چنان كه از مقدمه كتاب برميآيد هدف اصلي پديدآورندگان، شناساندن جايگاه زن ايراني در فرهنگ و تمدن اين مرز و بوم بوده است. حضور پررنگ نويسندگان زن در تأليف اين اثر نيز نشانگر آن است كه تدوين كنندگان به استفاده از توان تخصصي زنان، اهتمامي خاص داشتهاند.
تأليف دانشنامه و دايرهالمعارف در موضوع زنان، از آن رو كه اطلاعات جامعي از حوادث مهم تاريخي، اصطلاحات مهم و شخصيتهاي برجسته به پژوهشگران ميدهد، بسيار مفيد و راهگشاست. با اين حال نبايد از ياد برد كه اينگونه دانشنامهها نميتوانند حق مطلب را پيرامون نقش واقعي زنان، در عرصه فرهنگ و تمدن بشري چنان كه بايسته است، ارايه نمايند. در طول تاريخ، زنان در پنهانترين لايهها، مهمترين نقشها را ايفا كرده و همواره حاشيههايي مهمتر از متن بودهاند. اگر انسانهاي بزرگ، مهمترين عامل تحولات اجتماعي و تاريخي بودهاند در دامان مادران بزرگ ساخته شدهاند. عطوفت مادري، پرورش مادرانه و دامان پاك و مطهر مادر را نميتوان در هيچ دايرهالمعارفي توصيف نمود.
بهرحال، گرچه در چند سال اخير،انتشار چندين دانشنامه و دايره المعارف زنان را شاهد بوده ايم،[1] رجبي، محمدحسن، مشاهير زنان ايراني و پارسيگوي، انتشارات سروش، 1374 اما امتياز اين اثر از كارهاي مشابه آن است كه اولاً: دايره المعارفي بومي است و صرفاً شخصيت هاي ايراني يا كساني را كه در فرهنگ ايران زمين سهمي به سزا داشتهاند، معرفي ميكند. ثانياً: افزون بر اَعلام، به بيان اصطلاحات نيز مي پردازد. با اين وجود ارزيابي اجمالي اين اثر نشان مي دهد كه نمي توان دايره المعارف زن ايراني را اثري با استانداردهاي دانشنامهاي و دايرهالمعارفي دانست. در اين مختصر ميكوشيم تا به اختصار، در اين مورد نكاتي بيان كنيم:
1 ـ ضعف منابع و مآخذ: دايره المعارف زن ايراني را از اين حيث نمي توان در شمار آثار علمي و ژوهشي به حساب آورد، چرا كه بسياري از مقالات از منابع غير معتبر رونويسي شده اند. اعتبار يك اثر علمي ـ آن هم در سطح دانشنامه ـ به اعتبار و كثرت مآخذ آن است. اين در حالي است كه صد ها مدخل از مدخل هاي دايره المعارف تنها به يك مآخذ نه چندان معتبر، مستند شدهاند. به عنوان مثال، دهها مدخل فقط از دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان ـ نوشته پوران فرخزاد ـ برداشت شده و گاه، نويسنده به خود زحمت تغيير عبارت را نيز نداده است. در مدخل«خانزاده»، دايرهالمعارف زن ايراني با عبارتي شروع كرده است كه عيناً در دانشنامه زنان فرهنگساز آمده است: «خانزاده شاهزاده بانوي بالارسي كه خانواده قدرتمندش نه تنها در شهر سبز كه در تمامي ماوراءالنهر شهرت داشتند، خود نيز در همه جا به جمال و كمال آوازه داشت».
جالب اين جاست كه پوران فرخزاد در زمره مشاوران دانشنامه معرفي شده است و علي القاعده نويسندگان دايرهالمعارف ميتوانستند با رجوع به وي،از منابع مورد استناد او در دانشنامه اطلاع يافته و مستقيماً به منابع اصلي مراجعه كنند. دهها مدخل نيز از كتاب مشاهير زنان ايراني و پارسيگوي آورده شده كه نويسنده كتاب،ارجاعات و ماخد خود را در تمام موارد بيان كرده است، اما نويسنده مدخل، زحمت رجوع به منابع اصلي را كه غالباً كتب قابل دسترسي است بر خود هموار نكرده است.[2] از جمله: پوران فرخزاد: دانشنامه زنان فرهنگساز ايران و جهان (انتشارات زرياب، 1378)؛ پوران فرخزاد، كارنماي زنان كاراي ايران از ديروز تا امروز (نشر قطره، 1381)؛ مگيهام، فرهنگ نظريههاي فمينيستي، ترجمه فيروزه مهاجر و... (نشر توسعه، 1382)؛ عقيقي بخشايشي، زنان نامي در تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي، (نشر نويد اسلام، 1382)
2 ـ تأخر زماني: مشكل بزرگ دايرهالمعارف زن ايراني، فقدان روزآمدي است؛ به گونهاي كه توجه به حوادث مهم سده اخير بسيار كمرنگ است. سوگمندانه بايد اعتراف كرد با وجود آن كه مسئولان مركز امور مشاركت زنان بارها بر تأثير انقلاب اسلامي و امام خميني (ره) بر هويت زن ايراني تأكيد كرده و از انحطاط زن ايراني در عصر پهلوي سخن گفتهاند، تقريباً هيچ يك از مداخل دانشنامه، از وضعيت زن پس از انقلاب اسلامي و قبل از آن، گزارشي ارائه نميدهد. اين در حالي است كه دوران پهلوي مهمترين دوران تاريخي در بحران هويت زن ايراني است و انقلاب اسلامي و دفاع مقدس، نقطه عطفي در تحول و بالندگي زن مسلمان ايراني پس از ظهور اسلام است.
براي مثال، جلد دوم دايرهالمعارف شامل مداخلي است كه به بررسي وضعيت زنان در دورههاي مختلف تاريخي پرداختهاند. در اين بخش، مداخلي از جمله زن در دوره هخامنشيان، زن در دوره ساسانيان، زن در دوره آيين زرتشتي، زن در ادبياتِ حماسي ايران، زن در شاهنامه، زن در دوره قاجار، زن و مشروطه را ميتوان ديد كه توضيحات برخي مداخل كاملاً تفصيلي است. اما از وضعيت زن در عهد پهلوي و پس از آن، سخني به ميان نيامده است. بنابراين خواننده، اطلاعات تاريخي دوران پهلوي را صرفاً از لابهلاي توضيحاتي كه ذيل نام زنان برجسته اين عصر آمده است در مييابد و ـ چنان كه خواهد آمد ـ تصوير مثبت و غيرواقعيِ ارائه شده درباره اين زنان، خواننده را به برداشتي غلط از عصر پهلوي خواهد رساند.
با وجود آن كه پرداخت به حوادث و وقايع مهم و معرفي شخصيتهاي تأثيرگذارِ معاصر، شيوهاي متداول در نگارش دايرهالمعارفهاست تا آنجا كه بسياري از نويسندگان اين آثار، شرح حالي از زندگي خود نيز در دايرهالمعارف درج ميكنند، غيبت زنان در عهد انقلاب اسلامي، دفاع مقدس و سازندگي، تداعي كننده اين معناست كه گويا در ربع قرن اخير، حادثهاي مهم چون شركت زنان در صفوف مقدم راه پيماييها، تقديم صدها شهيد، تهييج همسران و فرزندان به حضور در ميدانهاي رزم، تسخير بسياري از فضاهاي فرهنگي و تأليف صدها كتاب و مقاله تحقيقي اتفاق نيافتاده، نه شخصيتهاي شناخته شده و برجسته در عرصه علمي و فرهنگي ظهور كردهاند، نه دهها نهاد زنانه و مراكز علمي و فرهنگي مخصوص زنان، از جمله دانشگاه الزهراء، جامعهالزهرا و مركز امور مشاركت زنان تأسيس شدهاند، نه كتاب مهم و تأثيرگذاري چون نظام حقوق زن در اسلام[3] اين در حالي است كه در دايرهالمعارف برخي كتابها، از جمله رياحين الشريعه معرفي شده است به رشته تحرير درآمده و نه حتي رهبران انقلاب اسلامي سخني درباره شخصيت و مقام زن به زبان آوردهاند.
در زماني كه شركت انتشاراتي مهر ايران وابسته به خاندان پهلوي، هفده سال پس از سرنگوني رژيم شاهنشاهي كتابي را ـ سالار زنان ايران[4] منصوره پيرنيا، سالار زنان ايران، انتشارات مهر ايران، امريكا 1374 ـ منتشر ميكند تا پيشرفت زن ايراني در تمام عرصهها را مرهون نظام شاهنشاهي وانمود نمايد، چگونه دايرهالمعارفي كه از سوي مهمترين نهاد زنانه نظام اسلامي با صرف هزينههاي هنگفت دولتي به بازار آمده است به عصر انقلاب اسلامي و تأثير شگرف آن در وضعيت زنان، هيچ اشارهاي ندارد!
3 ـ فقر مداخل: اصولاً مدخلهاي عنوان شده در دايرهالمعارف زن ايراني، چه در مورد اعلام و چه در مورد اصطلاحات، بسيار كمتر از حد انتظار است، به گونهاي كه پژوهشگر را از مراجعه به ديگر دانشنامهها بينياز نميسازد. اگر به اين نكته، كثرت واژههاي كم اهميت را (كه چندان مورد استفاده پژوهشگران نيست) بيفزاييم، «فقر مبنا» بر «فقر مداخل» افزوده ميشود.
به عنوان مثال، در مدخل «زنان» نشريه زنان در دهه 1330 شمسي كه به قول نويسنده «از سرنوشت اين نشريه اطلاعي در دست نيست» معرفي شده است، اما «مجله زنان» كه در دهه اخير سهمي بهسزا در طرح ديدگاههاي فمينيستي داشته و در ادبيات تجددگرايي جديد پيشتاز بوده است، معرفي نميشود. در بيان شرح حال زنان نيز بسياري از شخصيتها ـ نظير زينب خانم، ـ همسر صيغهاي ناصرالدين شاه و از زنان نوازنده ـ كه نه در زمان خود چندان منشأ اثر بودهاند و نه در طول تاريخ سهمي در تحولات اجتماعي و تاريخي ايفا كردهاند، معرفي ميشوند، اما از زناني چون زهرا شجاعي و منيره نوبخت با بيش از يك دهه مسئوليت در مهمترين نهادهاي زنانه و يا كرسي نمايندگي؛منيره گرجي، تنها نماينده زن مجلس خبرگان قانون اساسي؛ فرح روپارساي، وزير آموزش و پرورش دوران پهلوي، فرح ديبا، ملكه سابق ايران؛ اشرف پهلوي از مهمترين زنان مؤثر در تاريخ معاصر ايران؛ مهناز افخمي، وزير مشاور در امور زنان در دوره پهلوي؛ صديقه دولت آبادي؛ قمرالملوك وزيري و دهها شخصيت ديگر كه نقش مثبت يا منفي پررنگتري داشتهاند، نامي برده نميشود.
مداخل ناظر به نهادهاي زنانه هم به همين وضعيت گرفتار شدهاست. انجمنها و نهادهاي زنانهاي كه معرفي شدهاند نه در زمان خود چندان شناخته شده بودهاند و نه پس از آن و تنها از لابلاي مصاحبههاي شفاهي يا نوشتههاي اعضاي اين نهادها كشف شدهاند اما نهادهاي تأثيرگذار زنانه در تاريخ معاصر مانند كانون بانوان در عصر پهلوي اول، مركز امور مشاركت زنان رياست جمهوري، شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و كميسيون امور بانوان وزارت كشور در عصر انقلاب اسلامي از قلم افتادهاند و هيچ ذكري از آنها نشده است.
معرفي مدارس علميه زنان و مدارس جديد هم همين حكايت را دارد. در جايي كه مدارسي، چون مكتب نرجس مشهد، زاهدان و سبزوار معرفي شدهاند، از جامعهالزهرا به عنوان مهمترين مدرسه علميه زنان در جهان تشيع و نيز مركز مديريت حوزههاي علميه خواهران سخني به ميان نيامده است. همچنين با وجود معرفي دهها مدرسه دخترانه، عدم معرفي دانشگاه فاطميه قم و دانشگاه الزهرا به عنوان مركز آموزش عاليِ مخصوص زنان، جاي سؤال و تعجب دارد.
4 ـ ناهمگوني اعلام و اصطلاحات : افزون بر كاستيهاي يادشده، عدم تعادل ميان اَعلام و اصطلاحات نيز از مشكلاتي است كه دايرهالمعارف را به مجموعهاي نامتوازن تبديل كرده است، به گونهاي كه خواننده در نگاه اول احساس ميكند كه با دايرهالمعارف اَعلام مواجه است. در دايرهالمعارفي با دوهزار مدخل، انتظار ميرفت دست كم چهارصد اصطلاح تخصصي نيز بررسي شود.
علت، آن است كه نويسندگان دايرهالمعارف از روش مطمئني براي گردآوري موضوعات و اصطلاحات زنانه سود نبردهاند، در حالي كه مطالعه كتابها و اسناد مهم و مرجع زنانه و ملاحظه اصطلاح نامههاي پاياني كتابهاي زنانه و علوم اجتماعي، بررسي فرهنگنامهها و اصطلاحنامههاي تخصصي علوم به منظور دستيابي به اصطلاحات فقهي، حقوقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و... در حوزه مطالعات زنان و بررسي يك دوره لغتنامه عمومي فارسي، عربي و انگليسي و گزينش واژههاي مهم زنانه از آن، ميتوانست صدها اصطلاح قابل توضيح را معرفي كند، هيچ يك در دايرهالمعارف زن ايراني موجود نيست.
5 ـ ناهمخواني اَعلام: چنانكه در مقدمه دايرهالمعارف بيان شده، منظور از «زن ايراني» در عنوان دايرهالمعارف، صرفاً زناني نيست كه ريشههاي نژادي، قومي و خويشاوندي ايراني دارند، بلكه زنان مؤثر بر تمدن ايران نيز از جمله زنان ايراني دانسته شدهاند. براي مثال، حضرت فاطمه(س) برجستهترين شخصيت زن در فرهنگ ايراني است.
اما اين تعريف، از دو سو، مورد نقض قرار گرفته است. اولاً: از بسياري از شخصيتهاي كم و بيش مؤثر در تمدن و تاريخ ايراني همچون زينب كبري(س)، حكيمه(س)، مريم كبري(س)، ساره (س) و هاجر (س) نامي به ميان نيامده است. اين در حالي است كه افرادي چون آسيه همسر فرعون در اين دايرهالمعارف معرفي شدهاند. ثانياً، از اشخاصي، چون بيبيصالحه كوفي، بيبيصفيه حبشي، آسيه ـ محدث اهل سنت و از اهالي مكه ـ و امامزاده بيبيهيبت در جمهوري آذربايجان نام برده ميشود كه نه ايراني بودهاند و نه مؤثر بر تمدن ايراني.
6 ـ مداخل غيرزنانه: در اين دايرهالمعارف، صدها مدخل غيرزنانه به چشم ميخورد كه توجيهي براي انتخاب آنها احساس نميشود. آجيل مشگلگشا، دفع چشمزخم، ديگچه، مهجورين، قاليبافي، گبه، قلابدوزي، پوشاك، كاچي (حلوا)، آش عباس علي، آش پشتپا، آش سركوچه، آش ابودرداء، آش زينالعابدين، اجرتالمثل، ارث، چاپ قلمكار، معرق روي چوب، خال كوبي، حنا، ديه و اجتهاد از جمله اين مداخلاند. تنها توجيه ورود اين مداخل به دايرهالمعارف آن است كه اين غذاها بيشتر توسط زنان طبخ ميشوند يا مورد علاقه آناناند و يا آن كه در ذيل اين مداخل ميتوان به نكاتي زنانه هم اشاره نمود.
البته چنين توجيهي، پذيرفتني نيست. معلوم نيست تفاوت آش عباس علي با شامي كباب، كتلت، سوپ، حليم بادمجان، و تفاوت چاپ قلمكار با گلدوزي و خياطي چيست كه برخي شانس حضور در دايرهالمعارف را نيافتهاند؟
در مداخلي، مانند قصاص و اجتهاد نيز ممكن بود كه با تغيير واژهها به قصاص زنان و اجتهاد زنان صرفاً مطالب زنانه را گزارش داد.
7 ـ عدم رعايت اصول بلاغت و گزارشنويسي: اطناب بدون دليل در توضيح برخي واژهها و گزيدهگوييِ مفرط در پارهاي ديگر، به وجاهت دايرهالمعارف از منظر علم معاني بيان لطمه وارد كرده است. به عنوان مثال، مطالب عنوان شده در مدخل «كشف حجاب» بسيار كمتر از حد انتظار است كه اطلاعات شناسنامهاي هم به مخاط نميدهد. در اين مدخل به تاريخ كشف حجاب رضاخاني اشاره شده اما به ايان ممنوعيت حجاب در سال 1323 در ي نامه آيهالله العظمي قمي به محمدرضا هلوي اشاره نشده است. در حالي كه مباحث ارائه شده در مداخلي چون قلعه دختر ساوه آنچنان طولاني است كه مراجعه كننده را خسته ميكند.
8 ـ تحريف و يك سويهنگري در معرفي اعلام: تصويري كه از زنان معاصر ارائه ميشود در مجموع تصويري گزينشي و يك سويه است، اولاً: بيشتر معرفي شدگان از طرفداران جريان فرهنگيِ غربزده به حساب ميآيند. نگاهي به ماخذ مورد استناد، نشان ميدهد كه علت بروز چنين اشكالي، كمتجربگيِ نويسندگان مدخلها در استفاده از منابعِ وابستگان به دربار و غربزدهها است كه كوشيدهاند اين زنان را با بزرگنمايي و تحريف، در حركت تاريخي اجتماعي زنان مؤثر نشان داده و حتيالامكان تطهير نمايند. البته به نظر ميرسد كه نويسندگان مدخلها نيزگاه با حذف نكتههاي مهم شخصيتي اين افراد كه از قضا در كتابهاي معاصر فراوان به چشم ميخورد، گامي در تطهير آنان برداشتهاند.
به عنوان مثال، چنان تصويري فرهيخته و فرهنگساز از «نورالهدي منگنه» به مخاطب ارائه ميشود كه به فكر خواننده خطور هم نميكند كه جمعيت نسوان وطنخواه كه منگنه از مؤسسان آن به شمار ميرود، گرايشي سوسياليستي داشته و مهمترين هدف آن زمينهسازي براي كشف حجاب بوده و زنان اين جمعيت در سال 1311 با عنايت دربار، كنگره بينالمللي زنان شرق را تشكيل داده و كشف حجاب را به عنوان نخستين قدم به سوي آزادي زنان شمرده و با برگزاري تئاتر آدم و حوا به انتقاد از حجاب[5] ر.ك: «خاطرات نورالهدي منگنه»، جنس دوم، ش1، ص91، ژانت آفاري، گذر از ميان صخره و گرداب، ايراننامه چاپ آمريكا، ص 370 پرداختهاند. علاوه بر اين، نويسنده توضيح نميدهد كه منگنه در سال 1314 در ادامه فعاليتهاي اجتماعي خود به عضويت كانون بانوان ايران كه به تدبير رضاشاه براي مقابله با كشف حجاب تأسيس شد، درآمده است. ثانياً:از آنجا كه نويسنده اين مدخل در فهرست منابع خود كتابهاي نويسندگاني، چون بدرالملوك بامداد، صديقه دولتآبادي و افرادي ديگر را كه به نكتههاي يادشده اشاره يا تصريح كردهاند، آورده است، احتمال سهو يا عدم دسترسي به اطلاعات و منابع بسيار بعيد به نظر ميرسد. همچنين در مدخل فاطمه سيّاح صرفاً به ويژگيهاي علمي وي اشاره ميشود نه نقش فعّال او در جريان كشف حجاب. تعابيري، چون «روشنفكر معاصر»، «موثر در نهضت بانوان و داراي نقش برجسته در جريانات سياسي اجتماعي كشور» در مورد وي و ديگران نشان ميدهد كه نويسندگان اين مدخلها به رونويسي از كتابهاي عصر پهلوي و روشنفكران وابسته اكتفا كرده و زحمت تفكيك گزارشهاي تاريخي از داوريهاي نويسندگان را به خود ندادهاند.
9 ـ يكسويه نگري در گزينش اصطلاحات: كفه واژگان زنان در ايران باستان، به ويژه واژگان زرتشتي، به مراتب بيش از اصطلاحات واژگان عصر اسلامي است. اين نكته، گرچه عليالاصول به اٍشكال عدم تناسب ـ قبلاً به آن اشاره شد ـ باز ميگردد، اما اگر درنظر داشته باشيم كه بسياري از مدخلهاي ايران باستان به دست مشاوران يا نويسندگان فمينيست زرتشتي سپرده شده يا از كتابهاي اين نويسندگان برداشت شده است، اين احتمال كه مدخلهاي مذكور در مجموع درصدد القاي موقعيت ممتاز زن ايراني قبل از اسلام باشند، در ذهن تقويت ميشود. فراموش نكنيم كه برخي از همين نويسندگان معتقدند كه با ورود اعراب (اسلام) به ايران، موقعيت زن ايراني از مقامي ممتاز، به جايگاهي فرودست تنزل يافت.
از اينجا ميتوان علت حجيمشدن مطالب برخي مدخلها، از جمله انجمن زنان زرتشتي را كه به نويسنده زرتشتي سپرده شده است، دريافت.اين در حالي است كه مدخلي به انجمن زنان يهودي اختصاص نيافته است. بنابراين خواننده اطلاعات مربوط به اين انجمن را صرفاً در مداخل ديگر از جمله سازمان زنان مييابد.
10 ـ جانبداريهايارزشي: در دايرهالمعارفهاي علمي تلاش ميشود گزارشي جامع و در عين حال اختصارگونه از موضوع ارائه شود و حتيالامكان از برداشتهاي شخصي اجتناب گردد، اما برخلاف انتظار در برخي مدخلها به مطالبي برميخوريم كه نمايانگر گرايش شخص نويسنده است. به عنوان مثال، در مدخل «زن در فقه شيعه» توضيحات مطرح شده در مورد ازدواج موقت، بيش تر برداشت مورد نظر نويسنده را از مجموعه ديدگاههاي موجود تداعي ميكند.
11 ـ تناقض محتوايي: در برخي موارد، اختلافاتي به چشم ميخورد كه توجيه ناپذير است. در مدخل «معصومه(ع)» سن ايشان را حداقل هجده سال و در مدخل «آستانه حضرت معصومه(س)» سن او را هنگام مرگ، دست كم 21 سال دانسته است. در مدخل «قرهالعين» هم از نزاع ميان شيعه (طرفداران شيخ احمد احسائي) و متشرعه نام برده ميشود كه صحيح آن شيخيه در مقابل متشرعه است. گرچه چنين اشتباهاتي دريك اثر حجيم، طبيعي به نظر ميرسد، اما با كنترل مدخلهاي مرتبط، اشتباهات تاسرحد ممكن كاهش مييافت.
12 ـ مدخلها، فاقد معادل انگليسي، عربي و فارسياند. افزون بر اين، مدخلها فاقد آوانگاري و اعراب مناسباند، به همين دليل، خواننده در قرائت صحيح كلمات، گاه دچار اشكال ميشود. اين مشكل، گاه به اشتباه در كتابت هم منجر شده است.
13 ـ ارجاع الفاظ به يكديگر به طور كامل و مطلوب انجام نشده است. به عنوان نمونه، مدخل «زنا» ذكر شده است، اما مدخلي به نام «تجاوز» يا «تجاوز جنسي» كه به زنا ارجاع دهد، موجود نيست.
در مجموع به نظر ميرسد مشكل اساسي دايرهالمعارف زن ايراني در چند چيز است:
1 ـ فقدان طرح تفصيلي دقيق كه ملاكهاي گزينش واژهها را به خوبي روشن كند؛
2 ـ استفاده از پژوهشگراني كه به قدر كافي با پژوهشهاي دانشنامهاي آشنايي نداشتهاند؛
3 ـ فقدان نظارت علمي و فني در مراحل مختلف بهويژه در مرحله نهايي؛
4 ـ عجله در تدوين اثر
منبع: معاونت پژوهش مرکز مدیریت حوزه های علمیه خواهران