امید که با عنایات خاص اهلبیت عصمت و طهارت : بیش از بیش بتوانیم از زمزم معارف آن ذوات مقدّس سیراب گردیم .
مرکز علمی تحقیقاتی دارالعرفان الشیعی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابیالقاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین
در جستجوی سرچشمة کوثر
انسانی که شاغول زندگی خود را دستورات خداوند ، انبیاء و ائمه قرار میدهد ، به فرمودة قرآن مجید ، تبدیل به انسانی مستقیم خواهد شد . ریشۀ کلمة «مستقیم» ، «ق و م» است ، به معنای پایدار ، استوار و پابرجا ؛ وجودی که در دنیا از حملة همة خطرات معنوی در امان است ، و در قیامت هم از طوفانهای قیامت ، فزع اکبر ، عذاب خدا و آتش جهنم محفوظ است . این دو برنامه که یکی دنیایی است و یکی آخرتی ، بهرة مستقیم بودن است . وجود یک چنین انسانهایی ، منافع مهمی برای دیگران و برای خودشان دارند . حالات این افراد ، اخلاقشان ، اعمالشان ، منششان و روششان ، تربیتکنندة نفوس و رشددهندة دیگران است ، و آنها دیگران را در کنار خودشان مستقیم بار میآورند . هر یک نفری که به خاطر آنها مستقیم شود ؛ چنانکه امام ششم (ع) با توضیح تأویلی یکی از آیات قرآن ، میفرماید : ثوابش برای آنها ، مساوی با این است که تمام انسانهای آفریده شده ، توسّط آنها مستقیم شدهاند . از این رهگذر ، بهرههای ابدی خالص و دایمی و همیشگی به فرمودة قرآن ، نصیب آنها میگردد . گاهی این گونه از افراد ، جمع خانوادهشان این چنین است ؛ یعنی شوهر و همسرش ، فرزند ، عروس و داماد همگی مستقیم هستند ، به خاطر این که همّشان عاشقانه ، عارفانه بوده و با رغبت ، با میل ، با شوق ، شاغول الهی را که یا کتابهای آسمانی است یا قرآن و یا نبوت ، برای مستقیم بالا آمدن خودشان به کار گرفتهاند . قویترین خانواده ، مستقیمترین و سودمندترین در این عالم ، در اولین و آخرین ، خاندان وجود مبارک رسولخدا (ص) است که قرآن کریم تحت عنوان ، اهلبیتی که «َیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» (1) هستند ، از آنها نام برده است .
آنهایی که چه در عالم ظاهر ؛ یعنی زمان حیات دنیویی این خانواده ، چه در عالم معنا ؛ یعنی بعد از پرواز این خانواده به جانب خدا ، وارد این خانه و این بیت شدند و متوسّل به این خانواده گشتند ، فقط محض خاطر این بود که مستقیم شوند و وجودشان از معنویت ، منش و روش آنها بهره ببرد و تبدیل به انسان مستقیم بشوند . یکی از آنهایی که در زمان خودشان وارد این خانه شد ، خانمی بود که به عنوان کارگری ، و یا به عبارت سادهتر ، به عنوان کلفتی وارد این خانه شد :
مردی میگوید که من در بیابان داشتم از جایی عبور میکردم که به خانم تنهایی برخوردم . ناراحت شدم و دلم سوخت که در این بیابان بی سر و ته عرب ، چی شده که این زن در این بیابان تنها و جدا مانده است . آمدم جلو و گفتم که کی هستی و چکارهای؟ چرا در این جا قرار گرفتی؟ برگشت به من گفت : «فَقُلْ سَلاَمٌ»(2) ، «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ»(3) . این آیههای قرآن را خواند که بگوید چرا ادب نکردی؟ مگر نگفتند به هر کس وارد شدی ، اول سلام کن . جواب بگیر و بعد بپرس . دیدم درست میگوید . این چه زنی است که به من با محاسن سفیدم درس میدهد؟ معلوم میشود که ما هنوز خیلی ادب نشدهایم . گفتم : خانم ! این جا چه کار میکنی؟ او در جواب من این آیه را خواند : «وَ مَن یَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُضِلٍّ»(4) ؛ این سؤال تو بیجاست کسی که در مدار هدایت خدا است ، خیال میکنی گم شده؟ گم شده به آن میگویند که دین ندارد . کسی که دین دارد ، هر کجا باشد ، پیدا میشود .
بر این خزانة خلقت ، گوهر آشکار ، حق است . گفتم : آدمی هستی ، جنّی ، پریای؟ هیچ سخنی نمیگویی جز این که قرآن میخوانی . آخر جزء چه طایفهای هستی؟ او در جواب این آیه را خواند : «یَا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ» (5). فهمیدم آدمیزاد است . گفتم از کجا میآیی؟ این آیه را خواند : «أُولئِکَ یُنَادَوْنَ مِن مَکَانٍ بَعِیدٍ»(6) . از این سخن معلوم شد او از راه دوری آمده است . گفتم : کجا میروی؟ گفت : «وَ لِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً» (7). فهمیدم قصد کعبه را دارد . گفتم چند روز است که در سفر حج آمدی؟ گفت : «خَلَقَ السَّماوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ»(8) . با آیه به من فهماند شش روز است که به این سفر آمده . گفتم : آیا در این پنج و شش شبانهروز غذا خوردهای؟ در جواب این آیه را خواند : «وَ مَا جَعَلْنَاهُمْ جَسَداً لا یَأکُلُونَ الطَّعَامَ»(9) : خداوند جسد و بدن آنان (انبیا) را طوری قرار نداده است که طعام نخورند . گفتم که پس عجله کنید تا از این جا برویم و به قافله برسیم . اگر بتوانیم به قافله برسیم ، از این بیابان نجات پیدا میکنیم . گفت : «وَ لاَنُکَلِّفُ نَفْساً إلَّا وُسْعَهَا» (10). میخواست به من بفهماند که قدرت پایش همین مقداری است که میبینم و این قدرت را ندارد که بخواهد بدود وچنین کاری در توانش نیست . به او گفتم : بیا پشت سر من سوار مرکب من شو تا هر دو با یک مرکب برویم . گفت : «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ» (11) با خواندن این آیه خواست به من بگوید چگونه ممکن است یک مرد نامحرم و زن نامحرم یک جا سوار بشوند؟ چون وقتی بدنشان نزدیک هم باشد ، تولید فساد میکند . گفتم : شما منظور من را از دعوت کردن به سوار شدن ، به اشتباه فهمیدی . بعد پیاده شدم و گفتم : شما سوار شوید ، و سوار شد و این آیه را خواند : «سُبْحَانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذا وَ مَا کُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ»(12) . تا به قافله رسیدیم ، گفتم : خانم ! در این قافله کسی را داری که آشنای تو باشد؟ چهار آیه خواند : «و َمَا مُحمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ» (13) ، «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً»(14) ، «یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُم بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ»(15) ، «یَا مُوسَی . . . . . إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لاَ إِلهَ إلّا أَنَا فَاعْبُدْنِی»(16) با خواندن این آیات به من فهماند که آشناهایش در این سفر و در این قافله ، آن چهار نفری هستند که در این چهار آیه ، اسمشان برده شده است . به کنار قافله که رسیدیم ، هر چهار نفر آنان آمدند و دورش را گرفتند . او سمت من برگشت و رو به من این آیه را خواند : «الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا»(17) . با قرآن به من گفت اینها پسران من هستند . بعد رو کرد به هر چهار نفرشان ، و با این آیه : «یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الأمِینُ»(18) به آنها فهماند که ای بچههای من ! این فرد برای نجات من زحمت کشید و کارش را بیارزش ندانید و در برابر زحمتش ، به او پول بدهید . پسرانش پول که دادند ، او نگاهی به پول کرد و با خواندن این آیة قرآن : «وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ» (19) ، به پسرانش فهماند که پولی که دادهاند ، کم است و باید آن را اضافه کنند . به پسرانش گفتم : من که از این زن ماتزده شدهام ، میخواهم بدانم او کیست؟ گفتند : مادرمان کنیز حضرت فاطمه زهرا (س) بود و بیست سال است با غیر از قرآن ، با ما حرف دیگری نزده است . (20)
نتیجة این حکایت این است که کُلْفَت و کارگر این خانواده ، خودش شاغول میشود برای خانوادههای جهان ؛ یعنی قرآن ، همة خانوادهها ، خانوادههای مؤمن و اسلامی را این گونه میخواهد باشد : «وَ کَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَدَاءَ عَلَی النَّاسِ» (21) : من شما مردم مسلمان و امت اسلام را در همة خوبیها ، گواه و شاهد بر مردم عالم میخواهم که همة منش ، روش و رفتارتان شاهد بر خوبیها باشد و مردم دنیا هر چیزی از شما میبینند ، آن را مثبت ببینند ؛ خوبی ببینند ؛ پاکی ببینند ؛ درستی ببینند . شما خانوادة مسلمان ، از مرد و زن ، از پیر و جوان ، از دولت و ملت ، از ثروتمند و فقیرتان باید شبیة اهلبیت : باشد .
سرچشمة کوثر
این کلفت خانة آنان بود که روش ، منش ، حال ، اخلاق و اعمال او ، روش ، منش ، حال ، اخلاق و اعمال فاطمة زهرا (س) شده است ؛ یعنی فاطمة زهرا (س) که مستقیمترین زن در جهان خلقت است ، این مستقیم بودنش را ، استقامتش را و درست بودنش را ، نه با زبان ، بلکه به صورت عملی به یک کلفت انتقال داده ، و از نظر وجودی ، این کلفت تبدیل به مصداق عینی قرآن شده است .
آنچه گفتیم ، این پرسش را پیش میآورد که حضرتزهرا (س) خود ، این همة مایههای بینهایت مثبت را از کجا آورده است؟ باید در شیر حضرت زهرا (س) دقت کرد که چه سینهای به این دختر شیر داده و چه شیری به او داده است ، و آن مادری که این دختر نه ماه در رحم او رشد کرده ، دارای چه حالاتی بوده است . او چه اخلاقی و چه کرامتی داشته است . او چقدر مستقیم بوده است که از طریق رحم ، از طریق شیر ، از طریق عمل ، از طریق اخلاق ، در این دختر جلوه کرده ، مگر نه این که قرآن مجید میگوید ، اول وجود مادر و بعد ، وجود پدر ، در وجود فرزند جلوه میکند ، و هر چه در پدر و مادر باشد ، در وجود بچه سر در میآورد . مصالح ساختمان وجود بچه ، مربوط به پدر بوده و نود درصدش مربوط به مادر است : «اشْهَدُ انَّکِ کُنْتِ نُوراً فِی الأَصْلابِ الشَّامِخَةِ وَ الأَرْحامَ الْمُطَهَّرَةِ»(22) . حالا ببینید خدیجة کبری (س) چگونه زنی بود؟ با تحقیقاتی که خود من در مهمترین کتابها کردهام و در این تحقیقاتم به یقین رسیدهام ، این است که قبل از پیغمبر (ص) ، خدیجة کبری (س) حاضر نشد ، احدی از افراد مکه را به عنوان شوهر انتخاب کند ؛ چون فردی را از نظر اخلاق ، روش ، منش و عقل و خرد همشأن خودش نمیدید . او خانمی بود با اندیشه ، عاقل ، متفکر ، دانا ، بینا و دارای بصیرت ، و حاضر نشد کنار یک بتپرست و مُشرک یک روز را هم به سر ببرد . این خانم تا چهل سالگی ازدواج نکرد(23) ، و مطلقاً افرادی که میگویند ایشان قبل از پیغمبر دو بار ازدواج کرده است ، سخنی را میگویند که در کتابهای اهلسنت آمده(24) ، آن هم تا یک قرن معیّنی که این خبر آن جا قطع شده و قبل از آن ، دیگر چنین مسألهای در کتابهای گذشتۀ آنان وجود نداشته است ؛ یعنی این تحقیقات کاملاً نشان میدهد که این دو شوهر نسبت داده شده به حضرت خدیجه (س) ، ساختگی ، دروغ و قلابی بوده است .
حضرت خدیجه (س) که به سنّ چهلسالگی که میرسد ، دارای ثروت فراوانی است و عدهای هم با ثروت او کار میکنند و حقالعمل میگیرند . از جمله کسانی که حاضر شد با کاروان تجارتی حضرت خدیجه به شام برود ، رسولخدا (ص) بود که در آن زمان حدود بیست و چهار سال داشت . کاروان تجارتی خدیجه ، از برکت قدم پیغمبر (ص) ، تنها با رفتن به یک سفر شام ، سود فراوانی کرد . با برگشتن این کاروان ، خدیجه به غلامش میسره گفت : از ماجرای رفتن و برگشتن کاروان چه خبر؟ او به خدیجه کبری (س) گزارش داد که برخلاف هر بار ، این بار کسی در کاروان بود که معدن ادب ، فضیلت ، پاکی ، امانت ، کرامت ، صداقت ، اصالت خرد و معرفت ، درستی ، وقار و آرامش بود . این مجموعه را میسره برای خدیجه (س) گفت . این فضایل ، کرامات ، درستیها ، واسطه حضرت خدیجه (س) شد برای ازدواج با این شخصیت دوستداشتنی (25). این ازدواج تنها و برای محض تأمین غریزة جنسی انجام نگرفت . اگر پای بدن در کار بود ، همان وقت که حضرت سیزده و چهارده ساله بود ، ازدواج میکرد ، و هر کسی هم از او خواستگاری میکرد ، آن را قبول میکرد و این قدر منتظر نمیماند ؛ امّا این خانم آمد و حاضر شد با شرافت ازدواج کند ؛ با کرامت ، با فضیلت ، با درستی ، با صدق ، با وفا ، با صفا ، با عقل ، ازدواج کند . برای همین ، به روایتی خود خانم به خانوادة پیغمبر پیشنهاد داد که اگر جوانتان برای ازدواج حاضر است و دربارة سنّ من ایرادی ندارد ، من حاضرم با او ازدواج کنم . پیغمبر (ص) میدانست که چه کسی به او پیشنهاد ازدواج داده است . پیغمبر (ص) خبر داشت که این خانم با همة ثروتش ، دنیای عفّت و عصمت است ؛ دنیای پاکدامنی و فضیلت است . پیغمبر هم که ملاک ازدواجش ، نه جوانیش بود ، و نه غریزة جنسی و شهوت ، این پیشنهاد را پذیرفت و با آدمیت ، انسانیت و عقل ازدواج کرد . این چنین است که باید محصول این ازدواج ، فاطمه (س) بشود ؛ یعنی دو عقل ، دو خرد ، دو فضیلت ، دو کرامت ، دو عظمت ، دو دریای صدق و وفا ، با همدیگر ، وجود فاطمه زهرا (س) را تشکیل میدهند . زهرا (س) از یک طرف خدیجه (س) است ، و از یک طرف ، پدرش ، پیغمبر (ص) ، است .
چلهنشینی پیامبر به دستور خدا برای متولّد شدن فاطمه
ازدواج صورت گرفت . جبرئیل (ع) نازل شد و گفت : یا رسول الله (ص) ! خدا میفرماید ، چهل روز روزه بگیر و خانة خدیجه را هم ترک کن . رسولالله (ص) تا شب چهلم ، چهل روز روزه گرفت . یکی از یاران باوفایش را فرمود ، به در خانة خدیجه (س) برود و از طرف او بگوید : خدیجه بزرگوار ! من قهر نکردهام ، بلکه من به دستور خدا ، خانه را ترک کردم و به زودی برخواهم گشت و هیچ عیب و علتی در بین نیست و تنها من باید چهل روز از شما کنارهگیری کنم و دستور خدا چنین است ، و برای این که بدانی خدیجه تو کیستی ، به تو خبر میدهم که پروردگار در شبانه روز ، چندین بار ، به وجود تو بر تمام ملائکه مباهات میکند . شب چهلم جبرئیل آمد و گفت : درب را ببندید و وقت افطار کسی را در خانه راه ندهید . بعد طَبَقی جلوی پیغمبر گذاشت و گفت : با این طعام افطار کن . سپس طبق را گشود . در آن خوشههایی از خرما و انگور که قسمتی از آن خورده شده بود ، قرار داشت . پیامبر با آن طعام افطار کرد و بلند شد و به سمت محراب عبادت رفت . جبرئیل شانهاش را گرفت و گفت : خدا میفرماید عبادت امشب تو ، رفتن به نزد خدیجه (س) است . الآن تو با چهل شبانه روز روزه و عبادت ، آمادة این شدهای که ریشة زهرا (س) در وجودت جوانه بزند و باید این ریشه را امشب به خدیجه منتقل نمایی .(26) فاطمه (س) در آن جا باید نُه ماه تربیت شود و رشد کند . این رحم پاکترین رحم عالم است . اگر رحم دیگری شایستگی زهرا (س) را داشت ، او در آن رحم رشد می کرد .
سخن گفتن فاطمه با خدیجه در شکم مادر
خدیجه کبری (س) که حامله شد ، یک روز پیغمبر (ص) آمد و دید در خانه صدای صحبت میآید . ایشان در اتاق را باز نکرد تا صحبت خدیجه (س) تمام بشود . این رفتار پیامبر (ص) ؛ یعنی ادب بکنید و در حرف مردم ندوید . حرفهای آنها با هم که تمام شد ، دید که خدیجه (س) تنهاست و خانم دیگری هم پیشش نیست . به خدیجه (س) گفت : پس شما با چه کسی حرف می زدی؟ خدیجه (س) گفت : آقا ! با این بچهای که در رحم دارم . این کار ، باعث آرامش و مایة قرار من شده است . او با من حرف می زند و به من دلداری میدهد . این بچه ، مسایل شگفتانگیزی را برای من مطرح میکند . رسول الله (ص) فرمود : خدیجه (س) ! به من خبر دادهاند که این بچه دختر است و مادر یازده امام و همسر امام . این عنایت را خدا نسبت به تو انجام داد . (27)
اظهارات شگفت پیامبر (ص) دربارة خدیجه (س)
رسولخدا (ص) اظهارات شگفتی را دربارة خدیجه (س) ابراز کرد . چه شگفت است این نظریاتی که وجود مقدّس رسول خدا (ص) دربارة خدیجه کبری (س) داشت و این زن چه زن فوقالعادهای بود . رسولخدا (ص) میفرماید : «اَفْضَلُُ نَسَاءِ الْجَنَّةِ اَرْبَعٌ : خَدِیجَةُ بِنْتِ خُوَیْلِدٍ ، وَ فَاطَمَةُ بِنْتِ مُحَمَّدٍ وَ مَرْیَمُ بِنْتِ عِمْرَانَ ، وَ آسِیَةُ بنِْتِ مُزَاحِمٍ ، اِمْرَأَةُ فِرْعَوْنَ»(28) : برترین زنان هشت بهشت ، چهار زن بوده و بیشتر نیستند : خدیجه (س) ، فاطمه (س) ، مریم ، آسیه . ببینید با این شاغول قرآن ، خدیجه (س) تا کجا پرواز کرد . او آمد و در کنار زهرا (س) ، مریم و آسیه قرار گرفت . بهترین زنان بهشت ، چهار نفرند : مریم بنت عمران ، خدیجه بنت خویلد ، و فاطمه بنت محمّد ، و آسیه بنت مزاحم ، زن فرعون . امام موسیکاظم (ع) فرموده : «قَالَ رَسُولُ اللهِ : اِنَّ اللهَ اِخْتَارَ مِنَ النِّسَاءِ اَرْبَعَاً : مَرْیَمَ ، وَ آسِیَةَ ، وَ خَدِیجَةَ ، وَ فَاطَمَةَ»(29) : (ص) میفرماید : خدا از نظر ایمان ، اخلاق و عمل ، به تمام زنان اولین و آخرینشان نظر کرد و چهار زن را به عنوان بندگان برتر ، انتخاب کرد : مریم ، آسیه ، خدیجه (س) و فاطمه (س) .
پیغمبر (ص) فرمود : «اِشْتَاقَتِِ الْجَنَّةُ إِلَی اََرْبَعٍ مِنَ النِّسَاءِ : مَرْیَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ ، وَ آسِیَةِ بِنْتَ مُزَاحِمِ ، زَوْجَةِ فِرْعَوْنَ ، وَ هِیَ زَوْجَةُ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی الْجَنَّةِ ، وَ خَدِیجةِ بنِْتِ خُوَیْلِدِ زَوْجَةِ النَّبِیّ ِصلی الله علیه و آله فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ، وَ فَاطَمَةِ بِنْتِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه و آله»(30) : بهشت ، ولع دیدار با این چهار زن را دارد و میگوید که این چهار زن چه وقت در من قرار میگیرند که من دارم از فراق اینها ، میمیرم ؛ شوق بهشت به این چهار زن است : مریم دختر عمران ، آسیة دختر مزاحم ، زن فرعون در دنیا و زن بهشتی پیامبر (ص) در آخرت ، خدیجة (س) دختر خویلد ، همسر پیامبر (ص) در دنیا و آخرت ؛ یعنی ده میلیون حورالعین جای یک خدیجه (س) را در قیامت نمیگیرند و به تعبیری ، حورالعین آن جا راه ندارد ؛ خدیجه (س) به جای مُزد حورالعینِ پیغمبر (ص) ، برای پیغمبر (ص) بس است ، و فاطمه (س) ، دختر پیامبر (ص) .
سلام فرستادن خدا بر خدیجه (س)
جبرئیل (ع) بر پیامبر (ص) نازل شد . پس گفت : «اِقْرَاْ خَدِیجَةَ السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا . » : سلام من را به خدیجه برسان ، پس رسولالله (ص) گفت : «یَا خَدِیجَةُ ! هَذَا جَبْرئیلُ یَقْرِئُکَ السَّلَامَ مِنْ رَبِّکَ» : الآن جبرئیل (ع) پیش من است و از جانب خدا به تو سلام میرساند ، پس خدیجه (س) گفت : «اللهُ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ عَلَی جبْرئیلِ السَّلَامُ» . (31)
بیعت نمودن خدیجه با علی (ع)
علی (ع) سیزده ساله بود که پیغمبر (ص) او را صدا زد و فرمود : علی جان ! بیا کنار من بنشین ، و به خدیجه (س) هم فرمود : خدیجۀ من ! شما هم بیا . بعد رو به آنها گفت : پس از مرگ من ، ولایت علی (ع) بر جهان واجب میشود و امام بعد از مرگ من ، علی (ع) است ، هر چند الآن او سیزده سالش است و هنوز زمان ولایت او نرسیده ، ولی من میخواهم پیش خدا پروندهات پر و کامل بشود . علی جان ! دستت را بگذار روی زمین ، و امیرمؤمنان (ع) دستش را روی زمین گذاشت . پیغمبر (ص) هم دستش را گذاشت روی دست علی (ع) ، و بعد به خدیجه (س) فرمود ، دستت را بگذار روی دست من ، و با علی (ع) به عنوان امام واجبالاطاعة بیعت کن ؛ چون در قیامت اگر در پروندة مردم ، رضایت علی (ع) نباشد ، آنان اهل نجات نیستند . خدیجه (س) گفت : یا رسولالله ! به جان ، ولایت علی (ع) را میخرم و با علی (ع) بیعت میکنم تا آن جا که حاضرم جانم را فدای علی (ع) کنم(32) . این بیعت ، یک بیعت صحیح است .
امام مجتبی (ع) همقیافۀ حضرت خدیجه (س)
امام مجتبی (ع) در توضیح آیه شریفۀ «فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ»(33) : من شما را در رحم مادرتان به هر شکلی که خواستم صورتبندی کردم و قیافه به شما دادم ، فرمود : «صَوَّرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِیَّ بْنِ اََبیطَالِبٍ فِی ظَهْرِ اَبِیطَالِبٍ عَلَی صُورَةِ مُحَمَّدٍ ، فَکَانَ عَلَیُّ بْنِ اَبِیطَالِبٍ اََشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله» (34) : خدا در صلب ابیطالب شکل و قیافة علی (ع) را به شکل و قیافة پیامبر نقاشی کرد . تا حالا میدانستید علی (ع) شکل کیست؟ مگر خدا در قرآن نمیفرماید : علی و پیغمبر ، جان هم هستند «وَ أَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ» (35) ، «فَکَانَ عَلَیُّ بْنِ اَبِیطَالِبٍ اََشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ علیه و آله» ، و امّا خدواند برادرم حسین (ع) را به شکل مادرم فاطمه (س) در رحم مادر نقاشی کرد : «وَ کَانَ الْحُسَیْنُ بْنِ عَلَّیٍ اََشْبَهَ النَّاسِ بِفَاطَمَةِ» (36) ، و امّا من را که میخواست در رحم مادرم زهرا (س) صورتگری کند ، من را به شکل مادر بزرگم خدیجه (س) نقاشی کرد : «کُنْتُ أشْبَهَ النَّاسِ بِخَدِیجَةِ الْکُبّرَی» (37).
کار شخصیت این زن و مستقیم شدنش به جایی رسید که ما میخواهیم امام حسین (ع) را معرفی کنیم ، برخلاف آنچه در دنیا مرسوم است که افراد را با پدرانشان معرفی میکنند ، ما اباعبدالله (ع) را در دو جا ، با مادر معرفی میکنیم : «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَابنَ فَاطَمَة الزَّهْرَاء السَّلَامُ عَلَیْکَ یَابْنَ خَدِیجَة الکُبّرَی» (38)
نقش ثروت خدیجه (س) در برپایی دین اسلام
در روایت دارد که در روز غربت پیغمبر (ص) ، خدیجه (س) وزیر صادق پیغمبر (ص) بود و پیغمبر (ص) در کنار او آرامش مییافت(39) . با این که خدیجه (س) پیش از ازدواج با پیامبر (ص) ، زنی ثروتمند بود ، تمامی بیست میلیون دینار ثروت خود را در مسیر و راه پیغمبر هزینه کرد . ابنعباس در تفسیر آیة «وَ وَجَدَکَ عَائِلاً فَأَغْنَی»(40) فرموده : خداوند میگوید : خداوند تو را پیش قومت ، فقیر یافت بیآن که مالی برای تو باشد ، پس با مال خدیجه تو را بینیاز کرد (41). پیغمبر نیز درتجلیل این فداکاری فرمود : «مَا قَامَ وَ لَا اسْتَقَامَ دِینِی اِلَّا بِشَیْئَیْنَ : مَال خَدِیجةِ وَ سَیْفِ عَلِیِّ بْنِ اَبِیطَالِبٍ»(42) : این دین به مال خدیجه (س) و شمشیر علی (ع) تا روز قیامت پا بر جا شد ؛ یعنی پیغمبر (ص) ثواب مال خدیجه (س) را گذاشت کنار شمشیر علی (ع) . در پاسخ به این تلاشها و یاریها بود که پیغمبر (ص) خدیجه (س) را به پاداش خانهای در بهشت بشارت داد ، خانهای از یک
قطعه (از زبرجد) در بهشت که در آن رنج و ناآرامی نیست .(43)
خدیجه (س) تمام سختیها را همراه پیغمبر (ص) تحمّل کرد و تمام هزار شبانه روزی که حضرت (ص) در شعب ابیطالب حبس بود ، این بانو خم به ابرو نیاورد . این زن ، هزار شبانهروز ، تشنه ، گرسنه و پابرهنه در محاصرة دشمن به سرآورد و در این مدّت ، همیشه به پیامبر (ص) میگفت : جان من فدای تو باد !
او که از آن هزار شبانهروز محاصره ، به درآمد ، از بس که در این محاصره زجر دیده بود ، بیمار شد و به مرگ نزدیک گشت . (44)
زبان حال خدیجه (س) هنگام مرگ
بیماری خدیجه (س) که شدت گرفت ، پیغمبر (ص) به نزد او رفت و کنار بسترش نشست . خدیجه (س) گریه میکرد . پیغمبر (س) فرمود : خدیجه جان ! چرا گریه میکنی؟ عرض کرد : الان که لحظات آخر عمرم است ، فقط برای یک مسأله گریه میکنم و آن این است که نمیدانم الآن که دارم میمیرم ، آیا خدا از من راضی است یا نه؟ جبرئیل (ع) نازل شد و فرمود : یا رسولالله ! خدا میفرماید ، سلام من را به خدیجه (س) برسان و بگو ، من از تو راضی هستم . خدیجه شاد شد . بعد خدیجه (س) گفت : آقا ! من خواهشی از شما دارم ، ولی خجالت می کشم آن را به شما بگویم ؛ شما از اتاق بیرون بروید تا من آن را به دخترمان فاطمه (س) بگویم تا او بعداً آن را به شما بگوید . خدیجه (س) فاطمة پنج ساله را صدا کرد و از او خواست که کنارش بنشیند . سپس به او گفت : فاطمة من ! من میخواهم به خانة قبر بروم و به عالم برزخ داخل شوم ، برای محفوظ ماندن من از عذاب قبر و برزخ ، تو به پدرت بگو مرا در عبای خودش بپیچد و کفن کند . فاطمه جان ! میدانی پدرت در این عبا چقدر خدا را عبادت کرده؟ فاطمه (س) گفت : چشم مادر . فاطمه (س) بیرون آمد و گفت : پدر ! مادر میگوید من را در عبای خودت کفن کن ! پیغمبر فرمود : فاطمه جان ! چشم ، و عبای خود را به او داد . فاطمه (س) آن را برای مادر بُرد و مادر از دیدن آن ، بسیار خوشحال شد .
هنوز سه روز از وفات ابوطالب (ع) نگذشته بود که خدیجه (س) هم وفات یافت . پیغمبر (ص) شروع کرد به این که جسم شریف آن حضرت را آمادة سفر آخرت نماید ، همین که خواست حضرت را کفن کند ، جبرئیل (ع) نازل شد و گفت : در میان این بقچه ، کفن خدیجه (س) است از لباسهای بهشتی که خداوند آن را به او هدیه نموده . بعد بقچهای به پیغمبر (ص) داد و گفت : یا رسولالله ! خدا پنج کفن فرستاده که اولین آنها متعلّق به خدیجه (س) است . اما عبایی که از تو خواسته ، نخست ، رویش را با آن بپوشان و بعد او را با کفنی که من دادهام ، بپوشان . دومین این کفنها هم متعلّق به دخترت فاطمه (س) است و یکی از آنها هم متعلّق به خودت است ، و چهارمین آنها هم متعلّق به علی (ع) است و پنجمین آنها هم متعلّق به حسن (ع) تو است . (45)
پیغمبر (ص) که نمیخواست فاطمه (س) شاهد مرگ مادرش باشد ، فاطمه (س) را بغل کرد و به خانة ابوطالب برد و او را به زن عمویش ، فاطمه بنت اسد ، مادر علی (ع) ، سپرد . بعد هم برگشت سر خدیجه (س) را به دامن گرفت . خدیجه (س) از دنیا رفت . هنگام مرگ ، فرشتگان به استقبال حضرت آمده بودند . (46) سپس جسد مطهّر خدیجه (س) را با یارانش به حجون بردند تا او را در کنار قبر مادرش ، حضرت آمنه ، به خاک بسپارند . هنوز نماز میّت تشریع نشده بود ، برای همین خود رسولخدا (ص) درآن قبری که برای حضرت خدیجه (س) آماده کرده بودند ، رفت و خوابید و سپس بیرون آمد . بعد آن گوهر پاک را در آن جا به خاک سپرد و او با ملکوتیان همنشین شد .
پیامبر (ص) که به خانه رفت ، پیوسته فاطمة خردسال به گرد پیامبر میچرخید و سراغ مادرش را میگرفت ، و رسولالله (ص) نمیدانست به او چه بگوید تا این که جبرئیل (ع) نازل شد و گفت : پروردگارت به تو دستور میدهد که بر فاطمه (س) سلام کنی و به او بگویی که مادرت در میان آسیه ، زن فرعون ، و مریم ، دختر عمران ، به سر میبرد ، در خانهای از تارهای طلا و نقره که چارچوبهایش ، از طلا و ستونهایش ، از یاقوت قرمز است . پس فاطمه (س) گفت : «اِنّ اللهَ هُوَ السَّلَامُ و مِنْهُ السَّلَامُ و اِلَیْهِ السَّلَامُ» . (47)
پاورقی
*. اشاره به آیة 32 سورة مائده.
1. احزاب:33.
2. انعام: 54.
3. انعام: 67.
4. زمر:37.
5. اعراف: 31.
6. فصلت:44.
7. آلعمران:97.
8. فرقان:59
9. انبیاء: 8.
10. مؤمنون: 62.
11. انبیاء: 22.
12. حم: 13.
13. آلعمران: 144.
14. مریم: 12.
15. ص: 26.
16. طه:11ـ14.
17. کهف:46.
18. قصص: 26.
19. بقره:261.
20. مناقب آلابیطالب، ج3، ص121ـ 122.
21. بقره:143.
22. زیارت اربعین، به نقل از سید بن طاووس، الاقبال، ج3، ص101.
23. حمیری قمی، قربالاسناد، ص225 ـ حسین بن حمدان حصیبی، الهدایة الکبری، ص40 .
24. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص20.
25. الهدایة الکبری، ص51 .
26. بحارالانوار، ج16، ص78 ـ80.
27. ابنحمزة طوسی، الثاقب فی المناقب،ص285.
28. احمد بن حنبل، فضائل الصحابه، ص76.
29. بحارالانوار، ج14، ص201.
30. .بحارالانوار، ج43، ص52.
31. محمد بیومی، سیدة فاطمة الزهراء3، ص171.
32. بحارالانوار، ج18، 233.
33. انفطار:8. 2.
34. ابن شهر آشوب شیرازی، مناقب، ج3، ص170.
35. آلعمران:61.
36. همان.
37. همان.
38. شیخ طوسی، مصباحالمجتهد، ص720.
39. ابنسیدالناس، عیونالاثر، ج1، ص171ـ بحارالانوار،ج16، ص7
40. ضحی:8.
41. شیخ صدوق، عللالشرایع، ص130.
42. شیخ محمد مهدی حائری، شجرة طوبی، ص233.
43. بحارالانوار،ج16، ص8.
44. بحارالانوار، ج18، ص233.
45. شجرة طوبی، ج2، ص234.
46 . نمازی، مستدرک سفینةالبحار، ج2، ص35.
47. تبریزی انصاری، اللمعة البیضاء، ص23.
