ضمن تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، از شما استاد محترم میخواهم خودتان را معرفی بفرمایید و کارهای علمی خود را تشریح نمایید.
فاطمه جان احمدی، عضو هیأت علمی دانشگاه الزهراء و در حال حاضر مدیر گروه تاریخ اسلام دانشکده تربیت مدرس و دانشیار پایه 19 هستم. بنده در حوزه رسمی دوازده سال سابقه کار دارم و بهصورت غیررسمی کار خود را در دانشگاه معارف و با تدریس در گروههای عمومی آغاز نمودم. در سال 74-75 عضو هیأت علمی مدعو دانشگاه سوره بودم و کار خود را در گروه عمومی با تاریخ اسلام شروع کردم.
عمدتاً در آن روزها هنوز درس فرهنگ تمدنی وجود نداشت ولی تمدن اسلامی را تدریس مینمودم و گاهی هم متونی تحت عنوان متون اسلامی برای دانشجویان هنر تدریس مینمودم. در سال 82 بهطور تماموقت در دانشگاه الزهراء مشغول شدم. در همان زمان دفاع خود، جذب دانشگاه الزهراء شدم و تا بهمن 94 در این دانشگاه مشغول به کار بودم و از اول بهمن نیز مدیر گروه تاریخ دانشگاه تربیت مدرس هستم.
در زمینه پژوهش چه فعالیتی دارید؟
حوزه پژوهشی بنده همه تاریخ اسلام است که حدوحصری معمولاً برای آن قائل نشدیم؛ زیرا آغاز تاریخ اسلام مشخص است و تا زمان کنونی میتواند پیدا کند. البته بخشهای موردعلاقه بنده، حوزه تاریخ اندیشهها و تاریخ تشیع است که بیشتر به سمت اسماعیلیه شناسی، زیدیه و اثنی عشری که حوزه تشیع است سوق داده شدم. در این زمینه با توجه به اینکه فاطمیان یکی از دولتهای مهم بودند بیشتر کار بنده به این سمت سوق داده شده است.
من به تاریخ و فرهنگ و تمدن بسیار زیاد علاقه دارم؛ به دلیل اینکه نیاز جامعه ایرانی به این حوزه زیاد بوده است و تشنگی مطالعات جهانی در این بخش بهگونهای است که شما فکر میکنید باید بخشی را بدان سمت سوق داد.
سال 86 برای اولین بار کتابی از من با عنوان «فرهنگ و تمدن» به چاپ رسید که قبل از آن نیز «نصوص مختار اللغه العربی فی الفنون» برای دانشجویان هنر یک کتاب منتخب عربی بود که نوشتم اما اثری که بنده را در حوزه فرهنگ و تمدن شناختند، همین کتاب بود. بعدازآن کارهای پژوهشی با دانشگاه معارف انجام دادم و رسالهها و پایاننامههایی که عمدتاً در حوزه تاریخ اسلام هستند در برنامههای خود قرار دادم. در حوزه تاریخ ایران غیر از یکی دو مقاله کار خاصی انجام ندادم.
ضرورت مطالعه در حوزه فرهنگ و تمدن را چگونه در جامعه درک نمودید؟
باید ابتدا راجع به تاریخ اسلام صحبت نمایم؛ زیرا تاریخ اسلام یکرشته جوان است. بعدها متوجه شدم از جوان هم جوانتر است؛ به دلیل اینکه متوجه شدم فارغالتحصیلان در حین کثرتشان متأسفانه قدمت زیادی ندارند و این رشته تاریخ اسلام از پختگی ویژه خود برخوردار نیست. کمتوجهی به حوزههای درسی تاریخ اسلام در رشته تاریخ به معنای اعم موجب شد تا رشته تاریخ اسلام بخش مغفولی در تاریخ بوده باشد و اساتیدی را وادار نماید تا بدان توجه نمایند. در آن زمان مرحوم آیینه وند طلایهدار این راه بودند و یکی از اصلیترین بخشهای فعالیت ما در معیت ایشان بود.
در حوزه فرهنگ تمدن، چیزی که مغفول است بنمایههای اسلامی در فرهنگ ایرانی و نمایههای هنر ایرانی است. به نظرم رسید که شاید آن بخش بتواند هنر ایرانی را هویت ببخشد؛ زیرا اگر اسلام را از هنر جدا میکردند چیزی به اسم هنر اسلامی و هنر همهجانبه مفهومی، آنهم با بنمایههای اسلامی شکل نمیگرفت.
در آنجا به نظرم رسید چیزی که به تداوم و هدفدار نمودن هنر میانجامد مفهوم اسلامی خواهد بود. ناخودآگاه در این وادی قرار گرفتم که تداوم تاریخ اسلام را اگر با تاریخ فرهنگ و تمدن پیوند بزنیم چیزی بهعنوان هویت شکل میگیرد. درواقع هویتی که ما به دنبال آن بودیم و گمشده بشر امروزه به معنای عام است برای ایرانیها میتوانست ضمن تداوم و بقاء، یک شاکله درست نماید. این شاکله باعث شد جامعه خودش را در برابر هجمهها نگه دارد.
سخنرانی مقام معظم رهبری (دامت برکاته) در مورد تهاجم فرهنگ در چندین مرتبه، این ضرورت را دو برابر نمود. تصور کنید چه عواملی میتواند به تقویت بنیادی ایرانیان کمک نماید؟ ضمن اینکه ایرانی و مسلمان هستند بتوانند در دنیا با داشتههای خود صحبت نمایند. همیشه فکر میکردم کسانی که بیرون از چهارچوب جغرافیایی ایران حضور پیدا میکنند چگونه رفتارشان در نوع سبک زندگی تغییر میکند؟ نهایت به این پاسخ رسیدم که معمولاً بنمایههای معرفتی آنها ضعیف است؛ یعنی درواقع شخصیت آنها شکل نگرفته است و میتوان پیوند کهنی را میان شخصیت و تاریخ تمدن ایجاد نمود.
بنابراین اگر بتوانیم برای یک ایرانی نظام معرفتی سرزمینمان را با داشتههای آن به نام فرهنگ و تمدن تقویت نماییم بنیادهای زیستی و شخصیت او را تقویت کردهایم. در این صورت نگران آن نیستیم که مثلاً یک افغانی بگوید من یک ایران فرهنگی هستم. اگر ما اینگونه تفکر نماییم تمام همزبانان ما نیز حاضر خواهند بود بیان نمایند که ما ایران فرهنگی هستیم.
ایران فرهنگی، ایران بسیار بزرگی است و در قلههای فلات میتوانید به جستجوی آن بپردازید؛ مثلاً در تاریخ میبینیم تاجیکها سریانی (زبان روسی) مینوشتند ولی به زبان فارسی میخواندند. این نشان میدهد که به فارسی سخن گفتن برای آنها یک اهمیت است. اینجا است که باید پایههای فرهنگی در دنیا را تقویت نماییم؛ زیرا زبان فارسی جزء زبانهای بسیار کهن و مهم است و بهترین دانشمندان سرآمد روزگار خود مانند ابنسینا، فارابی، رودکی و ابوریحان بیرونی کتابهای خود را به زبان فارسی نوشتهاند و کتابهای رازی به اسم ایرانی در دنیا تدریس میشود. چرا ما یک پیوستگی میان این ارکان ایجاد نکنیم؟
به نظر بنده حوزه فرهنگ و تمدن میتواند در دانشگاهها بهعنوان درس عمومی تدریس شود و غیرازآن، در لایههای اجتماعی راه پیدا نماید.
آیا در حوزه زنان، تدریس یا تحقیق یا پژوهشی انجام داده اید؟
بله؛ بنده در حوزه تاریخ زنان در مقطع ارشد و دکترا تدریس داشته ام که این تدریس ها برای ما میتواند جرقه و تمرین برای ایدهپردازیهایی شود که به پایان نامه یا مقاله تبدیل گردد. البته به شخصه قائل نیستم که می توانیم از این سیستم آموزشی، یک نظریه برای زنان در تاریخ بدست آورد ولی درابتدای راه هستیم و طرح این مساله به عنوان یک گرایش در حوزه زنان ضروری می نماید.
معمولاً در رشته تاریخ، جنسیت معنایی ندارد و به همان میزانی که مردان نقش داشتهاند زنان نیز نقش قابلتوجهی ایفاء کردهاند. از کارهایی که انجام دادهام نگاه به «دعوت زنان» در حوزه اسماعیلیه بوده است که آنچنانکه باید، موردپسند خودم نبوده است اما راجع به «نقش زنان در انتقال انگارههای فرهنگی عاشورا به انقلاب اسلامی» کار خوبی صورت گرفته است. در این موضوع بررسی میشود که زنان در این انتقال چه نقشی دارند؟ و چه بنیادهای فکری در ایران وجود دارد؟ همچنین بررسی میشود که در ادبیات، خاطرات و ... زنان نقشآفرین بودهاند. آنها این آموزهها را بدون چشمداشت در اختیار فرزندان و یا همسران خود قراردادند و به همین دلیل، تاریخها مردسالار هستند؛ گرچه با حب زنانه رشد و نمو نموده است.
بنده اعتقاد دارم مادران در انتقال انگارههای شیعی به فرزندان خود در این زمینهها مؤثر هستند:
1- در گزینش نام؛
2- تقویت بنیاد رفتاری؛ بهعنوانمثال (نهادن نام زینب بر دختر این انتظار را ایجاد میکند که فرد مانند زینب (س) عمل نماید.) این، ظریفترین بخشی است که ما بانوان میتوانند در آموزههای دینی یاری رسانند؛ بنابراین مادران میتوانند آن انگارههای عاشورایی که تقویت جسارت، رشادت، بزرگمنشی و برتر از هر چیزی، بحث خود اظهاری برای اهلبیت (ع) را تقویت نمایند.
بهعنوان یک پژوهشگر زن، فکر میکنید چه مشکلات و موانعی برای پژوهش در حوزه زنان وجود دارد؟
روند پژوهش در حوزه زنان در این سالها در ظاهر بسیار عالی است؛ حتی مرکز مطالعات زنان و امور خانواده و زنان در دفتر ریاست جمهوری و یکرشته بهعنوان مطالعات زنان و خانواده تأسیس شد. این کار به نظر رسید که شتاب کارهای مربوط به حوزه زنان را سامان دهد اما کافی نبود. کما اینکه بنده زیاد با مطالعات در حوزه زنان موافق نیستم.
بنده معتقدم مطالعات، عام است و جزء بردار نیست. درجایی که مطالعات در مورد زنان داشته باشیم بهموازات آن در آن مطالعه باید مردان نیز موردمطالعه قرار گیرند؛ زیرا ضعف یک قشر باعث تقویت یک قشر دیگر و تقویت دیگری باعث ضعف طرف مقابل خواهد شد.
در این زمینه چند نکته مهم باید موردتوجه قرار گیرد:
1- مسائلی که برای زنان دشوار بوده برای مردان نیز دشوار است. بنابراین به نظرم میرسد مطالعات زنان معنایی ندارد؛ یعنی سؤال اساسی من این است که اگر قرار باشد بخشی را بهعنوان مطالعات زنان راه بیندازیم، باید مطالعات مردان را نیز راه بیندازیم.
2- در حوزه پژوهش چندین بخش باهم مداخله دارند و به همین دلیل تا جایی که بنده واقفم سرفصلهای مطالعات زنان را مردان مینگارند و در بسیاری از بخشها هنوز مسائل ثبت برنامهریزی زنان، به دست مردان صورت میگیرد.
پس از نظر شما تاکنون اکثر پژوهشها و مطالعات انجامشده در حوزه زنان را مردان نوشتند؟
در اکثر پژوهشها چنین آماری نداریم و بهطورقطع نمیتوان بیان کرد اما در بخش برنامهریزی، بیشتر آقایان متصدی این کار هستند.
ضعف برخی برنامهریزیها را در برنامه ریزان حوزه زنان میبینید؟
بله؛ همینطور است.
فکر میکنید یک زن پژوهشگر در انجام کارهای پژوهشی خودش چه مشکلاتی پیش رو دارد؟
این سؤال با سؤال قبلی کاملاً متفاوت است. در آنجا یک بحث مطالعاتی برای زنان بود و تاریخزنان و نقش آنها و مشکلات فراروی این حوزه را موردتوجه قرار میداد و در اینجا تأکید بر مشکلات پژوهشگر زن در حوزه تاریخ است.
برعکس این سؤال شما، یک سؤال ریشهای و مبنایی نیز وجود دارد که ما به آن سمت سوق داده شدیم تا رسالهای در این زمینه در دانشگاه ادیان و مذاهب نوشته شود. خانم هاشمی دانشجوی دکتری آن مرکز، پایاننامهای با عنوان «نقش محول و نقش محقق زنان در تاریخ اسلام» نوشت. در این زمینه باید گفت که نقش متکثر و مؤثر موجب میشود تا زنان از جنبههای مختلفی در اجتماع مؤثر باشند. جایگاههای مختلف مانند شمشیر دو لبه عمل خواهد نمود؛ هم به نفع خواهد بود و هم به ضرر. ازاینجهت به نفع است که این نسلها شاخص و شناسا میشوند و ازاینجهت مانع هستند که کسی مانع شود زنان این نقشها را کنار هم قرار بدهد. بهعنوانمثال یک پژوهشگر زن در اجتماع با چند مانع بسیار بزرگ تلقی دیگران راجع به جایگاه و نقش و توانمندی زنان مواجه است. اگر این تلقی با یک ادبیات سازگار در مبانی دینی ما تولید شده باشد مشکلات آن بانوان پژوهشگر بسیار اندک خواهد بود و اگر با مبانی دینی و مذهبی ما سازگار نباشد مشکلات چندین برابر خواهد بود.
زنان در ادبیات عرفی ما از موقعیت خوبی برخوردار نیستند. در هیچ جا مانند ایران تعامل نقش مادری، دختری و همسری وجود ندارد؛ زیرا زنان ایرانی یکی از نمونههای محقق شده وظایف الهی هستند و تنها زنان ایرانی هستند که در واقع خانه را مدیریت میکنند؛ حتی اگر کار هم به دست آنها نباشد. در عرف مایکی از سؤالات اساسی که از مردان میشود این است که آیا همسری اختیار نمودهای؟ این نشان میدهد که انتخاب همسر، جایگاه فرد را در جامعه هویدا میسازد و بانوان ایرانی از این منزلت برخوردارند؛ بهعنوانمثال، اسکندر مقدونی طبق درخواستی که داشت بیان نموده بود که زنان ایرانی برای همسری انتخاب نمایند تا به زبان ایرانی سخن بگویند. این مسأله نشان میدهد که زنان کانون فرهنگ هستند و تکهمسری که در ایران یک عرف قالب و دستنخورده باقیمانده، سبب شده است که این انتقال فرهنگ درست وبر اساس سیستم طبیعی خودش پیش رود.
درکل پژوهش در حوزه زنان با این موانع مواجه است:
1- عرف (دیدگاه)؛
2- باورمندی زنان در توانمندی؛ یعنی زنان بپذیرند اگر در موقعیتی قرار گرفتند و با این روند پیش روند افراد موفقی خواهند بود. زنان در توانمندی کم ندارند و خداوند تبارکوتعالی این استعداد را بهطور مساوی داده است. اینکه چقدر بتواند از آن بهره ببرد؟ و اجتماع به چه بلوغی رسیده باشد که زنان در جایگاه و منزلت پژوهشگر با مشکلی کمتر مواجه باشند؟ یا توانمندی آنها دیده شود؟ به نظر بنده عوامل درونی و برونی به توانمندسازی زنان یا به دیده شدن آنها یاری میرساند. بیشتر موانع زنان به عرف برمیگردد و متأسفانه عرف، یاریرسان نیست.
چگونه میتوان این دید عرف را تغییر داد؟
با فرهنگسازی و تدوین نظام منزلت و شایستهسالاری این مهم به دست میآید.
در حوزه زنان چه مفاهیم جدیدی در تاریخ میتوان بیان نمود؟
در بخش زنان، شخصیت شناسی در حوزههای معرفی قهرمان است. بحثی که در حوزه زنان نادیده گرفتهشده، تعلیم و تربیت است نه آکادمیک آن. در ساختار خانه میتوان کانون انتقال نالج و دانش را بهطور عام جستجو کرد. همچنین نقش زنان، متعلمان و معلمان زن، نقش زنان در طب و سلامت مباحث مهمی هستند. زنان قادر خواهند بود بهعنوان اصلیترین راهبر حیات سلامت، جامعه را به حرکت درآورند. صرفنظر از این موضوع در حوزه هنر، اقتصاد، آدابورسوم، عقاید، آموزشهای اجتماعی و فردی و همه مؤلفههای تمدنی مانند علم و تمام ساختارهای اجتماعی که زیرمجموعه فرهنگی باشد میتواند برای ما در این طرح متصور باشد.
برای اینکه زنان بتوانند با کمترین موانع به وظیفه پژوهشی و آموزشی خود عمل کنند چه راهحلی ارائه میکنید؟
یکی از مهمترین مسائلی که در آموزههای دینی ما وجود دارد بحث تنظیم و مدیریت وقت است. مدیریت وقت یک بحث پایهای است؛ چه در خانواده، چه در محیط آکادمیک. این مسأله جزء اصلیترین بخشهای کاری یک خانم است. برای یک خانم که شاغل در بیرون از خانه یا مشغول تحقیق و پژوهش است همهوقت او قابلاستفاده است. او میتواند زمانی را به مطالعه، خوراک ورزش، پاسخگویی به سؤالات دیگران، ایدههای جدید به مخاطبان و امور شخصی خودش اختصاص دهد و تنظیم آن امور، بیدرایت مقبول نخواهد بود.
قطعاً در این راه، ممارست، استفاده از مشاوره از دیگران برای تنظیم وقت و مدیریت اولویتها در زندگی موردنیاز او خواهد بود. امام علی (ع) در آخر روز بعد از تقسیم بیتالمال، آن محل را جارو میزدند در مرحله اول به نظر میرسد این کار به علت زیاد بودن بیتالمال بوده است. ولی در مرحله بعد میتواند این معنا را داشته باشد که امام همان روز کار خود را به اتمام رسانید و اتلاف وقت مقدور نیست؛ بنابراین حتی همسران ایشان بعد از حضرت فاطمه (س) در رسیدگی به امور بدان توجه داشتند و کمک مینمودند.
یک زن زمانی میتواند موفق باشد که از همه فرصتها و توانمندیهای خود برای رتقوفتق امور منزل خود استفاده کند. توجه داشته باشید که سخت است هم کار اجرایی انجام دهید و هم خواهان این باشید که خانه خود را در حصری نگهدارید که بیشمار است. چنین جمعکردنی لطمه خواهد زد و بیشتر بانوانی که در حوزه اجرائیات کار میکنند بیشتر لطمه جسمی به خود وارد میکنند و تنها راه، تنظیم وقت است.
آیا یک دانشنامه در زمینه زنان میتواند خلأ پژوهشی این قشر را پر کند؟
اگر دانشنامه به دنبال توسعه دانش باشد بیشک نمیتواند اشباع کننده باشد ولی اگر به دنبال معرفت افزایی باشد نتیجه متفاوت خواهد بود. در دانشنامه به دنبال پاسخ به این سؤال هستیم که آیا یک زن میتواند اینگونه کارها را انجام دهد؟ یا میتوانیم الگو معرفی نماییم؟ اما اگر شما بخواهید به لایههای اجتماعی نفوذ کنید و بحثهای اجتماعی را پیش بکشید و زنان و مردان را مساوات جویانه نشان بدهید کار با دانشنامه تمام نخواهد شد. دانشنامه درواقع یک حرکت و بخش است و ما بیش از این از آن انتظار نداریم.
تعریف شما از زن مسلمان چیست؟
مسلمانی تعریفی جداگانه دارد. اسلام یعنی تسلیم رضای خدا بودن و نه مرد میشناسد و نه زن. اگر بپذیریم که همهجا، جای خداست به نظر من زن مسلمان، زنی است که همهچیز را در خدا ببیند و بی او حرکت ننماید. اگر خدمت و یا کاری را ارائه میدهد برای اوست. انسان اینگونه بیانات را باید در عمل داشته باشد و فکر نماید که خداوند تبارکوتعالی همهجا حاضر و ناظر است و انسان را در معرض امتحانات روزمره قرار میدهد. انسان مسلمان باید بپذیرد که فرصتی را که خدا به او داده به لطف کرم اوست.
در این تعریف، نه جبریم و نه قدری فکر میکنم. جلب رضای خدا است که در بندگان نیز وجود دارد. تعریفی که برای زن مسلمان در نظر میگیرم زنی که تسلیم رضای خدا باشد. البته بستگی به این دارد که ما تشخیص دهیم رضای خدا کجاست؟ اگر این را پذیرا باشیم که ترک معاصی، حفظ کرامت انسانی، عفاف، اصول، جزء رضای خداست همه را در یک راستا میتوانیم قرار دهیم.
به نظر بنده تکلیف زن مسلمان سخت است. مسلمان شدن با گفتن تشهد آغاز میشود ولی باقی ماندن در این عرصه دشوار تراست. مؤمن شدن دشوار است ولی مسلمان شدن آسان است. ما به امام علی (ع) نیز بیان نمیداریم امام المسلمین؛ بلکه ایشان را با عنوان امیرالمؤمنین خطاب میکنیم. امیدوارم همه ما مؤمن باشیم.






