چکیده پژوهش حاضر به بررسی نگرش افراد شاغل در سازمانهای آموزش عالی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و آموزش و پرورش نسبت به مدیریت زنان پرداخته است. در این پژوهش 335 نفر از اعضای سازمانهای فوق به پرسشنامة نگرشسنج محقق ساخته که مشتمل بر 36 سؤال بود پاسخ گفتند. این تحقیق یک پژوهش پیمایشی بوده و به توصیف علل و موانع ارتقای زنان به مسئولیتهای مدیریتی در ردههای میانی و ارشد میپردازد. فرضیههای این تحقیق عبارتنداز: 1. بین نگرش مردان و زنان نسبت به مدیریت زنان و عدم مشارکت زنان در سطوح مدیریتی رابطه وجود دارد. 2. بین نگرش زنان نسبت به تواناییهای خود و عدم مشارکت آنان در سطوح مدیریتی رابطه وجود دارد. 3. بین انگیزه پیشرفت زنان و مشارکت آنان در سطوح مدیریتی رابطه وجود دارد. 4. بین مسائل خانوادگی و عدم پذیرش مسئولیتهای مدیریتی از سوی زنان رابطه وجود دارد. در این تحقیق با استفاده از نرمافزار SPSS و بر اساس روشهای آماری T مستقل، مجذورخی و تحلیل واریانس یکطرفه دادههای حاصله مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و نتایج زیر بدست آمد: بین نگرش مردان و زنان نسبت به مدیریت زنان تفاوت معنیداری وجود نداشت و نگرش هر دو گروه نسبت به مسئله فوق مثبت بود. سطح انگیزه پیشرفت زنان بالا بود ولی تمایلی به مناصب مدیریتی از خود نشان نمیدادند. در مورد تأثیر مسائل خانوادگی بر پذیرش پستهای مدیریتی توسط زنان، هم مردان و هم زنان اذعان داشتند که این امر سبب عدم پذیرش مسئولیتهای مدیریتی از سوی زنان میگردد. بین نگرش افراد شاغل در سه سازمان مذکور نتایج زیر بدست آمد: نگرش افراد شاغل در آموزش و پرورش و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی تفاوت معنیداری با میانگین نداشت یعنی فاقد جهت مثبت یا منفی بود. ولی افراد شاغل در آموزش عالی نگرش منفی نسبت به مدیریت زنان داشتند.