چهارشنبه, 05 خرداد 1395 ساعت 04:35

تآثیر و تآثر نگاه جامعه شناسانه، بر روی هنرمندان زن نقاش معاصر ایران

نوشته شده توسط 

جامعه، فرهنگ و باورهای ذهنی و قلبی، از مقوله هایی هستند که قادرند تأثیرهای عمیقی بر روی بینش، آگاهی و احساسات زنان در زمینه هنرورزی و ژرف اندیشی ایجاد کنند. در این راستا، ویژگی های تاریخی، اقلیمی و فرهنگی در رابطه با جایگـاه زن از مهمترین انگیزه های شکوفایی و یا سرخوردگی زن محسوب می گردد. در این زمینه نظریه ها و دیدگاه های گوناگونی در محدوده علوم جامعه شناسی، روان شناسی و هنر وجود دارد. با تأمل بر ادبیات و فرهنگ ایران، دیدگاه های متناقضی نسبت به زن و تراوش های آن در روابط فردی و اجتماعی وجود دارد.

برخی از زن باوران او را عامل پرورش نیکی و نیکویی می دانند و برخی که زن ستیزند او را عامل تباهی و شر. اما آنچه مسلم است زن، هم معنی توانستن و ایجاد تغییرات اساسی در جامعه است. بهترین روش برای ارزیابی تحولاتی که زنان می توانند در جامعه ایجاد کنند، تحقیق میدانی و کیفی، از طریق پرسش و پاسخ با زنان هنرمند در سنین، فرهنگ و اقلیم (شهرستان و تهران) گوناگون، است. در این راستا، که از اهداف اصلی این پژوهش است، ده زن نقاش معاصر بر اساس ویژگی های ذکر شده انتخاب شدند و با پرسش نامه ای که با هماهنگی اساتید این پایان نامه تدوین شد، مورد مصاحبه قرار گرفتند. نتایج مصاحبه با زنان هنرمند نقاش، نشان داد تقابل بین زن و مرد در فرهنگ ایرانی ریشه ای عمیق دارد و این ریشه ها گاه، چالش هایی را پیش پای زنان قرار می دهد. این هنرمندان معتقدند که در بیشتر موارد، خود زنان هستند که بر تحکیم باورهـای موجود دامن می زنند، و هرچه سطح سواد و آگاهی اجتماعی بالاتر رود، تقابل های بین زن و مرد، از بین می رود. زنان هنرمند در ارتقاء این امر بسیار سهیمند. همچنین، مشخص شد که هنرمندان متولد دهه 40 ارتباط عمیق تر و گسترده تری با مسائل اجتماعی سیاسی زمان خود دارند و هرچه به گروه سنی دهه 60 نزدیکتر می شوند، این درگیری شکلی شخصی تر و درونی تر به خود می گیرد. این نتایج نشان داد، هنرمندانی که در شهرستان فعالیت می کنند به علت دور ماندن از فضای متمرکز هنری در تهران، گوشه گیر تر و غیر اجتماعی تر از هنرمندان تهرانی هستند. ? ? مسئله جنسیت و تقابل بین زن و مرد، مسئله ای که سالها ذهن انسان را درگیر خود کرده و گویا هرچه می گذرد، بر پیچ و خمش افزوده می شود و رسیدن به جواب قانع کننده دور از دسترس می نماید. این، موضوعی است که همواره در جامعه شناسی، مردم شناسی، روانشناسی و همچنین در حوزه هنر مورد بحث بوده و هست. به گفته هلن سیکسو: «مرگ و خشونت در دل تفکر پدرسالار و در واحه تاریک میان تقابل های دوتایی جای دارند، خود این تقابل ها که جملگی زیر سایه تقابل بزرگ و عمده مرد / زن نشسته اند، اساساً خشن و مرگ آورند؛ چرا که یک سوی، شرط حضور و بقایش را در تخریب و زوال دیگری می داند». به عقیده او و بسیاری از نظریه پردازان، عرصه تفکر ثنویت گرا و دواندیش، یک منطقه جنگی است و گاهی هم بسیار خطرناک، عرصه ای که هریک حتی به بهای نابودی دیگری، در پی اثبات برتری خویش است. انگار انسان هرچه در تمدن مدرن خویش غرق می شود، از طبیعت و ذات خود دورتر شده و در قعر فراموشی مدفون می گردد تا دیگر به یاد نیاورد که ذات آفرینش که در اصل بر پایه دوتایی بنا شده اساساً در پی چه هدفی بوده و هست و آیا اصولاً از هدفی خاص پیروی می کرده یا تمامی ذرات خلقت بر اساس تصادفی با هم در تعاملند. ولی آنچه هویداست، این ثنویت در هیچ جا مشکل ساز نیست مگر برای ما انسانها در خصوص جنسیت. این تعبیرها از کجا آمده اند؟ فعال/ منفعل، خورشید/ ماه، گرم/ سرد، روز/ شب، پدر/ مادر، عقل گرا/ احساس گرا، متفکر/ احساساتی... چه کسی و از کجای تاریخ بر این تعبیـرها ارزش گذاری کرده و برای هریک سطحـی تعیین نموده است؟ این تعبیـرها از زبان متجلـی می شود و به مفاهیم بیرونی تبدیل می گردد و چنین دواندیشی را پایه گذاری می کند. به گفته هایدگر: «زبان خانه وجود است». این دواندیشی در تمام جهان و در فرهنگ های متفاوت به شکلی ریشه دار وجود دارد ولی شکل بروز آن حتی تا جایی که به شکل یک ایدئولوژی غالب و حاکم بر جامعه تبدیل می شود، به نوع تفکرات و پیشینه فرهنگی و دینی آن ملت بستگی دارد. در حقیقت مسئله جنسیت و تقابل جنسیتی، دلایل تاریخی، فرهنگی و اجتماعی دارد که به اشکال مختلف ماننـد زبان، بروز می کند و یکی از قالب های نمایش آن نیز آثار هنری است. حال برخورد با این مسئله ذهن را وامی دارد به کنکاش در این خصوص که ثنویت گرایی در کشور ما چگونه بروز کرده، در چه سطحی از لایه های جامعه ریشه دوانده و ما برای حل آن چه کرده ایم. فروید معتقد است: «زن قاره ای تاریک است». علم روانشناسی فرویدی با این منطق حاکم، تا چه حد به جامعه ما وارد شده است؟ و آیا اصولاً نیازی به تأثیرپذیری از این تفکر بوده است یا اینکه ما خود از اعصار گذشته این تفکر را در قالب اساطیر و افسانه های کهن با خود حمل کرده و به امروز رسانده ایم. اکنون با پذیرش این نگاه دوتایی و اصولاً پَست انگاری جنس زن در جامعه امروز، آیا باید نگاه مردسالارانه را محکوم کرد؟ این درست است بپذیریم که قوانین جامعه، نگاه مردسالار را به شکلی مصالحه جویانه و در قالب یک ایدئولوژی محکم و خدشه ناپذیر بر سطح جامعه گسترده است؟ و برای تعدیل این تفکر جز ستیز با آن کاری نمی توان انجام داد؟ گویا فراموش می شود که سهم زنان جامعه نیز در این تقصیر که به این ایدئولوژی حاکم دامن زده اند، بسیار سنگین است. زنانی که در زبان با این تفکر سر ستیز دارند ولی در باطن تمامی اسطوره ها و تعاریف را راجع به خود می پذیرند و حتی گاهی بر آن سهه می گذارند. برخی زنـان نیز برای تقابل با این مسئله و همچنین برای اثبات خود، راه هـای مردانـه پسند را بـر می گزینند تا در جمع مردان پذیرفته شوند. اگر زنان از باور به چنین اسطوره هایی دست بکشند و قدرتشان را زایل کنند، آنها را از اعتبار و اقتدار، ساقط کنند و ادراکشان را نسبت به اسطوره ها و سپس به خودشان تغییر دهند، قدرت هراس آور این تفکر رایج را بی اعتبار خواهند ساخت. ذکر تمامی جریان های چندصد سال گذشته در ایران، نه مقدور است و نه غریب و نا آشنا؛ و برای گزینش تاریخی یک دوره تأثیر گذار از جهت اتفاقات گوناگونی که در رابطه با جایگاه زن در جامعه ایرانی رخ نموده، در حدی که بتوان در یک پایان نامه جمع آوری نمود، تنها دو دهه اخیر اطلاعات فراوانی را در اختیار می گذارد. این که هنرمندان قشر مهمی ازجامعه را تشکیل می دهند و جامعه، خاستگاه هنرمند است و بر کنش وی تأثیر می گذارد، امری بدیهی به شمار می آید. بنابراین بررسی آثار هنرمندان زن ایرانی می تواند تا حد زیادی تأثیر این دوره، آسیب ها و راهکارهای آینده را روشن نماید. البته تحلیل وقایع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این دوره به طور کامل منظور نظر نیست ولی از آن جایی که به گفته مارکس، «هنرمند یکی از اجزای جامعـه است» ، ایـن نتیجـه بـه دست می آید که اثر هنری نه صرفاً یک تولید اجتماعی بلکه محصولی از شرایط زمانه ایست که هنرمند آفریننده اثر در آن زیسته و خواه ناخواه از آن تأثیر گرفته و در بیان هنری او نمایان است. ساختار مفهومی این پژوهش نیز در قالب نظریه ها و الگوهای متفکران جامعه شناسی و جامعه شناسی هنر قرار می گیرد. در مقایسه با نظریات آنان می توان به این جواب رسید که در جامعه کنونی ما، تا چه اندازه هنرمند با جامعه مرتبط است و چگونه از آن تأثیر می گیرد و برای تأثیرگذاری در چه جریان هایی شرکت می کند و کیفیت و کمیت حضور او تا چه حد است. فصل اول این پژوهش به طرح تحقیق، روش تحقیق، پرسش ها و فرضیات آن می پردازد. فصل دوم مروری بر پیشینه پژوهش است که در چهار بخش تقسیم بندی شده است. بخش اول نگاه های گوناگون جامعه شناسی را در مورد نوع روابط زن و مرد در جوامع گوناگون بررسی می نماید و سپس به تحلیل این مسائل در عرصه تاریخـی و فرهنگی ایران می پردازد. در بخش دوم به طور کل به تأثیر و تأثر نگـاه جامعـه شناختـی برکـنش هنرمنـد می پردازد و در بخش سوم این تأثیر و تأثرها را اختصاصاً بر روی زنان و بانوان هنرمند بررسی می کند. در بخش چهارم تاریخچه حضور زنان هنرمند و تأثیرگذار را در عرصه فعالیت های فرهنگی- هنری ایران بررسی می نماید. فصل سوم به تحلیل کیفی قشری از زنان نقاش ایران می پردازد که این تحلیل به کمک مصاحبه عمیق از آنان و بررسی و مقایسه پاسخ های ایشان انجام می گیرد تا صحت مطالعات گذشته مشخص شود و مسائل جاری در جامعه امروز به شکل دقیق تری گشوده شود. فصل چهارم به مقایسه نتایج مطالعات میدانی می پردازد تا راه حل های احتمالی را در پیشبرد اهداف تحقیق معرفی نماید. روش این پژوهش برای یافتن پاسخ به این پرسش ها، تحقیقی کیفی با طرح پرسش در قالب مصاحبه عمیق از ده نقاش زن منتخب از دو نسل متوالی است که این مجموعه از زنان هنرمند متولدین دهه 40 تا متولدین 60 ه.ش انتخاب شده است. ایشان علاوه بر تحصیلات آکادمیک هنر، در زمینه امور فرهنگی و هنری بسیار فعال نیز هستند. در فصل پنجم براساس توصیف های به دست آمده از جدول های مقایسه ای فصل چهارم، به جهت تحلیل عمیق تر، نمونه ها از سه جنبه تقسیم بندی شدند تا در نهایت با مقایسه نقطه نظرهای ایشان با مجموعه آراء گردآوری شده در پیشینه پژوهش نتیجه گیری جامع تری به دست آید. این سه جنبه شامل تقسیم بندی از لحاظ: تاریخ تولد، خاستگاه فعالیت اجتماعی(بر اساس مکان زندگی) و وضعیت تأهل. ? ? 1-1- شرح موضوع، مسئله پژوهش و اهمیت آن مسئله جنسیت و روابط زن و مرد، از دیرباز تا امروز در تمامی جوامع انسان ها را با خود درگیر نموده و در دوره های تاریخی چالش هایی را پیش روی بشر قرار داده است. با مروری به این روابط در جوامع اولیه و تغییراتی که به شکل ادواری در شکل آن به وجود آمده همچنین با بررسـی تفاوت های فکـری و رفتـاری در جوامع کنونی، این مسئـله روشـن تر می گردد............................................................................................................................. ایران نیز به عنوان کشوری با پیشینه فرهنگی کهن که ساختاری آیینی- مذهبی دارد، از این جریانات مستثنی نیست تا جایی که شرح روابط زن و مرد و جایگاه اجتماعی هرکدام گاهی اوقات کمی پیچیده می نماید. زیرا تعاریفی که هرکدام از خویشتن دارند آنچنان با فرهنگ اجتماعی این ملت، یکی شده که امکان تغییر این تعاریف و بازگشایی رهیافتی نو برای ایجاد ساختاری اصلاح شده، در ابتدای امر بعید و دور از دسترس جلوه می کند. بنابراین، پرداختن به این موضوع آشنا که برای همگان امری ملموس است، گاه ضروری به نظر می رسد؛ همچنین، بررسی از زاویه ای کاربردی و ثبت مواردی که اغلب در اذهان پنهان مانده و به مقایسه و تجزیه و تحلیل گذارده نشده است، لازم و قابل استفاده است. 1-2- اهداف پژوهش پژوهشگر در این تحقیق سعی دارد تا با مرور بر گذشته تاریخی انسان ها و بازنگری بر ساختار فکری ایرانیان، با تکیه بر رهیافت های علم جامعه شناسی، نقاط آسیب را در تاریخ ایران بازگشاید تا لزوم تغییر و اصلاح روشن تر گردد. همچنین با توجه به ساختار فکری متفاوت هنرمند به عنوان عضوی از این جامعه که در آن تربیت شده و از آن تأثیر گرفته، جای امیدواری است که بتوان با نگرشی عمیق و نو، این ساختار را در سطح جامعه اصلاح نمود تا به بهبود روابط زن و مرد یاری رسانید که این روابط در حقیقت همان پایه های بنیادین و اساسی بدنه هر جامعه است که شکل نهایی این ساختمان عظیم و پیچیده را تعیین می کند. 1-3- پرسش ها و فرضیه ها پرسش اصلی این پژوهش نوع تأثیرات آن چیزهایی است که اجتماع کنونی از زن ایرانی سلب نموده که مهمترین آن حق ابراز تمامیت خویش است. همان ایدئولوژی حاکمی که به جای وی تصمیم می گیرد، به جای وی احساس می کند، ارزش های او را خود تعیین می کند و صدا و چهره زن را از او گرفته و همه جا هم از آزادی وی دم می زند. آیا می توان گفت که این ایدئولوژی بر روی کنش زن هنرمند ایرانی بی تأثیر بوده است؟ زنی که شیرین و رودابه و منیژه، کهن الگوهایش هستند و حال مجالی برای ابراز هیچ یک از توانایی های زنانه اش برای او نیست. با توجه به اینکه زنان نیمی از جامعه را تشکیل می دهند، در این صورت نوع نگاه زنان به خویش و تعریفی که از خود دارند، همچنین نوع نگاهی که به جامعه خویش دارند بر شکل گیری و ساختن افکار نسل بعد بسیار مهم است. در این میان زنان هنرمند (در این پژوهش، صرفاً نقاشان زن مطرح هستند) به عنوان عناصری مهم در شکل گیری فرهنگی نو و سالم، نقش بسزایی را ایفا می کنند. آنچه که امروزه در سطح جامعه بسیار باب شده این است که هرگاه مسئله ای در رابطه با زنان مطرح می شود با عنوان یک نظریه فمینیستی در مقابل آن جبهه سازی می شود. اما آنچه که مسلم است، نمی توان دیدگاه های فمینیست ها را به عنوان بزرگترین جریان دفاع از حقوق زن – که از دهه 1960 تا به امروز در تمامی دنیا گسترش یافته – نادیده گرفت و در بررسی نگاه ها، ایدئولوژی و فرهنگ حاکم در سطح جامعه، نقطه نظرات آنان را بیهوده پنداشت. در کنار این مسائل، بررسی موارد زیر برای شناخت آسیب هایی که به هنر زنان در طی این دوره وارد آمده، ضروری می نماید. • بررسی شکل حضور زنان در بینال ها • کیفیت و کمیت حضور آنان در نمایشگاهها • موضوع آثار آنان و نوع ارتباط مفهومی آثار با جامعه • تحلیل محتوایی آثار برای آسیب شناسی و اصولاً آنچه که به شکل آسیب بروز می کند به طور مثال آنچه که در سرشت هر زنی نهفته است، میل به ابراز وجود خود و نمایاندن زیبایی های زنانه اش است. زن هنرمند ایرانی در بیان این موضوع چقدر آزاد است و اگر نیست چه راهکاری برای این میل باطنی یافته است؟ همچنین زن ایرانی به عنوان یکی از عناصر مهم جامعه، میل به ابراز وجود خویش به عنوان یک انسان آزاد و دارای قوه تفکر و تعقل دارد و نیاز دارد تا نظراتش شنیده شود و در شکل گیری جامعه اش سهیم باشد؛ وی تا چه حد قادر به این حضور است و هنرمند زن ایرانی تأثیرات این موضوع را چگونه در آثارش نمایانده است؟ از دونسل پیش تا کنون در چه سطحی در مسائل سیاسی و اجتماعی حضور داشته و برای بیان عقاید خویش از ابزار هنریش استفاده نموده است؟ آیا هنرمندان زن ایرانی برای پذیرفته شدن در میان جامعه هنرمندان، در سایه ایدئولوژی های مردانه، از ویژگی های زیبایی شناسی مورد تأیید مردان استفاده نموده اند؟ آیا ویژگی هایی به این نام وجود دارند؟ مردان جامعه ما چه چیزهایی را بیشتر می پسندند؟ آیا همه این موارد و همچنین مسائل گوناگون جاری در اجتماع باعث شده که زنان رفته رفته گوشه نشین تر شوند و این تأثیر بر هنرمندان زن نیز وارد شود تا آنان نسبت به گذشته کمتر در این مبارزه شرکت کنند و سعی نمایند تا به شکل درستی در معرفی خود به عنوان یک هنرمند ایرانی بکوشند و برای حل مسائل و مشکلات جاری در اجتماع خود، تکنیک و بیان هنری مناسبی بیابند؟ ممکن است تنها برای مطرح شدن از ویژگی های هنری زنان هنرمند خارج از کشور الگوبرداری نمایند؟ با توجه به پرسش هایی که ذهن پژوهشگر را به خود مشغول داشته و به جهت پیشبرد تحقیق در یک ساختار درست، ضروریست که فرضیه هایی مطابق با طرح پرسش ها مطرح گردد و پژوهش بر طبق آن فرضیه ها تکمیل شود. این فرضیه ها عبارتند از: • عقل و احساس زن نقاش ایرانی، در هنر وی، نمود یافته است. • در آثار نقاشان زن ایران، احساس گرایی، وجه غالب می نماید. • عوامل زیبایی شناسانه آثار زنان نقاش ایران، تابع عوامل مورد تأیید مردان است. • آثار نقاشان زن ایرانی، تابع و متأثر از کیفیت آثار نقاشان زن غیر ایرانی است. 1-4- ساختار تحقیق و خلاصه فصل ها پژوهش فوق در پنج فصل تقسیم شده است که عبارتند از: فصل یک: طرح پژوهش فصل دو: مروری بر پیشینهی پژوهش فصل سه: بررسی و تحقیق میدانی فصل چهار: مقایسه و تحلیل یافته ها فصل پنج: نتیجه گیری در فصل یک، پس ازنگاهی کلی به شیوهى نگارش تحقیق و محتوای آن، خلاصه ای از اهداف، فرضیه، و پرسشهاى پژوهش آورده شده است. در فصل دو، بخش اول مروری بر ساختار جوامع اولیه بشری و شکل روابط زن و مرد است. سپس تغییرات این ساختار تا به امروز به شکلی خلاصه مطرح شده و بعد ساختار جامعه ایرانی از گذشته تا امروز بازنگری شده است که این باز نگری ها به همراه نظریه های گوناگون متفکران، فلاسفه بزرگ دنیا و نظریه پردازان عالم ایرانی است. در بخش دوم تأثیر این نگاه ها بر کنش هنرمند به بررسی گذاشته شده و سپس به تأثیرات متقابل نگاه هنرمند بر بازسازی ساختار فکری جامعه پرداخته است. در بخش سوم تمامی این تأثیر و تأثرها اختصاصاً بر روی زنان و در نهایت زنان هنرمند بررسی شده است. در بخش چهارم تاریخچه مختصری از حضور زنان در عرصه فرهنگی هنری تاریخ ایران از دوران باستان تا دوره معاصر به رشته تحریر در آمده است. در فصل سه، به جهت رسیدن به جوابی درست در خصوص صحت مطالعات پیشین، از یک قشر از هنرمندان زن نقاش معاصر ایرانی (ده نفر از متولدین دهه 40 تا متولدین دهه 60) تحقیقی میدانی به عمل آمده تا مسائل جاری در سطح جامعه به شکلی ریشه ای بازگشوده شود. در فصل چهار، به مقایسه دیدگاه های این ده نفر پرداخته شده است و برای سهولت در این مقایسه جدولی با هدف تقسیم بندی دیدگاه ها طراحی شده است. در فصل پنج، مروری بر مطالعات فصول پیشین و نتایج به دست آمده در فصل چهارم و طبقه بندی نمونه های تحقیق بر اساس، تاریخ تولد، خاستگاه فعالیت اجتماعی(بر اساس مکان زندگی) و وضعیت تأهل و در نهایت نتیجه گیری بحث، نگاشته شده است. 1-5- روش تحقیق روش تحقیق به عبارتی یک پژوهش کیفی است که با هدف به دست دادن نتایجی حقیقی تر و قابل تعمیم، بخش دیگری به شکل تحقیق میدانی به آن اضافه شده است. به عبارتی، جزئیات این پژوهش نیمه ساخت یافته است و از طریق مصاحبه عمیق با نمونه ها و مقایسه نتایج و تحلیل محتوای مصاحبه ها به نتیجه می رسد. لازم به ذکر است که جمع آوری نمونه ها نیز از طریق نمونه گیری تصادفی انجام گرفته است و از میان سی نفر از نقاشان فعال زن ایران که در گروه سنی متولدین دهه 40 تا دهه 60 ه. ش. جمع آوری شدند، تنها برقراری تماس و مصاحبه با ده نفر با موفقیت به انجام رسید. ? ? بخش اول: 2-1-1 جامعه و خانواده (مروری بر مناسبات مردان و زنان در جوامع اولیه بشری) به طور کلی، جامعه به سازمانی گفته می شود که در آن حداقل از دو نفر تا هزاران نفر به صورت گروهی، در پی رفع نیازهای زندگی و با اهداف مشترک زیستی برای بقای خود در تلاش اند. «جامعه سازمانی تعاونی برای تولید ابزار است تا نیـاز خود را برآورد و به زادآوری بپردازد، و نیازهـای تازه پدید آورد» (رید، 1384: 36). جامعه از خانواده شروع می شود و به تدریج در گستره اجتماع شکل های بزرگتر و عام تری به خود می گیرد. که البته با وجود تمامی تفاوتهای فردی و روحی-روانی، معمولاً اهداف مشترکی را در قالب دین،آیین، فرهنگ، سیاست و امور اقتصادی مشترک دنبال می کند. در جوامع اولیه و بدوی، چرخه زندگی به دست زنان بوده و آنان گذران امور و رسیدگی به خانواده را مدیریت می کردند. این امریست که بعدها با شروع دوره کشاورزی و یکجانشینی و ساکن ماندن زنان در خانه و همچنین سپردن تهیه شکار و غذا به مردان، به مرور تغییر جهت داد. از اینجا بود که رقابت مردان برای بدست آوردن شکار بهتر و احاطه بیشتر بر دنیای اطرافشان آغاز گردید. این روحیه رقابت و برتری جویی، کم کم حس قدرت طلبی را در آنان افزایش داد و به مرور جوامع مادرسالار کهن را به جوامع پدرسالار کنونی تبدیل کرد. این روند تبدیل با آراء گوناگونی از طرف نظریه پردازان و مردم شناسان مطرح شده که در بخش بعد به آنها اشاره شده است. دیگر زمان پرستش مادر به عنوان عنصر بارور، طی شده بود و زمان پرستش پدر به عنوان حفظ قدرت و امنیت سرآغازی جدید را پیش رو داشت. «این نظریه که مردان در جامعه بر زنان برتری دارند، به دو ویژگی زیستی وابسته است: مردان اغلب بزرگتر و عضلانی تر و ورزیده تر از زنان اند؛ و زایش فرزند به عهده زنان است. از این رو این تِز که زنان را برای گذراندن زندگی و پشتیبانـی از خود، بیچـاره و وابستـه بـه مردان پُر زور و باهـوش نشـان می دهد...» (همان: 44). به عقیده ویلسون «او به تکامل اجتماعی همچون زورآزمایی میان دگرخواهی (نوع دوستی) و خودخواهی می نگرد- و اینها را جانشین آنچه که پیش از آن همکاری و رقابت می نامیدند کرده است». (همان: 88). دگرخواهی و خودخواهی از ویژگی های اصلی روابط بشری است که بعدها داوری های اخلاقی سعی در کنترل و به تعادل رساندن آن داشته است.در دنیای نخستین، زمانی که انسانها آموختند تا به صورت اشتراکی برای حفظ بقای خود، یک جامعه بسازند، آموختند تا با همیاری و برادری، چرخه زندگی را بچرخانند. در جامعه مادرسالاری و اشتراک که زنان بنیاد نهاده بودند، آدمیان همچنین آموختند تا بدون حس رقابت در کنار یکدیگر به داد و ستد بپردازند و در تأمین نیازهای یکدیگر بکوشند. «با فروپاشی جامعه اشتراکیِ نخستین و جانشینی آن با جامعه پدرسالاری، آن نوع دوستی آغازین برانداخته شد و از آزمندیهایی که دلبستگی به دارایی خصوصی به بار آورد، گونه تازه ای از خودخواهی هستی یافت». (همان: 88) به تدریج با افزایش این حس خودخواهی و چیرگی بر دنیای پیرامون و میل به افزایش املاک و گسترش زمین های تحت تملک، جنگ های بشری افزایش یافت و روز به روز وسیع تر و خونین تر شد و همین امر نیز به مرور زنان و کودکان را از میدان پیکار دورتر کرد و به مناطق امن تر فرستاد و بدین ترتیب زنان به قشر ضعیف تر، فرودست تر و درجه دوم جامعه سوق داده شدند. ? 2-1-2 دیدگاه جامعه شناسی زیستی: سیر تغییر جوامع بشری در طول تاریخ و تغییر جایگاه زنان و مردان در مقام قدرت، به اشکال گوناگون و از زوایای متفاوتی توسط بزرگان علم جامعه شناسی و مردم شناسی، تبیین شده است. برخی بر این عقیده اند که این جابه جایی، در نتیجه سیر تکاملی جوامع بشری صورت گرفته که مانند دیگر جانداران روی زمین میل به ارتقاء و حرکت رو به بالا دارند. «... گروهِ خانواده، که مادر، آن را با سخت گیری و دقت سازمان داده بود و فرزندان او را، بی توجه به اصل پدری، در بر می گرفت، رفته رفته تکامل یافت و به شکل خانواد? مادرسالارانه با پدران به رسمیت شناخته شده درآمد، و سرانجام خانواده پدرسالار که ... جانشین آن شد» (رید، 1384: 148). این طرز تلقی، به مرور بی اعتبار شد و با نظریات مخالف مواجه گشت. با این همه مردم شناسان کومونیست کماکان بر نظریات تکامل گرایی پافشاری نشان دادند و به بسط آن پرداختند. در این میان انگلس (نظریه پرداز کومونیست و دوست مارکس) این تکامل گرایی را از زاویه دید شخصی خویش بررسی نمود و به این نتیجه رسید که یکجانشینی بشر اولیه و تولید مازاد محصول، زناشویی جمعی در جوامع بدوی را به سمت زناشویی تک همسری در جوامع متمدن اولیه سوق داد. تولیدهای بیش از نیاز باعث شد تا مردان شکار را رها نموده و خانه نشین شوند؛ این خانه نشینی به گونه ای دژ مستحکم فرمانروایی زنان را تسخیر نمود، و زنان و مردان دو شریک برابر شدند. حال زنان که روزی سبب رام کردن حیوانات، بومی کردن گیاهان، تهیه احتیاج های خانواده و کشف موقعیت های گوناگون برای سهولت زندگی بودند، رفته رفته در مقام دوم نشانده شدند. «زنان بریده از تولیدهای اجتماعی، تنها پرورش دهنده وارثان دارایی خصوصی گشتند» (همان: 151). گویی زمانی که حوزه فعالیت مردان و زنان از یکدیگر جدا بود (مردان در پی شکار و زنان مشغول به کشاورزی و اهلی کردن حیوانات)، و هریک فض،ای جمعی جداگانه ای بـرای خویش داشتند، راه برای مدیریت زنان هموارتر بوده است. بنابراین با تغییر این شرایط پدرسالاری به جای مادرسالاری، شکل جوامع را به نفع خود تغییر داد، و زنان از همین زمان در دوره باستان، شکست تاریخی خویش را نظاره گر شدند. 2-1-2-1 نقد فمینیستی بر این دیدگاه: در دوره معاصر پس از اینکه جوامع سرمایه داری، اقشار مردم را با چالش های بزرگی روبه رو کردند، و موازی با صنعتی شدن جوامع، زنان از حوزه فعالیت های اجتماعی کنار گذاشته شدند، وقوع جنگ جهانی و حضور مردان در میدان های جنگ و خالی شدن میادین اجتماعی از ایشان، همین زنان را مجبور ساخت تا برای ادامه بقای خانواده، جای خالی مردان را در حوزه های اجتماعی پر کنند... این جریانی بود که با پایان گرفتن جنگ و بازگشت مردان، زنان را سرخورده تر از پیش به کنج خانه ها راند. در همین زمان گروهی از فمینیست ها با رجوع به نظریات مارکس و انگلس و با بازخوانش نظریات تکامل گرایی، بر ستم دیدگی زنان در جوامع تأکید ورزیدند و از همان زمان تا کنون جنگی را آغاز نمودند که گویا پایانی برایش متصور نیست. آنان جوامع سرمایه داری را به شدت زیر سوال بردند و آنان را به بهره کشی از زنان محکوم نمودند. در همین زمینه چندی از متفکران نیز به دفاع از ایشان برخاستند: به گفته اِلن مورگان نویسنده «...، دریافت ژرف و بنیـادیـنی کـه از سوی فمینیسم انقلابـی دارد پدیـدار می شود این است که سرمایه داری، امپریالیسم، و نژادپرستی از نشانه های بیماری برتریِ – سکس گرایی مردانه است». همچنین فایر استون معتقد است: «امروزه زنان هنوز از کانون های پایه ای قدرت که کارها و تلاش های آدمی در آن انجام می شود بیرون هستند... زنان مانند یک خرده بورژوازی می کوشند در روزگار سرمایه داری بنگاه داران، فروشگاهی کوچک باز کنند» (همان: 154). به عقیده خانم ایولین رید که کتب بسیاری در زمینه ستم بر زنان نگاشته است، تعادل در جوامع اولیه بشری بیشتر برقرار بوده و تقسیم کار و تولید اجتماعی بر طبق اصولی عادلانه و بر مبنای کومون و همه گرایی استوار بوده، و پایه بهره کشی طبقاتی در این جوامع وجود نداشتـه است. به عقیده وی «در هرجا که افزایش تولید پیدا شد، مردان، شکار را جز برای ورزش رها کردند. کشاورزی و دام پروری و جای گرفتن همیشگی مردان در جامعه سامان یافته، شالوده پیشرفت های پر شتاب تری را فراهم ساخت. پس از آن مرزبندی وحش خویی و شهرنشینی، پدیدار شد. مردان رفته رفته کشاورزی و صنعت را به دست گرفتند که شناخت دوباره نقش زنان را ناگزیر ساخت. دیگر یک زن نمی توانست کارهای اجتماعی (گروهی) را انجام دهد. او اکنون از دید زیستی همسر یک مرد و مادر فرزند او شناخته می شد...» (همان: 157). در حقیقت آنچه زنان می خواهند این است که مدارک بسته شده را از بایگانی تاریخ بیرون بکشند و با وجود مخالفت ها اعم از اینکه در گذشته به این پرسش ها پاسخ داده شده و دیگر جای مطالعه ندارد – جامه لطیف دادگری گذشته را بر تن جامعه معاصر بپوشانند. در بخش مربوط به جامعه شناسی زنان بیشتر به این مسئله پرداخته خواهد شد. 2-1-3 بررسی جایگاه زن درجامعه از دیدگاه فلسفه و دین: بی شک، تاریخ افکار زن ستیزانه به زمان ارسطو و فلسفه یونان باستان بازمی گردد. این گونه تفکر از زمان او رواج یافته و تا کنون در اکثر جوامع به اشکال گوناگون حضور یافته و به مرور تبدیل به کهن الگویی برای جوامع بشری گشته است. ارسطو، آرا و عقاید خود را به عنوان یک فیلسوف اخلاقی ارائه میدهد و از این روی در نظرات متداول و معین خود که ممکن است او را به ابهام و تناقض گویی زیان آور بکشاند، پرهیز میکند. اخلاق ارسطو در یک بعد وسیع، یک اخلاق سنتی، صریح و مستدل است و برخلاف افلاطون که دستورات اخلاقی اش برای عصری دیگر و متفاوت از عصر خودش بود، ارسطو از وضعیت موجود دنیای واقعی عصر خود سخن می گوید و به باورهای مردم از دید طبیعت و اجتماع می پردازد و این دو قلمرو را بهترین روش برای ارائه نظراتش می داند. وی در نظریه های سلسله مراتبی اش درباره شأن و جایگاه موجودات زنده، انسان را در بالاترین طبقه قرار می دهد ولی نسبت به مردان، زنان را در طبقه پست تر می نشاند؛ چنانکه مردان را در رده بهره دهند و زنان را در رده بهره مند شونده توسط مردان می داند. «ارسطو بعد از بیان این موضوع به شیوه تطابقی ویژه ای می پردازد و ضمن بیان سودمندانه رابطه دو طرفه شوهر و زن می نویسد که اول: "زن و شوهر به وسیله ارائه استعدادهای ویژه خود و اشتراک مساعی به یکدیگر در امور کمک میکنند." دوم، "در حقیقت زن بهره مند شونده است و مرد بهره ساز می باشد." » (وب سایتlifekowsar ). در مقابل ارسطو، افلاطون فرقی میان توانمندی های زنان و مردان نمی دید، و در تقسیم بندی امور هردوی آنان را شریک یکدیگر می پنداشت. با این حال زنان را در قدرت بدنی ضعیف تر از مردان می شمرد؛ همچنین «به زعم افلاطون بازتاب نظم و عقل عالم در نفس زن صراحت کمتری دارد تا در نفس مرد. نفس زن از نفس درمانده مردانی مایه می گیرد که نصیبی از عقل نبرده اند. به همین دلیل است که نفس زن به آشفتگی های اجزای غیر عقلانی نفس نزدیک تر است» (حسینی، 1388: 105). فیثاغورث حامی حقوق زنان بود. « در جامعه‌ای که فیثاغورث بنیان نهاد زن و مرد با حقوق متساوی پذیرفته می‌شدند، مال و راه و رسم زندگی اشتراکی بود؛ حتی کشف‌های علمی و ریاضی را امری اشتراکی می‌انگاشتند » (وب سایت pajoohe). از طرف دیگر جهانبینی بطلمیوسی شکل طبیعی عالم را به لایه های پیاز تشبیه نموده بود. مطابق تعریف بطلمیوس: «در مرکز عالم، زمین قرار دارد و سه کر? آب و هوا و آتش به ترتیب گرداگرد آن قرار گرفته اند. این چهار عنصر یعنی خاک و آب و باد و آتش را عناصـر اربعه می نامیدند» (حسینی، 1388: 99). این چهار عنصر در مقابل نُه فلک آسمان قرار داشتند به طوری که این نُه فلک وجه مردانه دنیا و این چهار عنصر که نسبت به این افلاک در مرتبه پایین تری قرار دارند، وجه زنانه دنیا شناخته شدند. این نُه فلک، آباء علوی و عناصر چهارگانه، اُمهات سفلی نام گرفتند. درباره تأثیر این نظریات و الگوها بر روی تفکرات ایرانی ذیلاً بحث خواهد شد. 2-1-3-1 بررسی جایگاه زنان در ایران پیش از اسلام: با بررسی ادیان پیش از اسلام در ایران، خصوصاً کیش مانـوی و سپـس زرتشتـی کـه رایج ترین ادیان قبل از ظهور اسلام در ایران بودند، وجود یک تفکـر غـالب دوتایـی هویدا می گردد. در حقیقت آیین زرتشتی در این دیدگاه دوتایی بر مانویان تأثیر گذاشته همان تفکری که دنیا را بر پایه اصول دوگانه استوار می سازد مثل خدا (اورمزد) و شیطان (اهریمن)، روز و شب، روشنایی و تاریکی و... در هردو این آیین ها زن در مقام دوم و در جایگاه پست تر قرار می گیرد که البته نباید تأثیر تفکرات زن ستیز آیین هندو را در آن زمان نادیده انگاشت. «شخصیت اسطوره ای زن در کیش مانوی حول مردیانگ یا نخستین زن دور می زند. مردیانگ، همچون حوای کیش سامی، فریب شیطان یا اهریمن را می خورد اما با وی می آمیزد و بدین ترتیب، تبار دیوی از او زاده می شود. این شخصیت نسبتاً منفی در باور مانوی از آن روست که به زعم مانویان، هرچه انسان از دنیای پست مادی دوری گزیند، به دنیای نور و بهشت آسمانی نزدیک تر خواهد شد. پس از زن پرهیز باید کرد، چون پیوستن با زن، به منزل? استمرار تسلسل زندگی مادی است» (همان: 110). در آیین زرتشتی نیز تنها به مقام زن به عنوان مادر احترام گذارده می شد، ولی در حوزه های اجتماعی، زنان در مرتبه ای پست تر قرار داشتند. «جامعه زرتشتی جامعه ای مردسالار بوده و شهادت زنان در آن مانند گواهی کودک نابالغ بوده است. تولد پسر نسبت به دختر امر مبارکی تلقی می شد...» (همان: 112). همچنین در کتاب مقدس انجیل (بخش) عهد عتیق که بعدها مورد مطالعه متفکران ایرانی قرار گرفت و بر روی آراء آنان نیز تأثیر گذار بود، نکاتی چند در باب ترد زن آمده است: «خلقت زن از دند? چپ مرد، فریب آدم به علت گوش سپردن به سخن حوا، ممنوعیت نذر دختران بدون رضایت پدران و شوهران، نجس بودن زنان در مدت عادت... زنان عامل دوری سلیمان از خداوند» (همان: 112)؛ همچنین در کتاب عهد جدید آمده است که: «خدا نخست آدم را آفرید و بعد حوا را. و این آدم نبود که فریب شیطان را خورد، بلکه حوا فریب خورد و گناه کرد. از این جهت خدا زنان را به درد زایمان دچار ساخت...» (همان: 113). در مقایسه با ادیان غیر اسلامی و نظریات پیروان این ادیان روشن می گردد که دین اسلام بیشتر از تمامی این ادیان برای جایگاه زن ارزش و منزلت قائل بوده است. با این حال تأثیر ژرف این تفکرات از گذشته تا کنون به همراه تحریف برخی سخنان بزرگان اسلامی، ریشه های زن ستیزی را همواره پایدار نگاه داشته است. «نخستین تأثیرپذیری مسلمانان از آیین های دیگر نخست با تأثر از کتاب مقدس و روایت های نقل شده بزرگان آیین یهود در تفاسیر قرآن آغاز شد... داستان حوا و ماجرای آفرینش یکی از این تصویرها است... مطابق این داستان شیطان حوا را فریفت و حوای فریب خورده آدم را، در نتیجه گناه هبوط انسان ها بر گردن حواست که زن است و در نهادش مکر و حیله سرشته است. اما در قرآن آمده که خداوند زن و مرد را در گوهر آفرینش یکسان آفریده و طینت آنان را از یک آب و گل یا از خمیره یگانه (نفس واحده) سرشته است» (همان: 117- 116). 2-1-3-2 بررسی جایگاه زنان در ایران پس از اسلام: نقد فلسفی و تفکر ایرانی و جهانشناسی اسلامی با مطالعه و نقد آرای اخوان الصفا و بزرگترین فیلسوف ایران، ابن سینا درباره جهان طبیعت و جهان شناسی ممکن می شود. «رسائل اخوان الصفا از مهمترین آثاری است که بر اندیشه و نگرش ایرانیان تأثیر داشته است... اخوان در نظام جهان قائل به ثنویت بودند و معتقد بودند که ثنویت اساس پیدایش عالم کثرت است. ایشان عقل کلی و نفس کلی را اصل تمامی فعل و انفعالات جهان می دانستند» (همان: 97- 96). واضح است که به علت برتری دادن به جنس مرد، عقل کلی را به مرد و نفس کلی را به زن نسبت می دادند. این تأثیرات بیش از هرچیز در گونه های ادبی خلق شده توسط بزرگان ادب ایرانی به چشم می خورد. 2-1-4 شناخت روابط زن و مرد در جامعه ایرانی در عرصه تاریخ گذشته: ایران کشوری است با تمدن چند هزار ساله و متشکل از اقوام و ملل گوناگون با ریشه های فرهنگی رنگارنگ. برای تفسیر ساختار اجتماعی در این کشور و بررسی نوع روابط زن و مرد، جستجو در تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین ضرورت دارد، زیرا ایران، علاوه بر داشتن فرهنگ ها و تفکرات رایج، به لحاظ موقعیت جغرافایی و سیاسی اش، همیشه با کشورهای همسایه و حتی دورتر در ارتباط بوده و از فرهنگ اقوام و ملل این سرزمین ها نیز تأثیر پذیرفته است. بهترین راه برای شناخت تاریخی و فرهنگی یک کشور، مطالعه متون ادبی آن است. زیرا ادبیات اولین نهادی است که علاوه بر بازنمایی فرهنگ رایج یک سرزمین و تصویرسازی مسائل و روابط اجتماعی آن، ارتباط تنگاتنگی با اقشار اجتماعی برقـرار می کند تا جایی که می تواند خاستگاه تفکری خاص در جامعه گردد. بنابراین برای رسیدن به سیمای زن در جامعه ایرانی، و چگونگی حضور و نقش آفرینی او در این اجتماع، ادبیات این سرزمین در اعصار گوناگون، کمک شایانی به شناخت هویت زن ایرانی می کند. آنچه در تاریخ ادبیات ایران در گذشته مشهود است، صفحاتی است که معمولا خالی از زن است، اگر هم تصویری از زن ارائه شده یا موجودی آسمانـی است که در رویـاها ظاهـر می شود ویا زنی حقیر که مایه گمراهی مردان است. در کل تاریخ ادبیات کلاسیک ایران به ندرت می توان تصویری حقیقی از زن را مشاهده نمود و آن را با زنانی که در همان دوره در جامعه می زیستند و در عرصه های مختلف اجتماعی حضور داشتند، تطبیق داد. با توجه به اینکه اکثر نویسندگان آن دوره را مردان تشکیل می دادند، بنابراین جامعه و هنجارهایش از دیدگاه آنان تصویر شده و در تفسیر متون ادبی باید این نکته را درنظر داشت. دکتر مریم حسینی در این باره معتقد است: «آنچه تأسف برانگیز خواهد بود این است که نه تنها روایت ها و داستانهای ادبی، بلکه روایت های تاریخی و فرهنگی ما هم مردانه است و ما میراث برِ جامعه ای هستیم که در آن عقل مذکر حکومت کرده است و به همین دلیل تاریخ و فرهنگی مذکر ساخته است. بدیهی است زیست? این نوع تاریخ و فرهنگ و ادبیات هم، نگاه و اندیشه ای مردانه داشته، و در گذر تاریخ آن را اشاعه داده و ثابت کرده است». همچنین ایشان از قول جین اوستن نویسنده برجسته انگلیسی آورده اند که: «مردان در بیان داستـان شان نسبت به زنان امتیازات بسیاری داشته اند، زیرا قلم در دست ایشان بوده است» (حسینی، 1388: 13). مطالعه فضای فرهنگی هر جامعه بخشی از نقد اجتماعی آن جامعه به شمار می آید و ادبیات هر سرزمین آینه تمام نمای هرآن چیزی است که در لایه های زنگار خورده تاریخ آن ملت انباشته است. در گستره پهناور متون ادبی فارسی اعم از نظم و نثر، دیدگاه های گوناگونی در مورد زنان یافت می شود و بررسی دقیق این آثار - که به علت گستردگی و دور شدن از روند اصلی، در حیطه این تحقیق نمی گنجد – شناختی عمیق از نوع نگرش جامعه به زنان در ادوار مختلف را به دست می دهد. «در میان سخنوران، شاعران بزرگی چون، فردوسی، نظامی و عطار ظهور کردند که در آثارشان زنان از جایگاهی والا برخوردار بودند، زنانی که نمون? خردورزی و خوش فکری اند و در روایت ها و حکایات درس آموز مردان می شوند و این گویندگان از ستایش کنندگان وجود زنان و زنانگی ایشان هستند» (حسینی، 1388: 94). با این همه و با توجه به موارد یاد شده در تأثیر تفکرات دینی و فلسفی بزرگان این مقال، و هر آنچه که از پیشینه فکری و فرهنگی گذشته در غالب کهن الگوها بر روی ساختار فکری سخنوران ایران وارد شده، این کهن الگو ها و آرکی تایپ ها بخش عظیمی از متون فارسی را در برگرفته که اغلب حاوی مفاهیمی در ستیز با شخصیت زنان اند. «مولانا جلال الدین، بزرگ ترین شاعر عارف ایران از جمله کسانی است که نماد زن در آثار او با مدلول نفس اماره، معنا و هویت می یابد، اما در سیره عملی او همواره از احترام و اهمیتی که برای زنان قائل بوده یاد کرده اند» (همان: 95). اما متأسفانه این نوع نگاه غالب در عرصه ادبیات ایران نیست و اکثر سخنوران بزرگ که الگوی نسل های بعدی شدند و نمادپردازی هایشان بخشی از کهن الگوهای این مرز و بوم گشته، بخش وسیعی از نگاه فرهنگی جامعه را به خود اختصاص داده اند. از این بزرگان می توان سعدی، خاقانی، سنایی و تاحدی از ناصرخسرو یاد کرد. همچنین در میان متون ادبی که شامل حکایات و داستان های پند آموزند می توان از طوطی نامه، سندبادنامه و کلیله و دمنه نام برد که اصل این داستان ها هندی هستند و بعدها بـه زبان عربی و فارسی برگردانده شده اند. تأثیر این حکایات بر فرهنگ عامه ایرانی تـا بـه امروز نمایان است. از نمونه ادبیات داستانی و حکایاتی که اصل ایرانی دارند و در آنها ریشه های زن ستیزی به وفور بافت می شود نیز می توان به سمک عیار، بختیار نامه، گلستان، مرزبان نامه و بهارستان... اشاره نمود. 2-1-5 جامعه و خانواده در دوره جدید (پسا مدرنیست) و تغییر در روابط زن ومرد در ایران: حضور در جامعه ای که هنوز برای کندن از سنت ها و کهن الگوهایش در جنگ و ستیز است، و دوران مدرنیته را به شکلی که در جوامع غربی طی شد، نگذرانده است؛ و حال در میانه جریانی به نام پست مدرنیسم قرار دارد تا همپای جریان های هنری جهان به بیانی اختصاصی دست یابد، خود چالش هایی را برای هنرمندان و هنر دوستان و سایر اقشار جامعه به نقش می کشد. آنچه که پیداست، تفکر پست مدرنیسم هیچ اندیشه قطعی و اصولی و تعریفی ثابت را نمی پذیرد و به دنبال این تفکر، شرایط پلورالیستی و کثرت گرایانه ای را به وجود آورده که در آن هنر نیز شکل تازه خود را بازمی یابد. در این وضعیت تکثرگرا، زنان، اقلیت ها، و جنبش های متعدد دیگری با ایده های جدید بیش از پیش به عرصه هنر گام نهادند. یکی از جریانات مهمی که با روندی روزافزون به عرصه هنر این دوره وارد شده و همپای تغییرات آن پیش می رود حضور زنان است. اگرچه در طول تاریخ هنر این مرز و بوم همیشه زنان حضور داشتند اما در دهه های اخیر، روند رو به رشد حضور زنان در عرصه های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری بسیار پررنگ بوده است. مخصوصاً پس از دوره قاجار و گذراندن یک دوره خانه نشینی در کنج های امن حریم خصوصی، به مرور زنان از گوشه های پنهان مردساخته بیرون آمدند و در اواخر دوره پهلوی، وزنه سنگینی را در کنار مردان برای مبارزات مختلف ساختند. همانطور که پیداست در جریان انقلاب اسلامی، حضور زنان نسبت به مردان اگر بیشتر نبوده، حداقل همسان مردان جامعه بوده است. این حضور در عرصه هنرهای تصویری که موازی با جریان های سیاسی، در پی آگاه سازی مردم بود نیز به خوبی آشکار است. امروزه زنان دیگر موجوداتی گوشه گیر در داخل خانه نیستند. آنان در تمامی عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حضور دارند. و نظریاتشان مهم، کلیدی و درخور استفاده است. مادرانی کـه در کنـار تربیت فرزندان و فراهـم آوردن امنیت و آرامش برای خانـواده خویـش، همچنان دوشادوش مردان در گرداندن چرخه های اجتماع خویش در تلاشند. شاید همین روند که با کمی اختلاف تاریخی در کل جهان مستولی شده، به علاوه گسترش شبکه های ارتباطی که دهکده جهانی را به وجود آورده و مرزها را گشوده، جریانی با نام پست مدرنیسم را به وجود آورده است. با این حال در جوامع مختلف از جمله جامعه ما، و در بین اقشار گوناگون، هنوز بازتاب های گوناگونی دارد و نوع برخورد و پذیرش مردم با این جریان-که یکی از قطب های مهمش نیز حضور زنان است- سطوح متفاوتی دارد. امروزه پست مدرنیسم، با کاربرد همه حس ها، دانش ها و علوم جدید، حضور خود را در ترکیب همه آنها می خواهد و باید دید که این دیدگاه پست مدرن تا چه حد در همه سطوح جامعه جای گرفته و تفکرات متفاوت در سایه این جریان تا چه اندازه باهم همخوان شده اند. به نقل از امید شمس در مقاله ای با عنوان تأثیر فمینیسم بر اندیشه و هنر معاصر: «پست مدرنیسم... هم مرکزها را نقد می کند و هم حاشیه را آزاد می کند... حاشیه های سیاسی مثل سیاهان، سرخپوستان، حاشیه های اقتصادی مثل کارگران و حاشیه های فرهنگی مثل دیوانگان، همجنس گرایان، معتادان. اما زنان بزرگترین این گروه ها هستند چون نه تنها در تمام این گروه ها نماینده دارند بلکه به واسطه جنسیتشان نیز همواره در حاشیه بوده اند» (وب سایت valselit). 2-1-6 پست مدرنیسم در ایران: ابهام در معانی و مفاهیم پست مدرنیسم و نبود تعاریف روشن و دقیق از این واژه و دیگر مشتقات آن تنها منحصر به جامعه ما نیست؛ معضلات مفهومی و اصول مونتاژ شده پست مدرنیستی همانگونه که در نوشته های شارحان و بنیان گذاران این نظریه، نظیر لیوتار، استفن کاتسن و دیگران هویداست، این امر پدیده ای است که در کشورهایی که خاستگاه اصلی نظریه پست مدرن وتعامل بعدی آن بودند، نیز شایع است. ماهیت ابهام آمیز و چندگانه مانع از آن شده که تصویر روشنی از پست مدرنیسم ارائه شود. در مباحث مربوط به فرهنگ و هنر در اندیشه پست مدرن از صاحب نظران ایرانی، بیشتر نقد و نظریه های یک سویه و جانب دارانه موافق و مخالف این مباحث را تشکیل می دهند. بدیهی است که این جریان را باید در چارچوب تعامل فرهنگ ها و اندیشه ها و ضرورت آن در جوامع کنونی دریافت و وجوه مثبت و منفی آن را مورد بررسی قرار داد. در سالهای اخیر در ایران، برخورد تک بعدی با این جریان نو انجام گرفته است. چنانچه رفتاری غیر منطقی یا همراه با سفسطه از کسی دیده شود، با این برچسب معروف می گردد. در حالیکه کمتر به شناخت محتوایی نظریه پست مدرنیسم پرداخته شده است. اما امروز بیشتر از پیش شاهد روند مطالعاتی در رابطه با پست مدرنیسم هستیم که البته به کندی پیش می رود. در طی سالهای اخیر، مقالات و کتابهای متعددی در این زمینه نگاشته شده و یا ترجمه و به چاپ رسیده است و بحث و بررسی های دقیق تری در این باره صورت گرفته است. زیرا جامعه ما با یک "ایسم" جهانی همراه شده که متأثر از شبکه جهانی و عصر رسانه ای است. «پست مدرن در شرایط فرهنگی خود می کوشد تا پاسخی برای نیازهای فکری، روحی و ذوقی زمانه خود قرار گیرد و در نهایت هر جنبش معیارهای ارزشی و یا ضد ارزشی خاص خود را به وجود می آورد»(پاکباز، 1380). جامعه و یا جوامعی که بخواهند از دستاوردهای این جنبش بهره گیرند، اگر برخورد آگاهانه و نقادانه با آن نداشته باشند، مقلدانی بیش نخواهند بود. امروز در زمینه پست مدرنیسم، و در حیطه هنرها

اطلاعات تکميلي

  • عنوان کامل: تآثیر و تآثر نگاه جامعه شناسانه، بر روی هنرمندان زن نقاش معاصر ایران
  • پژوهشگر: نسیم چیت ساز
  • استاد راهنما: فاطمه کاتب
  • استاد مشاور: اشرف السادات موسوی لر
  • نام مرکز علمی: دانشگاه الزهراء - دانشکده هنر
  • رشته تحصیلی: پژوهش هنر
  • مقطع تحصیلی: کارشناسی ارشد
  • موضوع: هنر، جامعه شناسی هنر
  • سال دفاع: 1390
خواندن 12 دفعه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید