چهارشنبه, 12 خرداد 1395 ساعت 00:00

صدف كوثـر(قسمت دوم)

نوشته شده توسط 

آن بانوى بزرگوار از حُنَفاء بود ؛ يعنى يكتاپرست و پيرو آيين حضرت ابراهيم  عليه‏السلام بود . آخرين اوصياى حضرت ابراهيم ، حضرت ابوطالب و حضرت عبدالمطّلب بودند كه وى آنها را درك كرده و نويدهاى آنها را درباره جوان هاشمى شنيده بود .

روز ميلاد مسعود پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله حضرت ابوطالب خطاب به همسرش فرمود : « سى سال صبر كن تا همانند او را ـ به جز نبوّت ـ براى تو بياورم » .[۱]

در دوران كودكى وى بود كه عبدالمطّلب به فرزندانش سفارش مى‏كرد كه هر كدام بعثت آن حضرت را درك كند به او ايمان بياورد .[۲]

محمّد ، جوانى ۲۰ ساله بود كه ابوطالب گفت : « پدرم به من خبر داده است كه او همان پيامبر موعود است » .[۳]

فرزانه قريش كه اين معلومات را در بايگانى حافظه گردآورده است ، دل در گرو جوان هاشمى مى‏سپارد و به همه خواستگاران از هر تيره و گروه ، جواب منفى می دهد

.

در سفر تاريخى خويلد ( پدر خديجه ) با حضرت عبدالمطّلب به يمن براى تبريك و تهنيت به « سَيف بن ذى‏يَزَن » در ايّام جلوس او بر تخت سلطنت ، پادشاه به او خبر می دهد كه اين ايّام بايد پيامبر موعود متولّد شده باشد ، نامش « محمّد » است ، در ميان شانه‏اش مُهر نبوّت است ، پدر و مادرش فوت می کند ، عمو و پدر بزرگش كفالت او را برعهده مى‏گيرند ...[۴]

سيف بن ذى‏يزن ، به صراحت می گوید : « سوگند به كعبه كه تو پدربزرگِ آن پيامبر موعود هستى . پس حضرت عبدالمطّلب به سجده می افتد و سجده شكر به جاى می آورد » .[۵]

خويلد برمی گردد و اين سخنان را به عنوان سوغات سفر می آورد و در ميان اهل و عيالش بازگو می کند و فرزانه قريش ، آن را آويزه گوش خود مى‏سازد .

روز عيدى بود در ماه رجب ، زنها در كنار بتى گرد آمده بودند ، شخصى از دور نمايان بود ، چون نزديك شد با صداى بلند فرياد برآورد :

« در شهر شما پيامبرى به نام « احمد » از سوى خداوند به رسالت برانگيخته خواهد شد ، هر كدام از شما بتواند به همسرىِ او درآيد حتماً انجام دهد » .

زنها به او دشنام دادند و به سويش سنگ انداختند ، ولى خديجه سخن او را در بايگانى حافظه‏اش جاى داد .[۶]

حضرت ابوطالب با كاروان تجارتى به شام می رود و پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آلهرا كه در سنين نوجوانى بود ، همراه خود مى‏برد . در بُصرى راهبى به نام « بُحَيرا » براى اوّلين بار ، كاروان را به ضيافت دعوت می کند و پس از گفتگوى فراوان ، به ابوطالب می گوید : « او را زود برگردان كه اگر يهود او را ببينند ، شناسايى مى‏كنند و به وى آزار مى‏رسانند » .[۷]

اين خبر در مكّه پخش مى‏شود و فرزانه قريش نيز آن را به خاطر مى‏سپارد .

اكنون جوان هاشمى به ۲۵ سالگى رسيده است و با پول خديجه به صورت مضاربه عازم تجارت است . خديجه ، غلام مخصوص خود « ميسره » را با او مى‏فرستد و به او توصيه می کند كه از آن حضرت جدا نشود و هر چه می بیند به خاطر بسپارد .

در اين سفر ، راهبى به نام « نسطور » از ميسره می پرسد : « اين مرد كه زير اين درخت نشسته كيست ؟ » می گوید : « او مردى از قريش از اهل حرم است . » نسطور با قاطعيت به او اعلام می کند كه او پيامبر است .

ميسره چون برمی گردد ، سخن راهب را براى بانويش بازگو می کند و در ضمن مشاهدات خود می گوید كه چون هوا گرم مى‏شد ، دو فرشته ، بالهاى خود را بر سر او مى‏افراشتند و بر او سايه مى‏انداختند .[۸]

سالها پيش نيز يكى از احبار يهود ، جوان هاشمى را در منزل خديجه ديد و به او گفت : « او همان پيامبر موعود است كه نشانه های او را در تورات خوانده ام . بانويى از قريش با او ازدواج می کند كه سرور بانوان بهشت است ؛ مبادا تو از اين شرف محروم شوى » .[۹]

ورقة بن نوفل ، پسر عموى خديجه نيز او را تشويق مى‏كرد و مى‏گفت : « پيامبرى كه براى اين امّت وعده داده شده است و ما در انتظار او هستيم ، وقت ظهورش فرارسيده است ؛ به راستى ، محمّد ، همان پيامبر موعود اين امّت است » .[۱۰]

پديدار شدن اين بشارتها و نويدها ، پشت سرِ يكديگر ، فرزانه قريش را در تصميم خود محكم‏تر مى‏ساخت و او را در موضع سرسختى كه گرفته بود مصمم تر مى‏ساخت . اين نويدها بود كه همه اشراف منطقه را در نظرش بی اهمیت مى‏ساخت و تنها آن جوان هاشمى را شايسته همسرى جلوه مى‏داد .

گامى استوار به سوى زندگى پايدار

حضرت خديجه ، گذشته از جمال ، كمال ، مال و منال ، از دانش ، بينش ، اصالت انديشه ، سلامت فكر ، صلابت رأى ، دقّت‏نظر و قدرت تصميم‏گيرى به موقع برخوردار بود . از اين رهگذر پس از دست ردّ زدن بر سينه سلاطين يمن ، اشراف طائف و بزرگان حجاز ، تصميم گرفت كه با عزم جزم ، سنّت رايج را بشكند و در انتظار خواستگارى از سوى جوان هاشمى ننشيند ؛ بلكه با يك سنّت‏شكنى ، او به سراغ شوهر ایده آل خود برود .

وى از بانوى فرزانه‏اى به نام « نفيسه » كمك گرفت و وعده ديدار با امين قريش طلب كرد . خديجه در اين ديدار با صراحت گفت : « اى امين قريش ! من دختر شايسته ‏اى براى شما در نظر گرفته‏ام » .

امين قريش پرسيد : « كيست ؟ » عرضه داشت : « هِىَ مَمْلُوكَتُكَ خَدِيجَةُ ؛ او كنيز شما خديجه است » .[۱۱] جوان هاشمى فرمود : « تو صاحب مال و مكنت هستى و من چيزى از مال دنيا ندارم . من ، دنبال همسرى چون خود هستم » .

حضرت خديجه با بيانى شيرين و دلنواز ، عرضه داشت : « من خودم ، ثروتم ، كنيزانم و آنچه در تصرّف من است ، از آنِ شماست و تابع فرمان شما » .[۱۲]

آن‏گاه خلعت گرانبهايى به صفيّه ( عمّه پيامبر ) بخشيد و گفت : « اى صفيّه ! تو را به خدا سوگند می دهم كه مرا يارى كنى تا به وصال محمّد برسم » .[۱۳]

وى خواهرش ، هاله را نيز نزد عمّار فرستاد تا موانع اين پيوند مقدّس را برطرف كند .[۱۴]

*

انگيزه ازدواج

حضرت خديجه علّت اين همه پافشارى بر تحقّق يافتن اين پيوند مقدّس را به « صفيّه » چنين بيان كرد :

« اِنَّى قَدْ عَلِمْتُ اَنَّهُ مُؤَيَّدٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ؛ من به طور حتم و يقين می دانم كه او از سوى پروردگار عالميان ، مورد تأييد است » .[۱۵]

آن حضرت ، به شخص پيامبر عرضه داشت : « به خدا سوگند ! من با شما چنين رفتار نمی کنم ، جز براى اينكه اميد دارم شما همان پيامبرى باشيد كه برانگيخته خواهد شد » .[۱۶]

آن‏گاه ديگر ويژگيهاى حضرت را چنين شماره كرد : « اى پسرعمو ، من به اين دلايل ، دل در گرو تو دارم :

۱ . خويشاوند من هستى ؛

۲ . از شرافت والايى برخوردارى ؛

۳ . در ميان قوم خود به امانت شهرت دارى ؛

۴ . فردى راست گفتارى ؛

۵ . اخلاقى نيكو دارى » .[۱۷]

هر فرازى از سخنان خديجه حكايت از نظر صائب ، انديشه استوار ، دانش و بينش وافر ، دقّت‏نظر و عمق درايت او می کند .

لحظه انتظار

سرانجام ، لحظه انتظار فرارسيد و رؤياهاى طلايى خديجه تعبير شد . حضرت ابوطالب ، حمزه و ديگر بزرگان خاندان رسالت به منزل خديجه آمدند و سعادت دو جهان را برايش به ارمغان آوردند .

حضرت ابوطالب رشته سخن را به دست گرفت و فرمود : « سپاس و ستايش به پروردگار اين بيت كه ما را از نسل ابراهيم و از تبار اسماعيل قرار داد ، ما را در حرم امن خود جاى داد و زمامدار مردم كرد و اين شهر را براى ما مبارك ساخت .

اين برادرزاده من هرگز با احدى از رجال قريش مقايسه نمی شود ؛ جز اينكه بر او برترى يابد و با احدى از مردمان مقايسه نمی شود ؛ جز اينكه بر او فزونى يابد و هرگز با احدى برابرى نمی کند . او از نظر مال دنيا ثروتِ كم‏ترى دارد ؛ ولى ثروت براى گذران زندگى است و سایه ای ناپايدار .

اكنون ما براى خواستگارى آمديم به رضايت و دلخواهش . و آنچه مهريّه از نقد و نسيه بخواهيد از مالِ من است . سوگند به پروردگار بيت كه براى او جايگاهى رفيع ، دينى جهان شمول و درايتى كامل است » .

آن بانو شخصاً سخن گفت و رضايت خود را اعلام كرد .

حضرت ابوطالب ، شترى نحر كرد ، وليمه عروسى برگزار شد و زفاف انجام يافت .[۱۸]

مهريه حضرت خديجه

حضرت خديجه ۴۰۰۰ دينار به عباس داد كه آن را به خانواده خديجه به عنوان مهريّه بپردازد ؛[۱۹] ولى آنچه مسلّم است ، اين است كه رسول خدا  صلی الله علیه و آله به او ۵۰۰ درهم به عنوان مهريّه تقديم كرد .[۲۰]

براساس نقل مورّخان و سیره نویسان ، پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آلهدوازده‏ونيم اوقيه، يعنى ۵۰۰ درهم به حضرت خديجه پرداخت.[۲۱] براساس روايات معصومان  عليهم ‏السلام مهريّه همه همسران پيامبر ۵۰۰ درهم بود ؛[۲۲] ولى درباره اين بانوى بزرگوار ، حضرت ابوطالب  عليه‏السلام ۲۰ شتر جوان از مال خودش افزود .[۲۳]

نكته مهم در مهريّه ايشان ، اين است كه او ۴۰۰۰ دينار مى‏فرستد ؛ ولى پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله تنها ۵۰۰ درهم ؛ يعنى يك هشتادم آن را به عنوان مهريه می پردازد تا امّت از آن حضرت پيروى كرده ، از مهريّه‏هاى سنگين پرهيز كنند . در احاديث اهل‏بيت  عليهم‏السلام نيز به شدّت بر مهر اندك ، تأكيد شده است .

سنّ حضرت خديجه

وقايع‏نگاران اموى در مورد سنّ حضرت خديجه  عليهاالسلامبا يكديگر به رقابت پرداخته ، از ۴۰ تا ۴۶ نوشته‏ اند ، تا رقيبى براى برخى از همسران پيدا نشود .

قول مقبول و معقول در سنّ حضرت خديجه همان است كه بسيارى از مورّخان آن را برگزيده‏اند و به ارسال مسلّم گفته‏اند كه حضرت خديجه ۲۵ ساله بوده است .

حافظ عمادالدّين يحيى بن ابى‏بكر بن محمّد عامرى ، متوفّاى ۸۹۳ ق . سنّ حضرت خديجه را به هنگام ازدواج با پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله ۲۵ دانسته و هيچ قول ديگرى نقل نكرده است .[۲۴]

حافظ ابوبكر احمد بن حسين بيهقى ، متوفّاى ۴۵۸ ق ، صاحب سنن كبرى ، فقط همين قول را صحيح دانسته می گوید :

« سنّ حضرت خديجه به هنگام وفات ۶۵ و به قولى ۵۰ بوده و آن صحيح‏تر است .[۲۵]

بى‏ گمان ازدواج حضرت خديجه در سال ۲۵ عام‏ الفيل انجام يافته ، كه پيامبر اكرم در آن تاريخ ۲۵ ساله بوده ، و ارتحال ايشان ، سه سال پيش از هجرت ، به سال دهم بعثت رخ داده ، روى اين بيان اگر حضرت خديجه به هنگام ازدواج ۲۵ ساله باشد ، به هنگام ارتحال ۵۰ ساله خواهد بود و اگر چهل ساله باشد به هنگام ارتحال ۶۵ ساله خواهد بود ، كه بيهقى ۵۰ ساله را صحيح دانسته است .

همين متن را ابن كثير نيز از بيهقى نقل كرده است .[۲۶]

سپس اضافه می کند : پيامبر اكرم به هنگام ازدواج با حضرت خديجه ۲۵ ساله بود ، حضرت خديجه نيز در آن هنگام ۳۵ و يا ۲۵ ساله بود ، بيهقى از حاكم اينگونه روايت كرده است .[۲۷]

قول ديگر اين است كه حضرت خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله ۲۸ ساله بوده است و اين قول ابن عباس است .

ذهبى با سلسله اسنادش از ابن عباس روايت كرده كه خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر ۲۸ ساله بوده است .[۲۸]

بلاذرى در ضمن اقوال مختلف نقل كرده كه گفته شده : پيامبر ۲۳ ساله و خديجه ۲۸ ساله بوده است .[۲۹]

ابن عساكر با سلسله اسنادش از ابن عباس نقل كرده كه حضرت خديجه ۲۸ ساله بود ولى زبير بن بكار ۳۰ ساله دانسته است .[۳۰]

ديار بكرى اقوال مختلفى نقل كرده ، مى‏نويسد : گفته شده ۳۰ ساله و گفته شده ۲۸ ساله بوده است ، در سيره مغلطاى اينگونه بوده است .[۳۱]

ابن العماد حنبلى مى‏نويسد : بسيارى از سیره نویسان قول ۲۸ را ترجيح داده ‏اند .[۳۲]

حاكم نيشابورى با سلسله اسنادش از محمّد بن اسحاق ـ صاحب سيره ـ نقل كرده كه خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر ۲۸ ساله بود .[۳۳]

آنچه در منابع مختلف نقل شده كه حضرت خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر چهل‏ ساله بوده ، شايعه ‏اى بيش نيست ، بيهقى آن را رد كرده و ۲۵ ساله بودنش را صحيح دانسته است ، جالب توجّه اينكه حاكم آن را قول شاذّ دانسته است .[۳۴]

پس قول مقبول و معقول آن است كه حضرت خديجه به هنگام ازدواج با پيامبر  صلی الله علیه و آله ۲۵ ساله و حداكثر ۲۸ ساله بوده است و ۴۰ قول شاذ مى‏باشد .

و براساس تحقيقات انجام شده و تصريح بزرگان از اهل تحقيق دوشيزه بوده و با احدى به جز پيامبر اكرم ازدواج نكرده است .

تاريخ ازدواج

بى‏ گمان ، سال ازدواج فرستاده خدا  صلی الله علیه و آله با اين بانوى باكرامت ، سال ۲۵ عام‏ الفيل ، ۱۵ سال پيش از بعثت و ۲۸ سال پيش از هجرت بوده است . اين رويداد مبارك در ماه ربيع الاوّل بوده و اختلافى در آن نقل نشده است .[۳۵]

روز ازدواج نيز بنابر مشهور ، دهم ماه مذكور است ؛ چنان كه سيد بن طاووس با سلسله اسنادش از شيخ مفيد چنين نقل می کند و روزه آن را براى شكرانه اين پيوند مقدّس ، مستحب مى‏ داند .[۳۶]

شيخ مفيد نيز همان تاريخ را ثبت كرده است .[۳۷]

علامه مجلسى نيز آن را طبق نقل سيّد بن طاووس از شيخ مفيد روايت كرده است .[۳۸]

مرحوم كاشف الغطاء هنگام بحث از روز نهم ربيع‏الاوّل مى‏افزايد :

« يكى ديگر از علل شادى و سرور حضرت زهرا اين است كه روز نهم و دهم ، ايّام پيوند مقدّس سيّد كائنات با بانوى پاك و پاك‏سرشت، حضرت خديجه است كه بى‏ گمان، حضرت زهرا ، همه ساله در چنين روزى شاد و مسرور است و به آن مباهات می کند . اين شادى و سرور در اين ايّام به شيعيان و ارادتمندانش به ارث رسيده است .[۳۹]

همسر و هم سِرّ

كفايت و درايت حضرت خديجه  عليهاالسلام در سطحى بود كه عظمت بيكران رسول اكرم  صلی الله علیه و آله را درك مى‏كرد . وى در مشكلات ، يار و ياور آن حضرت بود . پيامبر نيز در امور زيادى با وى مشورت مى‏كرد .[۴۰]

اين نكته ، بسيار حائز اهميّت است كه دوران تجرّد پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله سال و دوران پس از ازدواج آن حضرت ۳۸ سال است . آن جناب ، ۲۵ سالِ آن را با حضرت خديجه سپرى كرد و ۱۳ سال ديگر را با ۱۳ زن ديگر .

يعنى رسول اعظم  صلی الله علیه و آله دقيقاً دو سوّم دوران پس از ازدواج خود را با يك همسر به سر برده و هرگز نياز به همسر ديگرى احساس نكرد . او ، همسر و هم سِرّ پيامبر بود و با وجود چنين همسرى ، هيچ كمبودى در زندگى خويش احساس نمى‏كرد .

در مقابل حضرت رسول  صلی الله علیه و آله در دوران ۱۳ سال پس از آن ، با وجود ۱۳ همسر ـ كه برخى از آنها همسران شايسته ‏اى بودند ـ همواره جاى خديجه را خالى مى‏ ديد و احساس خلأ مى‏كرد و به قدرى از او ياد مى‏كرد كه باعث رنجش و حسد برخى همسران مى‏شد .[۴۱]

سرچشمه كوثر

در ميان صدها بانوى بافضيلت جهان ، تنها يك بانو اين افتخار را پيدا كرد كه دُر شاهوار جهان آفرينش ، دُردانه‏اى خداوند منّان ، نور چشم خاتم پيامبران ، همسر شايسته مولاى متّقيان ، سرور بانوان جهان ، حضرت فاطمه زهرا  عليهاالسلام در صدف خود بپروراند ، و او كسى جز خديجه كبرى نبود .

حضرت خديجه براى پيامبر دو پسر و يك دختر آورد ، هر دو پسر در دوران كودكى درگذشتند ، ولى دخترش كوثر هميشه جارى جهان خلقت ، مادر يازده امام نور ، حضرت فاطمه  عليهاالسلام مى‏باشد .

همه سیره نویسان اتّفاق‏نظر دارند كه به جز ابراهيم ديگر فرزندان پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله از خديجه كبرى بود :

۱ . قاسم بزرگترين فرزند پيامبر ، كه پيش از بعثت متولّد شد .

۲ . عبداللّه‏ كه بعد از بعثت متولّد شد ، و لذا به طيّب و طاهر ملقّب گرديد .[۴۲]

قاسم در سنّ چهار سالگى درگذشت ، عبداللّه‏ نيز يكماه بعد در حالى كه هنوز شيرخواره بود ، ديده از جهان فروبست .[۴۳]

چون دو فرزند پيامبر در فاصله اندكى درگذشتند ، عاص بن وائل آن حضرت را « أبتر » خواند .

پيك وحى بر پيامبر رحمت فرود آمد و سوره مباركه « كوثر » را بر قلب شريف آن حضرت فرود آورد ، كه خداوند به تو كوثر جارى خلقت را عطا فرموده و بدين‏سان نسل طيّب و طاهر پيامبر از او در بستر تاريخ سارى و جارى گرديد .[۴۴]

دختران هاله

حضرت خديجه خواهرى داشت به نام « هاله » كه با مردى از مخزوم به نام ابوهاله ازدواج كرد و دخترى به نام هاله از وى متولّد شد .

سپس با مردى از تميم به نام ابوهند ازدواج كرد و از او پسرى به نام هند متولّد گرديد .

ابوهند دو دختر ديگر به نام « زينب » و « رقيّه » از همسر قبلى‏اش داشت .

ابوهند فوت كرد ، پسرش هند به خانواده پدرى‏اش پيوست ، زينب و رقيه تحت كفالت هاله ماندند .

حضرت خديجه كه امّ الأرامل و الأيتام بود ، خواهرش هاله را با دو دختر ابوهند ، زينب و رقيه تحت كفالت خود آورد .

پس از ازدواج خديجه هاله نيز درگذشت ، زينب و رقيّه در خانه‏ى خديجه پرورش يافتند .

در ميان عرب رسم بود هر كس يتيمى را تربيت مى‏كرد ، به عنوان فرزندِ او شناخته مى‏شد ، از اين رهگذر اين دو دختر نيز به پيامبر و خديجه نسبت يافتند .[۴۵]

روى اين بيان زينب و رقيّه نه فقط دختران پيامبر و خديجه نبودند ، حتّى دختران هاله نيز نبودند ، بلكه ربيبه‏ هاى هاله ، يعنى دختران ابوهند از همسر قبلى‏اش بودند ، كه به جهت بزرگ شدن در خانه خديجه به آن حضرت منسوب بودند .

انتساب رقيّه و زينب به پيامبر از روى تسامح و به قصد تبرّك انجام شده ، پس از آنكه به همسرىِ عثمان درآمدند ، وسيله‏اى براى تبليغ اموى‏ ها شد ، تا او را رقيب سياسى مولى الموالى قرار دهند .

پيامبر گرامى اسلام خطاب به اميرمؤمنان  عليه‏السلاممى‏فرمايد :

يا عَلِىُّ ! اُوتيتَ ثَلاثاً لَمْ يُؤْتَهُنَّ أَحَدٌ وَلا أَنَا ؛ اُوتيتَ صِهْراً مِثْلى وَلَمْ اُوتَ أَنَا مِثْلى ... ؛

اى على ، خداوند به تو سه امتياز داده كه به احدى نداده ، حتّى به من نيز نداده : ۱ ) خداوند به تو پدر زنى چون من داده كه به من پدر زنى در حدّ خودم داده نشده ...[۴۶]

روى اين بيان افتخار دامادى پيامبر منحصراً از آنِ حضرت على  عليه‏السلام است و اگر فرد ديگرى در اين افتخار شركت داشت كلام رسول خدا نقض مى‏شد .

در مورد ازدواج رقيّه با عثمان، خصيبى داستان جالبى نقل كرده می گوید : پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله فرموده بود : هر كس سپاه اسلام را تجهيز كند و هزينه ‏اش را بپردازد و چاه رومه را بكند و هزينه ‏اش را از مال خودش بدهد ، من براى او خانه‏ اى را در بهشت تضمين مى‏كنم .

عثمان اين كار را انجام داد و مشمول اين ضمانت پيامبر شد .

هنگامى كه از رقيّه خواستگارى كرد ، پيامبر اكرم فرمود :

« رقيّه می گوید : من با تو ازدواج نمی کنم مگر به اين شرط كه آن خانه‏ اى را كه در بهشت براى تو تضمين شده به عنوان مهريّه به من بدهى » .

عثمان پذيرفت ، پيامبر ضمانش را برداشت ، آنگاه عثمان با وى ازدواج كرد .[۴۷]

اوّليّات حضرت خديجه  عليهاالسلام

۱ . حضرت خديجه ، نخستين بانويى است كه پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله با او ازدواج كرد .[۴۸]

۲ . وى نخستين بانويى است كه به رسالت پيامبر ايمان آورد و نام خود را با خطوطى زرّين بر تارك صفحات تاريخ ثبت كرد .[۴۹]

۳ . وى نخستين بانوى نمازگزار است كه مدّتها تنها وى و حضرت على  عليه‏السلام در كنار كعبه با پيامبر خدا  صلی الله علیه و آله نماز برپا مى‏داشتند تا بعدها جعفر طيّار نيز به آنها پيوست .[۵۰]

۴ . وى نخستين بانوى معتقد به ولايت اميرمؤمنان بود كه پيامبر در شب ارتحالش فرمود : « بايد به ولايت على بن ابى‏طالب شهادت دهى » . خديجه گفت : « به ولايت او ايمان آوردم و بيعت كردم » .[۵۱]

۵ . او نخستين بانويى بود كه از دست مبارك پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله از انگور بهشتى تناول فرمود .[۵۲]

غروب غمبار

۲۵ سال تمام پيامبر رحمت با وى انس داشت و او تنها ستاره فروزان خانه پيامبر بود و نگاههاى جاذب و غم‏ زدايش تنها مايه تسلّى رسول خدا  صلی الله علیه و آله در محيط خانه بود ؛ از اينرو غم ارتحالش به همين مقدار بر فرستاده خدا  صلی الله علیه و آله كه درياى عواطف بود ، سخت و جانگداز بود . نوشته‏ اند كه آن جناب ، در غم ارتحال همسرش به قدرى اندوهگين شد كه بر سلامت ى‏اش نگران شدند .[۵۳]

به محضر پيامبر گفته شد : « پس از ارتحال خديجه خيلى افسرده شده‏ايد » . فرمود : « او مادر فرزندان و كدبانوى خانه‏ام بود » و مى‏فرمود : « خداوند ، محبت او را در دلم قرار داده بود » .[۵۴]

تاريخ وفات

اختلافى نيست كه وفات ايشان ، در ماه رمضان رخ داد. طبرى، تاريخ آن را دهم رمضان در سال دهم بعثت ثبت كرده است .[۵۵]

غالب سیره نویسان متّفق القول هستند كه وفات آن خانم ، در دهم رمضان سال دهم بعثت ، سه سال پيش از هجرت در مكّه واقع شد . وى در حجون به خاك سپرده شد . شخص پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله وارد قبر شد و همسر گرامى‏اش را در قبر گذاشت .[۵۶]

سال غم و اندوه

آنچه مسلّم است اين است كه ارتحال حضرت خديجه با فاصله اندكى از رحلت جانگداز بزرگ حامىِ پيامبر ، حضرت ابوطالب  عليه‏السلاماتّفاق افتاد ؛ از اينرو ، پيامبر اكرم به شدّت اندوهگين شد و آن سال را « عام الحزن » ، يعنى سال غم و اندوه نام نهاد و همواره مى‏فرمود : « تا ابوطالب و خديجه زنده بودند ، غم و اندوه بر من مستولى نشد » .[۵۷]

امير بيان در سوگ حضرت خديجه ، چكامه‏اى سرود و از او به عنوان « بانوى بانوان » ياد كرد .[۵۸]

در بسيارى از كتب سيره و تراجم وفات ايشان سه روز پس از وفات حضرت ابوطالب ثبت شده است .[۵۹]

طبق اين بيان بايد وفات حضرت ابوطالب در هفتم رمضان باشد ، در حالى كه شيخ طوسى آن را در ۲۶ رجب ثبت كرده است .[۶۰]

حق‏شناسى پيامبر

پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله ، كانون عواطف بود . آن‏جناب ، لحظه‏ اى خدمات ، ايثارها ، فداكاريها ، شايستگيها ، محبّتها و ديگر فضايل خديجه را فراموش نكرد .

هنگامى كه پيامبر با ۰۰۰/۱۰ سرباز جنگى وارد مكّه معظمه شد و كعبه را از لوث بتها پاك كرد ، اشراف مكّه با اصرار و الحاح از او خواستند كه به خانه آنها قدم بگذارد ؛ ولى او به رسم وفا به كنار قبر خديجه آمد ، آنجا خيمه زد و ايّام اقامتش در مكّه را در كنار قبر همسرش سپرى كرد .[۶۱]

اين عمل پيامبر ، گذشته از درس حق‏شناسى به امّت ، پيام دلنشين و دلنوازى به حضرت خديجه داشت :

« هان ، اى سنگ صبور من ! اى همسر باوفاى من ! اگر در همه روزهاى سخت زندگى ، در دوران محاصره اقتصادى ، در آن روزگار خفقان و اختناق جانكاه قريش در كنار من بودى و آن همه رنج و مشقّت را به جان خريدى ، اكنون ، من پس از فتح قلعه‏ هاى شرك و نفاق به كنار تربت پاك تو آمده‏ ام تا شادى‏ ام را با تو تقسيم كنم » .

*
 

[۱] . همان .

[۲] . اصول كافى ، ج ۱ ، ص ۴۵۲ .

[۳] . بغية الطالب ، عاملى ، قم ، المكتبة الحيدريّة ، ۱۴۲۸ ق ، ص ۹۰ .

[۴] . التاريخ ، يعقوبى ، ج ۲ ، ص ۱۱ .

[۵] . دلائل النبوّة ، ابونعيم ، بيروت ، دار النّفائس ، ۱۴۱۹ ق ، ج ۱ ، ص ۹۷ .

[۶] . الخصائص الكبرى ، سيوطى ، بيروت ، دارالكتب العلميه ، ۱۴۲۴ ق ، ج ۱ ، ص ۱۵۵ .

[۷] . همان .

[۸] . السيرة النبويّة ، ابن هشام ، ج ۱ ، ص ۳۲۲ .

[۹] . همان ، ج ۲ ، ص ۶ .

[۱۰] . بحار الانوار ، ج ۱۶ ، ص ۵۵ .

[۱۱] . السيرة النبويّة ، ابن هشام ، ج ۲ ، ص ۱۰ .

[۱۲] . التاريخ ، يعقوبى ، ج ۲ ، ص ۱۶ .

[۱۳] . بحار الانوار ، ج ۱۶ ، ص ۵۵ .

[۱۴] . همان ، ص ۵۸ .

[۱۵] . التاريخ ، يعقوبى ، ج ۲ ، ص ۱۶ .

[۱۶] . بحار الانوار ، ج ۱۶ ، ص ۵۷ .

[۱۷] . فتح البارى ، ابن حجر ، ج ۷ ، ص ۱۳۴ .

[۱۸] . دلائل الامامة ، طبرى ، ص ۷۷ .

[۱۹] . الكافى ، ج ۵ ، ص ۳۷۴ .

[۲۰] . بحار الانوار ، ج ۱۶ ، ص ۷۰ .

[۲۱] . بر اساس محاسبه‏ اى كه اهل فن انجام داده ‏اند ، ۵۰۰ درهم برابر ۲۱۱۶۲ مثقال نقره خالص و در زمان ما در حدود ۱۶۵۰۰۰ تومان است .

[۲۲] . السيرة الحلبية ، حلبى ، بيروت ، دار احياء التراث العربى ، ج ۱ ، ص ۱۳۹ .

[۲۳] . الكافى ، ج ۵ ، ص ۳۷۵ .

[۲۴] . بهجة المحافل ، عامرى ، مدينه منورّه ، المكتبة العلميّه ، بى‏تا ، ج ۱ ، ص ۴۸ .

[۲۵] . دلائل النبوّة ، بيهقى ، بيروت ، دار الكتب العلمية ، بى‏تا ، ۱۴۰۵ ق ، ج ۲ ، ص ۷۱ .

[۲۶] . البداية والنهاية ، ابن كثير ، ج ۲ ، ص ۲۹۴ .

[۲۷] . همان ، ص ۲۹۵ .

[۲۸] . سير اعلام النّبلاء ، ذهبى ، ج ۲ ، ص ۱۱۱ .

[۲۹] . أنساب الأشراف ، بلاذرى ، بيروت ، دارالفكر ، ۱۴۲۰ ق ، ج ۱ ، ص ۱۰۸ .

[۳۰] . تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج ۳ ، ص ۱۰۵ ـ ۱۰۶ .

[۳۱] . تاريخ الخميس ، ديار بكرى ، ج ۱ ، ص ۲۶۴ .

[۳۲] . شذرات الذّهب ، ابن عماد ، بيروت ، دار احياء التّراث العربى ، بى‏تا ، ج ۱ ، ص ۱۴ .

[۳۳] . المستدرك على الصّحيحين ، حاكم ، ج ۳ ، ص ۱۸۲ .

[۳۴] . همان .

[۳۵] . المستدرك على الصحيحين ، ج ۳ ، ص ۱۸۲ .

[۳۶] . الاقبال ، سيد بن طاووس ، قم ، دفتر تبليغات ، ۱۳۷۷ ش ، ج ۲ ، ص ۱۱۵ .

[۳۷] . مسارّ الشيعة ، شيخ مفيد ، قم ، بصيرتى ، ۱۳۹۶ ق ، ص ۲۹ . به پيوست تاريخ الائمّة ، در ضمن « مجموعه نفسيه » .

[۳۸] . بحار الانوار ، ج ۹۸ ، ص ۳۵۷ .

[۳۹] . جنّة المأوى ، كاشف الغطاء ، تبريز ، ۱۳۹۷ ق ، ص ۹۴ .

[۴۰] . تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، قم ، مجمع جهانى اهل‏بيت ، ۱۴۲۶ ق ، ج ۲ ، ص ۳۰۶ .

[۴۱] . فتح البارى ، ابن حجر ، ج ۷ ، ص ۱۳۶ .

[۴۲] . جمهرة النّسب ، ابن كلبى ، ص ۳۰ .

[۴۳] . التاريخ ، يعقوبى ، ج ۲ ، ص ۲۶ .

[۴۴] . السّير والمغازى ، ابن اسحاق ، بيروت ، دار الفكر ، ۱۳۹۸ ق ، ص ۲۴۵ .

[۴۵] . الاستغاثه ، كوفى ، ج ۱ ، ص ۶۸ ـ ۶۹ .

[۴۶] . احقاق الحق ، قاضى نوراللّه‏ شوشترى ، قم ، كتابخانه آيت‏ اللّه‏ مرعشى ، ج ۵ ، ص ۷۴ .

[۴۷] . الهداية الكبرى ، خصيبى ، ص ۳۹ .

[۴۸] . فتح البارى ، ابن حجر ، ج ۷ ، ص ۱۳۴ .

[۴۹] . الامالى ، شيخ طوسى ، ص ۲۵۹ ، مجلس ۱۰ ، ح ۴۶۷ .

[۵۰] . بحار الانوار ، علامه مجلسى ، ج ۳۵ ، ص ۸۰ .

[۵۱] . بحار الانوار ، ج ۱۸ ، ص ۲۳۳ .

[۵۲] . مجمع الزوائد ، هيثمى ، ج ۹ ، ص ۲۲۵ .

[۵۳] . سير اعلام النبلاء ، ذهبى ، ج ۲ ، ص ۱۱۶ .

[۵۴] . كفاية الطالب ، گنجى شافعى ، تهران ، دار احياء التراث اهل البيت ، ۱۴۰۴ ق ، ص ۳۵۹ ؛ تاريخ الاسلام ، ذهبى ، ج ۱ ، ص ۲۳۷ .

[۵۵] . دلائل الامامة ، طبرى ، ص ۸ .

[۵۶] . تذكرة الخواص ، ابن جوزى ، ج ۲ ، ص ۳۱۱ ؛ الطبقات الكبرى ، ابن سعد ، ج ۸ ، ص ۱۸ ؛ الاصابة ، ابن حجر ، ج ۸ ، ص ۶۲ ؛ الاتحاف بحبّ الاشراف ، الشبراوى ، منشورات رضى ، قم ، ۱۳۶۳ ش ، ص ۱۲۸ .

[۵۷] . كشف الغمّه ، اربلى ، بيروت، دار الكتاب الاسلامى، ۱۴۰۱ ق ، ج ۱ ، ص ۱۶ .

[۵۸] . بحار الانوار ، ج ۳۵ ، ص ۱۴۳ .

[۵۹] . سير اعلام النّبلاء ، ذهبى ، ج ۲ ، ص ۱۱۲ ؛ اسد الغابه ، ابن اثير ، ج ۵ ، ص ۴۳۹ ؛ الاتّحاف بحبّ الاشراف ، ص ۱۲۸ ؛ اعلام الورى ، طبرسى ، ج ۱ ، ص ۱۳۲ .

[۶۰] . مصباح المتهجّد ، شيخ طوسى ، فقه الشّيعة ، بيروت ، ۱۴۱۱ ق ، ص ۸۱۲ .

[۶۱] . التاريخ ، طبرى ، ج ۳ ، ص ۵۷ .

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین علی اکبر مهدی پور
  • رتبه مقاله: مشخص نشده
  • منبع: ریاحین
خواندن 6 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید