چکیده باوجود این که مدیریت زنان در سازمانها و مراکز مختلف دستاوردهای خوبی به همراه داشته است، ولی در سازمانها تمایل عمومی به برگزیدن مدیران مرد معطوف است. در این میان آنچه بیش از شایستگی و توانمندی مورد توجه قرار میگیرد، جنسیت است. برای دستیابی به علل و عوامل این گرایش، بررسیهای مختلفی انجام شده است و صاحبنظران عقاید مختلفی ارائه کردهاند. در این تحقیق محقق به دنبال پاسخ به این سؤال است که چرا با وجود این که در سالهای اخیر پیشرفتهای محسوسی در زمینه تحصیلات و مشارکتهای اجتماعی زنان حاصل شده است، ولی تاکنون زنان نتوانستهاند مسیرهای شغلی خود را به درستی طرح ریزی و پیاده نمایند؟ به ویژه در کشور ما، چرا زنان نتوانستهاند سهم شایستهای از پستهای مدیریت قوه مجریه را به خود اختصاص دهند؟ به منظور پاسخ به سوال تحقیق، عوامل مربوط به فرهنگ سازمانی، نگرش مدیران مرد نسبت به زنان و مهارتهای مدیریتی زنان مورد بررسی قرار گرفتهاند. به منظور آزمون فرضیات تحقیق از روشهای آماری توزیع دو جملهای و لا – من – ویتنی استفاده شده است. فرضیهها در سطح 0.05 = a مورد آزمون قرار گرفت. نتایج تحلیلهای آماری نشان میدهد که فرهنگ سازمانی (0.00 = value – p) باعث عدم حضور زنان در پستهای مدیریتی قوه مجریه شده است؛ همچنین مدیران مرد نسبت به تواناییهای مدیریتی زنان نگرش مثبتی ندارند ( value=0.012- p )؛ همچنین آماره لا – من – ویتنی نشان میدهد که بین مهارتهای ادراکی مدیران زن و مرد (.675 0 = sig. Asymp) اختلاف معناداری وجود ندارد، در حالیکه بین مهارتهای انسانی مدیران زن و مرد (0.36 = Asymp.sig) اختلاف معناداری وجود دارد. بنابراین در مجموع میتوان گفت که بین مهارتهای مدیریتی مدیران زن و مرد (279 . 0 = sig. Asymp) اختلاف معناداری وجود ندارد.