مجنون، نه با وصیت عام و نه با وصیت خاص. منبع/ مرکز تحقیقات زن و خانواده






