چکیده: این مطالعه به منظور بررسی تاثیر آموزگاران زن بر دانشآموزان پسر دوره ابتدایی در الگویابی جنسیتی آنان انجام گرفتهاست . گروههای شرکت کننده دراین بررسی دو گروه بودند : گروه اول گروهی بودند که حداقل سه سال در دوره ابتدایی آموزگار مرد داشتهاند که تعداد آنها (102 نفر) بودهاست و گروه دوم گروهی بودند که حداقل سه سال در دوره ابتدایی آموزگار زن داشتهاند که تعداد آنها نیز (90 نفر) بودهاست . ضمنا مادران هردوگروه نیز به آزمون پاسخ گفتهاند. که پاسخهای مادران با فرزندان آنها مقایسه شده است . آزمودنیها تماما از طبقه اقتصادی اجتماعی متوسط پائین بودند. برای جمعآوری اطلاعات از آزمون زنانگی هال و هابرستات استفاده گردیده است و به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون معنیدار T استفاده شده است . - یافتههای این مطالعه نشان میدهد : الف - بین نمرات گروه اول و گروه دوم از دانشآموزان از نظر آماری تفاوت معنیداری بدست آمد و اولین فرضیه این تحقیق تایید گردید بدین معنی که دانشآموزانی که حداقل 3 سال در دوره ابتدایی آموزگار زن داشتهاند نسبت به دانشآموزانی که سه سال معلم مرد داشتهاند از خود زنانگی بیشتری نشان دادهاند. ب - بین نمرات گروه اول و گروه دوم مادران دانشآموزان از نظر آماری تفاوت معنیداری بدست آمد و دومین فرضیه این تحقیق نیز تایید گردید. ج- بین نمرات آزمودنیهای دانشآموز و مادران نیز از نظر آماری همبستگی مثبت معنیداری بدست آمد بدین معنی که بین نمرات دانشآموزان و مادران آنها رابطهای معنیدار وجود دارد. منبع/ مرکز تحقیقات زن و خانواده