چکیده پژوهش حاضر، بر آن است تا در حماسه های پس از شاهنامه، با تحلیل داستانهای اصلی و حاشیهای، نقش و جایگاه زن را نشان دهد و دلایل ضعف و قدرت زنان را بیابد؛ ضوابط اخلاقی و اعتقادات مربوط به زنان هر دوره را در اظهار نظرهای سرایندگان و استنتاج های ضمنی آنان بیان کند و به طور کلی سیمای واقعی زن را بنمایاند، تاچهرهی بانوی نمونه وآرمانی، در زیر ساخت اسطورهای داستان عیان گردد.
بنابراین حماسهها به نحوهای چینش شدهاند که در آن سیر افول اختیار زنان و اوجگیری دوبارهی قدرت آنان مشهود و قابل پیگیری جدّی و علمی میباشد. پژوهشگر، جایگاه زنان را در پایان دوران جمشید، هزارهی فرمانروایی ضحاک، دورههای پس از آن تا پایان پادشاهی بهمن و بر تخت نشستن همای به ترتیب در« گرشاسبنامه»، «کوش-نامه»، «فرامرزنامه» و «بهمننامه» مورد نقد و بررسی قرار داده است. در این چهار حماسه، با استیلای ضحّاکیان، زنان به تدریج جایگاه خود را از دست داده و با فروپاشی ضحّاکیان به دست جمشیدیان به تدریج مقام خویش را باز یافتهاند. در گرشاسبنامه، همزمان با فروپاشی جمشیدیان، آخرین صحنههای توازن قدرت مرد و زن در جامعهای از بد رسته بیان گردیده است. این حماسه نقطهی عطفی در دگرگونی جایگاه زنان است. با خودکشی دختر کورنگشاه، زنان به تدریج اقتدار و اختیار خود را از دست دادهاند. درکوشنامه دو نیروی متضادّ خیر و شر به موازات هم جریان دارند. ضحّاکیان بر زنان، بسیار ستم کرده اند اما در گسترهی حاکمیّت جمشیدیان زنان از ستم در امانند و در نهایت از فرارنگ، بانوی آرمانی، قهرمان نجاتبخش زاده شدهاست. در بخش اول فرامرزنامه، بانو گشسب با دلاوری خود یکهتاز میدان است. وی در نقش مربی فرامرز جایگاه بلند زن را در نهاد خانواده و در میدان رزم و نخجیر حفظ کرد. در بخش دوم فرامرزنامه زنان به تدریج توان و مقام از دست رفتهی خویش را باز یافتهاند. در بهمننامه زنان به کمال قدرت روحی، جسمی و فکری رسیدهاند و ناجی قهرمانان بزرگ داستان هستند. آغاز این منظومه، شرح کنش و واکنش های دو زن است که سرنوشت قهرمان اول داستان را رقم زده اند. پایان بهمن نامه، تجدید حیات اجتماعی و سیاسی و مدیریتّی زنان خردمند و نیرومند است و سراینده سیو دوسال پادشاهی همای را، دوران رامش و آرامش گیتی نامیده است.